قلم اندیش

کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب / تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

27 اردیبهشت روز ارتباطات و روابط عمومی گرامی باد
ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نکته ،روابط عمومی

روابط عمومی جادوی تعامل است به جای تقابل.

روابط عمومی علم و هنر ارتباط با مغزها و نفوذ در دلهاست.

روابط عمومی حیات دور از مجادله و مبتنی بر مفاهمه است.

روابط عمومی پلی میان سازمان و مخاطب و راهی برای ساختن فرداست.

روابط عمومی قدرت «ما» شدن است برای سعادت «من»ها.


 
اندر احوال ایجاد 2 میلیون شغل توسط دولت!
ساعت ٦:٠٩ ‎ق.ظ روز ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: طنز ،عکس

با وجود اینکه رئیس جمهور خبر از ایجاد دو میلیون شغل در سال گذشته داده بود، پس دلیل نصب این اطلاعیه مهم! چیست؟

  1. تعداد بیکاران 10 میلیون نفر است و هنوز 8 میلیون بیکار داریم
  2. اداره کل نقشی در اشتغال زایی ندارد و تنها شخص رئیس جمهور است که می تواند مردم را سر کار بگذارد
  3. رئیس جمهور تنها برای دوست و آشنایان خود کار ایجاد کرده و بقیه هنوز بیکارند
  4. کسانی که سر کار هستند هم بیکار هستند و جویای کار!

 
ماشالله به قدیمی ها !
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: طنز

به گزارش خبر آنلاین رییس جمهور در پاسخ به درخواست مردم نوده برای شهرستان شدن نوده گفت: شما باید کسری جمعیت خود را جبران کنید. ماشاءالله قدیمی‌ها خیلی بهتر از شما در این باره کار می‌کردند.

با توجه به این افاضات گهربار رئیس جمهور، سئوالات زیر مطرح است:

قدیمی ها دقیقا در کدام زمینه بهتر کار می کردند؟

  1. در شهر و شهرستان سازی
  2. در خواباندن به موقع بچه ها
  3. در گسترش عدالت و مهرورزی
  4.  [...] اگر بنویسیم فیلتر می‌شویم

اکنون چرا جوانان نمی توانند خوب عمل کنند؟!

  1. پول ندارند
  2. جون ندارند
  3. حال ندارند
  4. وقت ندارند

 
روز مادر مبارک
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نکته

روز مادر است و یکی از دوستان با حسرت می گوید: «وقتی مادر داشتم، پول نداشتم که هرچه می خواهد برایش بگیرم و حالا که پول دارم، مادر ندارم.»


 
سفر استانبول + عکس + نقشه (1)
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چاردیواری ،سفر ،عکس

پا شدیم یه تک پا رفتیم استانبول که از شر این جهان خلاص شویم و کمی از دیدنی‌های آن جهان را ببینیم که این احمدی نژاد نگذاشت که نگذاشت! یعنی در جایی که خودش هم نیست، حرفش در میان است!

قبلا از تنها فرد ایرانی که در کشورهای دیگر صحبت می شد، علی دایی بود؛ اما با ورود احمدی نژاد به عرصه، علی دایی به حاشیه رفته و میدان را به مهاجم تازه نفس داده است!

در نهایت با بحث‌هایی که پای ثابتش احمدی نژاد بود، سفر 5 روزه ما به استانبول انجام شد و با کوله باری از خاطرات و تصاویرش به ایران برگشتیم.

نکته بسیار جالب این سفر این بود که کسانی را در آنجا دیدیم که سال‌ها بود که می‌خواستیم قراری بگذاریم تا در تهران همدیگر را ببینیم، اما نمی شد! تا اینکه دست تقدیر و قضا و قدر باعث شد تا در استانبول آنها را ببینیم. واقعا باورش سخت است اما یکی از دوستان بسیار خوبم در دانشگاه، زوج همکار و دوستان سابق من و همسرم در یکی از خبرگزاری ها و سه چهار نفر از اقوام همسرم را در طول این سفر ملاقات کردیم! یعنی تا پای ما به استانبول باز شد، نه تنها آدم به آدم که کوه هم به کوه رسید!

پیش از انجام این سفر، خواندن سفرنامه های اینترنتی خیلی کمک مان کرد و ما را با فضای آنجا آشنا کرد. حالا اگر فرصتی باشد و وقت بشود، مواردی را می نویسم تا به درد دیگرا مسافران استانبول بخورد. به قول معروف: «دیگران کشتند ما خوردیم، ما می کاریم تا دیگران بخورند»

اولین و مهمترین چیزی که به کار مسافران استانبول می‌آید نقشه حمل و نقل عمومی این شهر است. البته لازم به توضیح نیست که قیمت تاکسی در استانبول بر اساس کیلومتر شمار محاسبه شده و بسیار بالاست. مثلا برای طی مسافت کوتاهی به اندازه میدان هفت تیر تا میدان ولیعصر، مبلغی حدود 20 لیر (حدود 20 هزار تومان) دریافت می‌کنند. بنابراین با توجه به گسترش و در دسترس بودن مترو، تراموا و اتوبوس، این گزینه‌ها نه تنها جایگزین مناسبی برای تاکسی هستند، بلکه در برخی از مواقع حتی راحت‌تر و سریع‌تر از تاکسی مسافران را به مقصد می‌رسانند. بنابراین نقشه توریسیتی استانبول و وسائل حمل و نقل عمومی را برای گردشگران ایرانی علامت گذاری کرده ام تا به راحتی بتوانند از آن استفاده نمایند.

نقشه استانبول

برای نمایش اندازه واقعی، بر روی تصویر کلیلک کنید

 توضیحات نقشه ایستگاه های آنرا در ادامه مطلب بخوانید


 
روابط عمومی «شنوا» کاراست
ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ٢٠ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: روابط عمومی

یادداشتی که برای شماره 81 ماهنامه روابط عمومی نوشتم:

بزرگی می‌گوید: «دنیا سراسر بازی است که کودکان از آن لذت می‌برند و وقتی بزرگتر می‌شوند فراموش کرده و آنرا سخت می‌گیرند.»

نمی‌دانم تا چه حد با این گفته موافقید؟! اما چه موافق باشید و چه مخالف؛ حتما پیش آمده که لحظاتی از زندگی خود را به بازی‌هایی چون پینگ پنگ و تنیس اختصاص دهید. در این گونه بازی‌ها اگر کسی مقابل شما نباشد که توپ را برگرداند ـ شروع نشده ـ همه چیز تمام می شود! بنابراین شرط ادامه بازی، حضور فردی است که در مقابل‌تان بازی کرده و توپ شما را برگرداند و لذت و نشاط بازی کردن را بچشد و بچشاند.

«ارتباط» نیز مانند یک بازی دو طرفه است که بدون حضور طرف دوم هیچگاه آغاز نمی‌شود. بنابراین برای موفقیت در روابط عمومی، همان اندازه که به فکر تهیه و تنظیم پیام و استفاده از رسانه‌ها برای ارسال آن به سوی مخاطبان هستیم، باید به فکر دریافت نظر و واکنش آنان نیز باشیم تا بازی ادامه داشته و بر رضایت و لذت طرفین بیافزاید.

این تعریف ساده که «روابط عمومی چشم و گوش و زبان گویای سازمان است» نیز ناظر بر این موضوع بوده و بیانگر این نکته مهم است که علاوه بر حرف زدن در خصوص مزایای رقابتی سازمان یا تبلیغ خدمات یا محصولات‌مان، باید بازخور و واکنش مصرف کنندگان را دیده و نظرات و خواسته‌های ذی نفعان را نیز شنید و به مدیران منتقل کرد تا ارتباط دوسویه‌ای میان ما (سازمان) و دیگران (ذی نفعان، مشتریان، کارکنان و مردم) برقرار شود.

اگر در این آزادراه دو طرفه گام برنداریم، روابط عمومی ما یک طرفه می‌شود و روابط‌عمومی اینچنینی در بسیاری از موارد به «رضایت سازمان» منهای «رضایت مشتری» توجه می‌کند. از سوی دیگر، روابط‌عمومی تک‌سویه، روابط‌عمومی ناشنوایی است که از روش‌های تکراری و متداول استفاده می‌کند و فرصت بازگشت و اصلاح نقاط ضعف را از سازمان خود سلب می‌کند.

روابط‌عمومی تک‌سویه تنها از روش‌های پوستری و پلاکارتی استفاده کرده و صرفا به تبلیغات تک رسانه‌ای یا حتی چند رسانه‌ای توجه می‌کند ولی توجهی به «تاثیر» و «خواسته‌های» مشتری و اعضاء ندارد. اما بر خلاف روابط‌عمومی تک سویه، روابط‌عمومی مؤثر، روابط‌عمومی‌ای است که با ابعاد جامع و کامل ارتباطات عمومی توجه می‌کند. روابط‌عمومی جامع (مؤثر)، روابط‌عمومی‌ای است که به رضایت سازمان و مشتری، به محتوا و شکل کار روابط‌عمومی و همچنین به تنوع و ثبات همراه با ماندگاری و ارتباطات مسؤولانه توجه می‌کند.[1]

ما روابط عمومی‌ها نباید انتظار داشته باشیم که فقط دیگران به آنچه می‌گوییم گوش کنند؛ بلکه بایستی ما نیز شنوا باشیم. اگر بیشتر گوش کنیم، بهتر و کاراتر تصمیم می‌گیریم و زودتر نیاز و خواسته طرف مقابل را می‌شناسیم. حتی بعضی مواقع لازم است طرف مقابل را وادار کنیم که حرفش را بزند. حتی اگر تمایل ندارد، جرات ندارد، یا به هر دلیل دیگری از ابراز حرف و نظرش خودداری می‌کند؛ بایستی تلاش کنیم که چیزی بگوید تا بدانیم چه می‌خواهد، از چه چیزی ناراضی است و مشکل کار چیست. این کار علاوه بر آنکه ما را در برابر حوادث آینده واکسینه می‌کند، می‌تواند تهدیدهای موجود را به فرصت رقابتی ویژه و کارآمد برای آینده تبدیل کند و در مقابله با رقبا، حافظ ماندگاری ما و برندمان باشد.

سازمان‌های موفق مشتری مدار، همواره فرآیندهایی طراحی می‌کنند که مشتریان بتوانند حرف و نظر خود را ابراز و ارائه کنند و به دلیل آنکه افراد متنوع هستند، راهکارهایی متنوع (مکتوب، صوتی، تلفنی، حضوری و ...) را برای ارتباطات (گفتگو) ایجاد می‌کنند. واقعیت این است که اگر مشتریان را پیوسته ملاقات نکنیم، آنرا را ناراضی می‌کنیم. برای پیوستگی ارتباط با مشتریان، بایستی سیستم ارتباطات با مشتریان را برای قبل از خرید، هنگام خرید و بعد از خرید، طراحی کنید.[2]

این روزها در مقابل تعریف «کیفیت» می‌گویند: «کیفیت درجه‌ای از برآروده‌سازی نیاز مشتری است»[3] بنابراین بر خلاف گذشته که تنها واحد کنترل کیفیت یا تضمین کیفیت ضامن کیفیت محصولات یا خدمات سازمان‌ها بود، امروزه بخش مهمی از این نقش محوری بر عهده روابط عمومی‌هاست.


[1] عاملی، سعید رضا؛ روابط‌عمومی مؤثر و کوتاه‌سازی مسیر توسعه و پیشرفت؛ تهران: ششمین همایش روابط عمومی الکترونیک.

[2] یحیایی ایله ای، احمد؛ روابط عمومی حرفه ای؛ تهران: انتشارات جاجرمی، سال 1388.

[3] دمینگ و ژوزف جوران


 
سال نو مبارک
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نثر ادبی ،شعر و هذیان

بهار نبض حیات است

در رگ های خشکیده و رنجور زمین و زمان

فصل هم آغوشی با آسمان

فصل طغیان احساس و عصیان ادراک

فصل پویش مهر است و جوشش عشق ...


 
سفرنامه عراق (2 و آخر)
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چاردیواری ،سفر ،عکس

سال نو مبارک ... صد سال به از این سال ها ...

روزهای آخر سال به قدری کار سرم ریخته بود که فرصت سر خاراندن باقی نگذاشت. برای همین بدقول شدم و سفرنامه عراق، شروع نشده با وقفه چند هفته‌ای مواجه شد.

برای جبران این بدقولی، سعی می کنم به اختصار مواردی از این سفرنامه را مرور کنم.

روز اول

با نشستن هواپیما در فرودگاه بغداد، سفر 8 روزه ما شروع شد.

بعد از چک کردن ویزای دسته جمعی کاروان که حدود یک ساعت طول کشید و دریافت ساک و چمدان ها، سوار اتوبوس هایی شدیم که جلوی فرودگاه منتظر بودند.

هر اتوبوس یک کاروان حدود 35 تا 40 نفره می شد و هر کاروان نیز یک مدیر و یک مداح یا روحانی داشت. که خوشبحتانه مدیر و مداح ما هر دو با آن تصویری که هر کسی از چنین افرادی در ذهن دارد، متفاوت بودند و به قدری شوخ و باحال بودند که موجب لذت بخش تر شدن سفر شدند.

از بغداد راهی شهر کاظمین (در فاصله 8 کیلومتری اش) شدیم و نماز جماعت ظهر را در مزار شریف امام جواد الائمه و امام موسی کاظم خواندیم.

شهر بغداد با اینکه پایتخت کشور عراق بود، اما اوضاع چندان سامان یافته ای نداشت و دارای ساختمان های حداکثر سه طبقه و خیابان های نه چندان تمیز، اما ماشین های مدل بالا بود. (به خصوص ماشینهای آمریکایی مثل شورلت در آن زیاد دیده می شد)

هر رهگذری با گشت و گذار در خیابان های هر کدام از شهرهای عراق به این نتیجه می رسد آنها نمای ساختمان هایشان را با «سیم» درست می کنند! یا فکر می کند که سوغاتی عراق «سیم» است!

در عراق هر طرف را که نگاه می کنید، پر است از سیم های که از در و دیوار و آسمان آویزان است!

علاوه بر سیم، دو چیز دیگر در عراق بسیار دیده می شود: 1) تصاویر امامان (که البته همه آنها مشابه هم هستند!) 2) دیش ماهواره!

بعد از خواندن نماز ظهر و عصر، بلافاصله سوار اتوبوس شده و راهی نجف شدیم. راهی که حدود 4 ساعت طول کشید و خیلی خسته‌مان کرد.

در طول راه تنها درختی که دیده می شد، نخل بود و نخلستان.

اولین چیزی که خبر از ورود ما به شهر نجف می داد، قبرستان وادی السلام بود که با اتوبوس حدود 10 دقیقه طول کشید تا یک ضلع آن را پشت سر بگذاریم.

حدود ساعت6 بعد از ظهر به هتل الساقی رسیدیم و با تحویل گرفتن اتاق ها به استراحت پرداختیم.

هتل های عراق به نسبت ایران در سطح پایین تری قرار داشته و حداقل 2 ستاره اختلاف دارند. یعنی هتل 5 ستاره آنها ـ حداکثر ـ سه ستاره ماست.

حدود ساعت 9 شب هم راهی حرم امام علی (ع) شدیم.

روز دوم

بعد از خوردن صبحانه راهی حرم امام علی شدیم و برای ناهار به هتل برگشتیم.

بعد از ناهار راهی مسجد حنانه و زیارت مقبره کمیل شدیم و بعد آن به مسجد سهله رفته و اعمال آنها را بجا آوردیم.

روز سوم

بعد از صبحانه عازم مسجد کوفه شدیم و از صبح تا حدود ساعت 15 بعد از ظهر حدود 60، 70 رکعت نماز خواندیم! (مداح کاروانمان می گفت: وقتی برگشتید تهران تا دو سه ماه دیگه لازم نیست نماز بخونید!)

روز چهارم

بعد از خوردن صبحانه راهی کربلا شدیم و بعد از حدود یک ساعت و نیم به هتل ضیوف الباقر رسیدیم. هتلی 5 ستاره که به نسبت مابقی هتل های عراق بسیار تمیزتر و شیک تر بود. غذا به صورت سلف سرویس بود.

برنامه این روزمان زیارت حرم امام حسین و حضرت ابوالفضل بود.

روز پنجم

بعد از صبحانه راهی مقام امام زمان شدیم و از آنجا به محل شهادت علی اکبر و علی اصغر و سپس به محل جدا شدن دست های قمر بنی هاشم و سوراخ شدن مشک ایشان رفتیم که به میدان مشک معروف شده است.

روز ششم

به تل زینبیه و خیمه گاه رفتیم

روز هفتم

قبل از طلوع آفتاب به راه افتادیم و صبحانه را در اتوبوس خوردیم و بعد از حدود 6 ساعت راه خسته کننده و آزار دهنده، به سامرا رسیدیم. نماز جماعت را در حرم امامان حسن عسگری (ع) و هادی (ع) خواندیم و بعد از نماز دیدیم که همه به سمت در غربی حرم در حال حرکت اند که با پرس و جو متوجه شدیم بعد از نماز، ناهار حضرتی داده می شود که قسمت ما هم شد.

بعد از سامرا به سمت کاظمین راه افتادیم و ناهار را در حیاط حرم سید محمد (عموی امام زمان) خوردیم و به سمت کاظمین راه افتادیم که حدود ساعت 8 شب به آنجا رسیدیم.

روز هشتم

بعد از صبحانه به زیارت حرمین کاظمین رفتیم و بلافاصله به سمت فرودگاه راه افتادیم.

 در حاشیه

در عراق برای ورود به هر منطقه زیارتی حدود سه مرحله گشت یا به قول خودشان «تفتیش» وجود دارد که مراحل اول و دوم سهل انگارانه و مرحله آخر بسیار جدی است.

ورود هرگونه موبایل و دوربین به داخل اماکن زیارتی ممنوع بوده و این قبیل وسائل باید به امانت داری سپرده شود. برای همین اکثر مواقع ترجیح می دادیم کلا قید بردن دوربین و موبایل را بزنیم تا درگیر امانت دادن و گرفتن نشویم. برای همین عکس های این سفرمان بسیار کم و مختصر شد.

پ.ن: اگر مجالی باشد، به متن و تصاویر این سفرنامه به مرور اضافه می شود.


 
کاریکاتور احمدی نژاد در همشهری امروز
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: طنز ،عکس

طرح جلد روزنامه همشهری مسافر 17 اسفند 90 به کاریکاتور احمدی نژاد اختصاص داشت:


 
هر دم از این بر ، بادی می رسد!
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: طنز

با توجه به اوضاع و احوال کنونی کشور، به نظر می رسد عموم ملت شهیدپرور به چهار دسته تقسیم می شوند:

1) روی خط فقر

2) توی خط فقر

3) زیر خط فقر

4) در اعماق خط فقر

که چهار دسته فوق را بر اساس وزش باد، به صورت زیر نیز می توان طبقه بندی کرد:

1) باد آورده

2) سوار بر باد

3) از یاد رفته

4) بر باد رفته

البته ناگفته نماند که با توجه به این که هر دم از این بر، بادی می رسد / تازه تر از تازه تری می رسد! ممکن است که همزمان با نوسانات نرخ ارز و دلار، دسته بندی فوق نیز تغییر کرده و به روز شود! بنابراین تا زمانی که دسته بندی فوق معتبر است، فکر می کنید شما در کدام دسته قرار دارید؟!!


 
< صفحه بعد