سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

 

بعد از 6 سال مذاکرات بدون منفعت دولت قبل که نه تنها منفعتی نداشت، بلکه بعد از هر دور مذاکره یک قطعنامه هم به قطعنامه های قبلی اضافه و حلقه تحریم ها تنگ‌تر می‌شد، این دوستان کجا بودند؟!




:: برچسب‌ها: عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٢ مهر ۱۳٩٤
نظرات ()

به نظرم بازیگر اول مرگ مرتضی پاشایی، بیش از خودش، «سرطان» است، یک موجود دهشتناک و موهومی که معلوم نیست از کدام ناکجاآباد آمده است؟!

خاله دوست داشتنی، شوخ و عزیزی داشتم که در یکی از نحس ترین سیزده بدرهای عمرم راهی بیمارستان شد و موجبات خویشاوندی من و سرطان را فراهم آورد، آن هم سرطان مغز!

سیزده آن سال را پشت در اتاق عمل بیمارستان به در کردیم و چاقو به دست سفیدپوشی، بخشی از جمجمه سر خاله ام را برید تا به سلولهای سرطانی که در عکسها «سفید» نشان داده می شد راه پیدا کند...

نمی دانم راه پیدا کرد یا نه، اما خاله من راه خود را به آسمانها یافته بود...

این نوشته را در روزهای غم انگیز بیماری ایشان نوشتم (برای شادی روحش فاتحه ای بخوانید)

.

.

.

دلم برای ساندویج مغز لک زده

اما گیر نمی‌آید

مغزهای سربسته و در بسته کرم گذاشته‌اند

کاش می‌شد برای هر مغزی

یک پنجره گذاشت

تا هوا بخورد و نفس بکشد

کرم‌های خاکی، مغزهایی که هوا خورده را نمی‌خورند

این را خودش گفت

چاقوکش سفیدپوش

به شرط چاقو

دستی بر سر کشید

یک پنجره باز شد

نزدیک بود مغز بیرون بیافتد

دو دستی نگهش داشت

مثل قلب می‌زد

دلم می‌خواست چاقو را از دستش بگیرم

خاطرات سیاه را ببرم

اما نگذاشت

نگاهی کرد،

«قسمت‌های سیاه سرتان،

در سفیدی سرطان

گم می‌شود»

سرآسیمه در سرازیر،

سراغ سرآغاز دیگری را گرفتم

سروده ای از سیدحسین قوامی




:: برچسب‌ها: شعر و هذیان, چاردیواری
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢٥ آبان ۱۳٩۳
نظرات ()

تو ازدحام و ترافیک تهران و دود و دم و پارازیت و سیمان و آهن، یا گل و بلبل روستا و صدای نسیم باد و نمناکی شبنم، فرقی نداره کجا باشی، هرجا باشی و هرچی که باشی، کوچیک باشی یا بزرگ، پشت نیمکت مدرسه باشی یا پشت فرمون و میز کار، همینقدر که آدم باشی و از جنس گوشت و پوست و استخون، گاهی دل گیر میشی یا دلگیر. اون وقته که دنبال یه سنگ صبور می گردی، یکی که باهش راحت باشی و کنارش بشینی و فقط واسش حرف بزنی، حرف های باربط یا بی ربط، از کار و زندگی گرفته تا شعر و فیلم و موسیقی، فقط دوست داری یه دوست داشته باشی که در لحظه های بی کسی برات کسی باشه که ببینیش و باهش حرف بزنی ...




:: برچسب‌ها: نکته
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢٩ مهر ۱۳٩۳
نظرات ()

 

میدان جنگ یکی بود، اما رزمنده هزار هزار ... یکیشون موقع رفتن پا داشت، اما روی ویلچر برگشت. یکی دیگه موقع رفتن چشم داشت و راحت نفس می کشید، اما موقع برگشتن فقط گوش واسش موند و صدای خس خس سینه. اون یکی موقع رفتن دست تکون می داد و می خندید، اما وقتی خاک رویش می ریختند، تکون نمی خورد و می خندید ... اما یکیشونم موقع رفتن هیچی نداشت و وقتی برگشت به همه چی رسید!




:: برچسب‌ها: نکته
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۳ مهر ۱۳٩۳
نظرات ()

لوح ویژه و تندیس ادبیات فارسی و شیوانویسی تعلق می گیرد به نویسنده گزینه های برگه رای گیری استیضاح وزیر علوم:

  1. موافق عدم اعتماد
  2. مخالف عدم اعتماد
  3. ممتنع



:: برچسب‌ها: نکته
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢٩ امرداد ۱۳٩۳
نظرات ()

زیارت دوره مکه هم با بازدید از کوه غار حرا، شعب ابیطالب، کوه ثور، صحرای عرفات و منا انجام شد.

 

ادامه ...




:: برچسب‌ها: سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٧ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()

در طول طواف و زیارت و عبادت، تنها صدایی که به گوش می رسد، صدای آهن و حفاری و کند و کاو است! فعالیت عمرانی در مسجد الحرام و اطراف آن به شکل بی حد و حصر و تعریف نشده ای در حال انجام است.

وقتی به مسجدالحرام نزدیک می شوید، هیچ تلاشی برای دیدن خانه خدا نکنید! چون تنها چیزی که از دور دیده نمی شود، کعبه است!
.
 



:: برچسب‌ها: سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٥ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()

کن سعی که باصفا چو زمزم باشی

در قرب به گل، پاک چو شبنم باشی

ای مُجرم محرم، به حرم حرمت دار

مُحرم که شدی، بکوش مَحرم باشی

 

... سر بلند می کنی، اینک تویی و کعبه،‌ تویی و قبله، تویی و خانه خدا ! مقصدی که سالهاست به رویش و به سویش سجده می کنی و به خاک می افتی؛ یک معکب سنگی، یک مکعب سیاه! یک معکب ساده و خالی!

 

ادامه ...




:: برچسب‌ها: سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٥ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()

بعد از ظهر روز پنجم سفر باید آماده حرکت به سوی مسجد شجره و سپس مکه می شدیم. بنابراین برای آخرین بار به زیارت مسجد النبی رفتیم و برای ناهار به هتل برگشتیم. بعد از ناهار، وقت غسل احرام کردن و پوشیدن لباس احرام بود. یک لباس دو تکه ساده و سفید. بدون هیچ زائده و حاشیه ای. چیزی شبیه لباس آخرت، شبیه کفن.

حس و حال عجیبی داشتم. انگار خود با دستان خود در حال بیرون آوردن لباس های دنیوی و تعلقات مادی بودم و با هرچه رنگ و ظواهر بود خداحافظی می کردم و بی چیز و تهی دست، غسلی کرده و تنها دو تکه حوله سفید بر تن می کردم.

ادامه ...




:: برچسب‌ها: سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٥ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()

یک روز در مدینه و یک روز در مکه به «زیارت دوره» اختصاص دارد. در روز هر کاروان در قالب سه دستگاه اتوبوس به بازدید از اماکن تاریخی می پردازد.




:: برچسب‌ها: سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٥ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم