سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

در یادداشت قبلی نوشتم که بعد از فارغ التحصیلی، یکی از راه های فرار از بیکاری و سرکار رفتن، کاندیدا شدن است! در ادامه نیز یادآور شدم که برای کاندیداتوری نیاز به تیپ و قیافه! پول و پله! تریبون! و در نهایت برنامه! است.

با این تفاسیر ما دانشجویانی که با اجازه شما در حال فارغ شدن هستیم، به بررسی شرایط پرداختیم تا اگر اوضاع بر وفق مراد بود ما هم کاندیدا شویم، بنابراین با بررسی های انجام شده و با توجه به آنکه برای کاندیدا شدن هیچ کم و کسری نداشتیم، عزم خود را جزم کردیم تا برای کاندیداتوری اقدام کرده و ثبت نام کنیم! تا اینجا 50 درصد قضیه حل شده بود و فقط مانده بود 50 درصد مابقی آن!

حتما حکایت خواستگار جوان را شنیده اید که هنگام بازگشت از خواستگاری، دوستش پرسید چه شد و او گفت: 50 درصد قضیه درست شد، من دختر را می خواهم، ولی 50 درصد دیگرش او مرا نمی خواهد!

حالا این حکایت، شده بود حکایت ما، 50 درصدی که مربوط به عزم و اراده ما و شرایط کاندیدا شدن بود، حل شده، مانده 50 درصد مربوط به تایید یا رد صلاحیت‏ها!

البته از آنجا که ما در محل و دانشگاه به عنوان بچه مثبت و سربه زیر شناخته می شدیم فکر می کردیم از این نظر مشکلی نداشته باشیم و به راحتی تایید صلاحیت بشویم. اما بعد از مدتی که نتایج اعلام شد، همه پی به اشتباه خود بردند، چون قبلا از این که کار به مراحل بالاتر برسد، تحقیقات دانشجویی! کار دستمان داد. تمام دوستانم رد شدند و من تازه فهمیدم که تا به حال با چه انسانهایی دوست بودم!

مثلا «سعید» اصلا به قیافه اش نمی خورد، ولی در یک مسابقه فوتبال محلی چنان خطایی می کند که بازیکن حریف 2 دقیقه از درد پا می نالید! از «سعید» بدتر «حامد» بود. شنیدم که به جشن تولد «موسی» رفته ولی کادوی تولد نگرفته بود! خب معلوم است که باید ردش کنند! اگر او به مراحل بالا برسد چگونه می خواهد دست خالی به تولد مردمی برود که او را انتخاب کرده اند! یا مثلا خود «موسی» در برگه امتحان سیالات، شعر حافظ نوشته بود! خب این یعنی نشر اکاذیب، یعنی تشویش اذهان عمومی! یعنی اقدام علیه امنیت ملی! اصلا حقش بود! تازه ترم پیش ازش جزوه می خواستم نداد! حالا انتظار داره که صلاحیتش تایید بشود! نه تنها نباید تایید شود بلکه به نظر من باید تکذیب هم بشود، تا درس عبرتی باشد برای آیندگان!

خلاصه سرتون را درد نمی آورم، اینگونه شد که همه حذف شدند جز من! یعنی از بین ما فقط صلاحیت من تایید شد و بقیه برو بچ تکذیب شدن! که این امر دلایل متعدد و گوناگونی داره و پر واضح است که نگفته پیداست!

به نظر من این کار بخاطر بهره وری در کار است! یعنی شما حساب کنید یه تعداد زیادی آدم می خواهند کاندیدا شوند و با ساعتها وقت تلف کردن و تشکیل دفاتر نظارتی، در نهایت یه تعداد مشخصی انتخاب شوند؛ خب بهتر است از اول همان تعداد مشخص کاندیدا شوند و سپس انتخابات برگزار شده و همان ها هم انتخاب شوند! با این کار نه وقت تلف می شود نه هزینه های مربوطه صرف هیچ و پوچ می شود! اصلا من معتقدم در تمام مسائل باید اینجوری عمل نمود. البته بین خودمان بماند ولی این استراتژیک مهم وقتی که به یک ورزشگاه رفته بودم به ذهنم رسید. آنجا که رفتم، دیدم عده ای دارند میدون. از بلغیم پرسیدم: «آقا ببخشید اینا واسه چی میدون؟!» یارو گفت: «به نفر اول جایزه میدن» همون موقع هم بهش گفتم: «خب برای چی بقیه میدون؟!»

تازه اگر این موضوع هم در نظر نگیریم، از قدیم گفتند: «دو دو تا میشه چهار تا، … نهایتش پنج تا! …» نمی‏شود همه سرشان را بندازند پایین بیایند کاندیدا بشن. فقط تعداد محدودی نامزد مورد نیازه، بالاخره هر چیزی حساب کتاب داره. باید بیایند صلاحیتشون رو نشون بدن تا مورد پسند واقع بشه! بنده خدا اصغر آقا اونقدر اومد در خونه همسایه ما و گل و شیرینی گرفت تا بالاخره دختره همسایه به عنوان نامزد پسندیدش و «بله» گفت. نامزد شدن که الکی نیست. از قدیم گفتن هر کسی طاووس خواهد جور هندوستان کشد.

اینا رو من میگم ولی باز 10 تا از بچه هایی که رد شدن، هی شلوغ میکنن و به مسئول بررسی ها میگن چرا ما رد شدیم؟! ما هم باید کاندیدا بشیم! اون بنده خدا هم در کمال خدمت رسانی به مردم میگه: «چی؟! گفتین 9 نفر بودین؟! شما 8 نفر می خواهید کاندیدا بشید که چی؟! 7 نفرتون هم زیاده، چه برسه به 6 نفرتون! تازه به ما گفته بودن فقط 5 نفرتون رو تایید کنیم، که حالا من دوست دارم 4 نفرتون رو تایید کنم! راستی سه نفری که تایید میشن می خوان چکار کنن؟! 2 نفرهم می‏تونن همون کارها رو انجام بدن؟! پس بیا یه نفرتون بره تا پشیمون نشدم!!!»

 




:: برچسب‌ها: طنز
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱۱ بهمن ۱۳۸٢
نظرات ()

عرض به حضور شما، من و دیگر دوستان قلم به دست مزدور! پس از کش و قوسهای فراوان و تدبر و تفکرهای خفن به این نتیجه رسیدیم که پس از فارغ التحصیلی کار نیست!!! (باز هم بگویید که جوانان ما خام و ناپخته اند و نمی توانند مسائل را به خوبی حلاجی کنند!)

به دنبال این کشف مهم و تاریخی بود که به صرافت یافتن راه حلی برای فرار از این بن بست صنفی و انسداد روحی شدیم (چقدر باکلاس!) و در نتیجه به این نتیجه رسیدیم که از نتیجه کار دیگر هم صنفان و فارغ التحصیلان درس عبرت بگیریم و برای آینده خود پروژکتوری تهیه کنیم تا آینده ای روشن و درخشان داشته باشیم!

القصه در مشاغل و حرفه های دیگر غور و تحقیق نمودیم تا به این نتیجه رسیدیم که یکی از راه های فرار از بیکاری و سرکار رفتن، نماینده مجلس شدن است!

نماینده مجلس شدن چند مزیت عمده و چند نقطه ضعف غیر عمده دارد! البته مزیتهای آن پر واضح است که نگفته پیداست! یعنی نیازی به توضیح ندارد! اما معایب آن یا همان معیت های غیر عمده آن مربوط به محله خوش آب و هوای اوین! اشتباه گرفته شدن با یکی دیگر و کتک خوردن یا اشتباه گرفته نشدن و کتک خوردن! و خلاصه از این جور مباحث مربوط به قضیه فشار و گروهای فشار و گفتمان فشاری است که منجر به خط خطی شدن اعضاء و جوارح بدن می شود که در نتیجه سوزش و آخ به دنبال دارد! ولی با همه این تفاسیر با توجه به مزایای عمده این شغل، معایب آن قابل چشم پوشی است!

اما واحد تحقیقات و پژوهش وبلاگ «یادداشتهای ضایع» به این نتیجه رسیده است که در این دوره زمانه برای کاندیدا شدن چند فاکتور مهم و کلیدی لازم است.

اول، تیپ و قیافه!

در مورد تیپ و قیافه هم پر واضح است که نگفته پیداست! یعنی نیازی به توضیح ندارد که اولین شرط در کاندیداتوری، قیافه فتوژنیک! با لبخندهای ملیحانه است که به همراه آراستگی سر و صورت از ملزومات اجتناب ناپذیر و تاثیرگذار است!

دوم، پول و پله یا روابط قوی!

واضح و مبرهن است که بی مایه فطیر است!

سوم، تریبون!

یکی از ادوات و تجهیزات لازم برای شرکت در رقابتهای انتخاباتی تریبون است! البته نوعش خیلی فرق نمی کند، می تواند رسمی یا غیر رسمی، شخصی یا دولتی، چوبی، آهنی، سنگی و … باشد! مهم آن است که شخص بتواند از پشت آن صدا درآورد!

در نهایت، برنامه!

در نهایت کمی هم برنامه، اعم از عملی یا غیر عملی لازم است! در صورتی که برنامه ها عملی باشند ترجیحا باید سعی شود که ترک داده شوند تا غیر عملی گردند! سپس عرضه شوند تا بیشتر مورد استقبال واقع شوند!

ادامه دارد ...

 




:: برچسب‌ها: طنز
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٥ بهمن ۱۳۸٢
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم