سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

 هذیان

شب یخ زده، کوه را سپیدپوش کرده

دل تب زده، ساز رفتن کوک کرده

«رفتن»، «رسیدن»، افسانه‌های مانده در تاریخ

«ماندن»، «جان کندن»، ترنم فضای وهم آلود

دم را غنیمت نمی‌شمارند

که هر بازدم است امضای طومار توبیخ

اگر کندنِ جامه و جان، سبکبالی است

من عریان را بپذیر

که حلق آویز می‌کنم دنیا را از بن و بیخ

سروده ای از سیدحسین قوامی

 

 عکس

 

 

 از اون لحاظ

بعد از حضور رئیس جمهور مردمی در مراسم رقص و آواز افتتاحیه بازی های آسیایی دوحه! اکنون نوبت به معاون ایشان رسیده است که در مراسم رقص و آواز بانوان ترک حاضر شود!

البته اگر زور رئیس جمهور به سایت بازتاب نرسید و فقط حرص خورد! اما زور معاون ایشان به سایت ایران نیوز (که برای اولین بار فیلم حضور ایشان در مراسم رقص و آواز را منتشر کرد) رسید و علاوه بر حرص خوردن، هم مدیرعامل و سردبیر و عکاس و خبرنگار آن را برای مدتی بازداشت کرد و هم سایت خبری مذکور را فیلتر کرد!

از این اتفاق چند نتیجه می‌توان گرفت:

1ـ تماشای رقص و آواز و ... (و در برخی موارد مبادرت به آن!) به شرط آنکه از جانب مقام بلندپایه انجام شده باشد، بلامانع است!

2ـ بار مسئولیت بر شانه مدیران و صاحب منصبان سنگینی می‌کند! و بطور شبانه روزی در حال انجام وظیفه هستند که خبرنگاران و بطور کلی رسانه‌ها، برخی مواقع مانع انجام وظیفه آنها می‌شوند!

3ـ مقامات بلند پایه هر چه که دلشان خواست باید منتشر شود و اگر هرچه که دلشان نخواست، منتشر شد، هرچه که دلشان خواست می‌کنند!

4ـ دختران ترک خوب می‌رقصند!!




:: برچسب‌ها: شعر و هذیان, عکس, طنز
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٢ دی ۱۳۸٥
نظرات ()

چند روزی است که بازی جالبی به نام «شب یلدا» در شبکه جهانی راه افتاده و طبق آن هر فردی که به بازی دعوت می‌شود، بعد از آنکه پنج نکته‌ای که دیگران نمی‌دانند، در مورد خودش گفت، پنج نفر دیگر را به بازی دعوت می‌کند!

من هم بوسیله وبلاگ از تو تا بی نهایت به این بازی دعوت شدم. نمی دانم هدف از این بازی چیست! اما به نظرم جالب آمد و به رغم آنکه در ابتدا فکر می‌کردم چیزی برای نوشتن ندارم و نمی‌توانم در بازی شرکت کنم! اما در نهایت به اشتباه خود پی بردم و پنج مورد زیر را مرقوم کردم:

1ـ در اولین انشایی که با موضوع «می‌خواهید چکاره شوید» مطرح شد (فکر می‌کنم دوم راهنمایی بود)، حرفه نویسندگی را انتخاب کردم. اما معلم انشائمان یک ضدحال اساسی زد و گفت: «نویسندگی که نون نداره»! برای همین در انشای سال بعد که با همین موضوع گفته شد، نوشتم که «می‌خواهم مهندس شوم»! الان تقریبا به هر دو آرزویم رسیدم، ولی از اولیش راضی ترم!

2ـ یک آرزوی کودکانه‌ای که هنوز هم باقی مانده است! هر وقت سوار هواپیما می‌شوم، آرزو می‌کنم دچار حادثه هواپیماربایی شود تا بتوانم به صورت مستقیم از دیدن یک ماجرای اکشن و پرهیچان لذت ببرم! (حتی اگر منجر به سقوط شود!)

3ـ از ابتدای ابتدایی تا انتهای دوران دبیرستان، خیلی پر شر و شور بودم و از فوتبال بازی کردن در زنگ تفریح (که در مدرسه ممنوع بود!) تا دست به یقه شدن با بچه‌ها بعد از کلاس و کل کل کردن با معلم‌ها، چیزی کم نگذاشتم! منتهی چون همیشه با ناظم‌ها دوست بودم، نمره انظباطم هیچوقت کمتر از 19 نشد! (البته از دوران دانشگاه به بعد، به جز خصلت کل کل کردن با مسئولان و اساتید، بقیه موارد فراموشم شد!)

4ـ در تمام طول عمرم و در تمام مقاطع تحصیلی که پشت سر گذاشتم، یاد ندارم زمانی غیر از شب امتحان درس خوانده باشم! و البته تا کنون هم با مشکلی مواجه نشدم و (به جز درس ریاضی که همیشه بالای ۱۷ می‌شدم)، در مابقی دروس حداقل نمره قبولی را گرفته‌ام و خرم از پل گذشته است!

5ـ همه اعتراف‌ها برای زمان گذشته بود! برای اینکه اعترافی هم در زمان حال داشته باشم، باید بگویم که کتابی تالیف کرده‌ام که ناشری پیگیر چاپ آن است. ولی در هفت خوان صدور مجوز وزارت ارشاد گیر کرده و رویای چاپ شدنش می‌رود که بایگانی شود!

@@@

در اینجا وقت بازی من به اتمام می‌رسد! افرادی که باید این راه را ادامه دهند و نگذارند که این بیرق بر روی زمین بماند! عبارتند از نویسندگان وبلاگهای جستجوی مبهم، حنیف، شبهای روشن، هوا ناجوانمردانه سرد است، دادگاه رسمی، کتابهای سفید، روزگار واستا میخوام پیاده بشم، قاقالیلی، حکایتنامه، با یاد تو، دختر بابایی و ...

چون برافراشته نگه داشتن این بیرق کار دشواریست! بنده دو برابر حالت معمول، دوستانم را به بازی فراخواندم تا با قدرت هرچه بیشتر برنده شویم!!

پیشاپیش ورود این دوستان را به بازی خیر مقدم عرض می‌نمایم!




:: برچسب‌ها: چاردیواری
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٦ دی ۱۳۸٥
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم