سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

گاه چه نزدیک است زمین به آسمان و چه مهربان است خورشید و ماهش. آنقدر که پای بر زمین و چشم در آسمان داری و سر تا پایت سرشار از حس «بودن» می‌شود. بودنی که نبودنی ندارد، حتی اگر نباشی.

 

چه لذتی دارد وقتی بدانی بودنت با نبودنت به مخاطره نمی‌افتد.

 

آن زمان است که دل به دل سپیده‌ی صبح می‌بندی و سیاهی شب را در دام شب‌شکنان تحقیر شده می‌بینی و طلوعت بی هیچ غروبی مستدام و بی هیچ خللی تا همیشه بر دوام است.

 

آن زمان زیر گلباران ستاره‌ها تا ابدیت شاهد معاشقه خورشید و ماه می‌شوی. و چه نزدیک می‌شود زمین به آسمانش. آنقدر نزدیک که تا دستی بالا آید ستاره‌ای می‌چیند و در آغوش پر مهر زلال آبی تا همیشه جای می‌گیرد ...




:: برچسب‌ها: نثر ادبی
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢٦ بهمن ۱۳۸٥
نظرات ()

 

.

تا پیش از این بسیار در مورد «حقیقت» و «واقعیت» شنیده و نوشته و گفته و خوانده‌ بودم.

گفته بودم که «واقعیات را آنگونه که هست باید دید، نه آنگونه که نمایش می‌دهند»

نوشته بودم که «حقیقت خاکی است که هر روز زیر پایمان له می‌شود»

بارها به خود گوشزد کردم که «به چشمانت اطمینان نکن! حقیقت چیزی نیست که دیده می‌شود!»

اما هیچکدامشان به اندازه پست قبل بصورت ملموس و مشهود برایم الهام‌بخش و آموزنده نبود!

لطفا دگمه‌های A و Ctrl را زده و دوباره بخوانیدش! (البته بعضی قبلا خوانده‌اند‌!)

.




:: برچسب‌ها: نکته
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢۱ بهمن ۱۳۸٥
نظرات ()
...

.

بعضی‌ها نمی‌توانند ببینند

بعضی‌ها را نمی‌گذارند ببینند

بعضی‌ها نیز نمی‌خواهند ببینند

اما نتیجه هر سه یکی است

آنها که فکر می‌کنند همه حقیقت را می‌دانند نادان‌اند

. 




:: برچسب‌ها: نکته
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱۸ بهمن ۱۳۸٥
نظرات ()

 مقدمه

تصمیم داشتم در این قسمت، پاسخ سئوال پست قبل را در قالب نوشته‌ای با عنوان «نهایت مشترک» (Same Finality) ارائه دهم. اما وقتی شاهد افزایش مطالبی هستم که در گوشه و کنار این شبکه مجازی به هر نحو به تحقیر و تضعیف باورها و اعتقادات دیگران می‌پردازد و با سخیف‌ترین استدال‌ها و نازل‌ترین توجیهات همه چیز را زیر سئوال می‌برد، دیگر سکوت را جایز ندانستم. از میان آنها خواندن دو نوشته‌ی احمقانه مرا بر آن داشت تا مواردی را عرض کنم و قضاوت را بر عهده افکار عمومی و حقجوی مخاطبان بگذارم.

پیش از آنکه وارد اصل موضوع شوم لازم است نکته ای را بیان کنم. چقدر مد شده است که هر کسی در هر گوشه‌ای از این جهان و آب و خاک، به هر نحوی دم از دموکراسی و آزادی بیان و اندیشه می زند، اما در عمل هیچ نشانه‌ای از پایبندی و التزام به آن پیدا نمی‌شود!

نویسنده وبلاگ مذکور با وجود ادعای آزادیخواهی، خود برای دیگران در اعمال و رفتار و اعتقاداتشان به هیچوجه حق انتخاب و آزادی عمل قائل نیست! نه تنها هیچگونه اختیاری قائل نیست، بلکه حتی برای آنها قدرت فهم و درک و شعور نیز قائل نیست! مصداق «کافر همه را به کیش خود پندارد!»

گویا ترازوی «حقوق بشر» و «آزادی بیان» از دیدگاه اینان تنها گفتار و رفتار خودشان است و اگر کسی مخالف آن ها فکر و عمل کرد، از حوزه حقوق بشر خارج شده است و هیچگونه حقی ندارد! حتی اختیار و حق انتخاب!

مضحک تر از این، لطیفه ای در جهان وجود ندارد!

 

 حسین در اندیشه انسان امروز

در مورد حسین بن علی بسیار گفته اند و بسیار شنیده ایم. اما اگر بخواهیم کمی از گفته‌ها و شنیده‌هایی که تا کنون شنیده‌ایم (و بسیار نیز ارزشمند است) فاصله بگیریم، اگر بتوانیم کمی غرض و مرض را کنار بگذاریم و حتی صرف نظر از اعتقادات مذهبی، تنها و تنها بر پایه‌ی مبانی جامه مدنی، جهان به ظاهر مترقی و اندیشه‌ی انسان امروز به سراغ حسین برویم و بعنوان یک حادثه و اتفاق تاریخی حرکتش را بررسی کنیم، با یک شخصیت آزادی‌خواه، عدالت‌طلب، حق‌جو، ظلم گریز و ظالم ستیز مواجه می‌شویم که یکی از عالی‌ترین نمونه‌های انسانیت است که هیچگاه نمی‌توان ارزش و احترام و شان و منزلتش را کتمان کرد که اینچنین انسان‌هایی موجب روسفیدی تاریخ‌اند.

کاش می شد کمی تعصب ها و اغراض و امراض را کنار گذاشت و حسین را بعنوان یک آزادیخواه، در آستانه هزاره سوم و قرن 21 بررسی و تحلیل کرد، تا بدانیم انسانیت تا چه حد نیازمند حسین و روحیه‌ی حسینی است.

باز هم تاکید می‌کنم که بعنوان یک نویسنده و روزنامه‌نگار، اصلا بعنوان یک انسان، هر چه فکر می‌کنم نمی‌توانم تصور کنم اگر حسین و انسان‌های امثال وی (فرق نمی‌کند با چه دین و مذهبی) نبودند، چگونه می‌توانستیم دم از آزادی، عدالت، دموکراسی و ... بزنیم و چه چیزی از انسانیت باقی مانده بود؟

چه الگویی برای جهان متمدن و انسان دموکراسی‌خواه این عصر والاتر و بالاتر از حسینی که تنها به احترام خواست مردم حج خود را ناتمام گذاشت و راهی کوفه شد؟

چه نمونه‌ای برای تمام آزادیخواهان و استقلال طلبان و ذلت ستیزان و ظلم گریزان تاریخ با ارزشتر از حسینی که تن به خواری نداد و با تمام داشته خود در مقابل ظلم ایستاد و از منزلت و شان انسانی تمام ابنای بشر دفاع کرد؟

این ظلم به بشریت و تحریف تاریخ است که بگوییم «حسین کسی بود که به خاطر عقایدش و به خاطر دینش خود و خانواده اش را فدا کرد» یا بگوییم: «ترویج مکتب حسین یعنی ترویج این اصل که هدف وسیله را توجیه می‌کند» یا از آن مضحک‌تر آنکه بگوییم: «همه می‌دانیم حسین در اقلیت بود. یعنی خواسته‌اش و هدفش خواسته و هدف قاطبه‌ی مردم عراق نبود و برای همین هم خود و خانواده‌اش را به کشتن داد»!! و از همه اینها خنده‌آورتر آنکه «در جهان امروز تبلیغ چنین اندیشه‌ای صرفا گرایشی است به بنیاد گرایی و خشونت‌»!!

چه خوب می‌‌شد کمی تاریخ بخوانیم و بدانیم که حسین بخاطر سه هزار نامه‌ای که از سوی مردم کوفه به وی نگاشته شده بود و به احترام خواست اکثریت مردم، از بخشی از آیین و مناسک مذهبی‌اش (حج) گذشت و به سوی کوفه حرکت کرد. اما وقتی با عهدشکنی کوفیان روبرو شد، چون حرکتش به دعوت اکثریت مردم بود و چون اکنون به هر دلیلی نظر مردم برگشته بود و فرستاده‌اش را کشته بودند و دعوت خود را پس گرفته بودند، باز به خواست مردم احترام گذاشت و عزم بازگشت کرد که ابن زیاد مانع شد. (و این عالی‌ترین نمونه چیزی است که امروزه تحت عنوان موازین و دکترین دموکراسی مطرح می‌شود و همگان برای آن سینه چاک کرده اند و به به و چه چه می‌کنند.)

کاش کمی تاریخ می‌خواندیم تا بدانیم که حسین همواره از جنگیدن پرهیز داشت و وقتی در حلقه‌ی محاصره قرار گرفت، با چندین جلسه سخنرانی و مباحثه (چیزی که امروزه به گفتمان، مذاکره و لابی معروف است)، بسیار تلاش کرد که قائله را را به قول امروزی آن از راه دیپلماتیک و با دیپلماسی ختم کند و با خانواده خود به شهر و موطنش بازگردد.

کاش تاریخ خوانده بودیم تا گواه دهد که حسین به هیچوجه به قصد جنگ حرکت نکرده بود که اگر اینگونه بود به جای زن و کودک و بچه، سربازان رزم‌آور و جنگنده می‌برد.

چارلز دیکنز، نویسنده نامدار انگلیسی می‌گوید: «من نمی‌فهم! اگر منظور حسین جنگ در راه خواسته‌های دنیایی بود،‌ چرا خواهران، زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می‌نماید که او فقط به خاطر اسلام فداکاری کرد.»

تاریخ گواه است که حسین تنها به احترام نظر اکثریت به راه افتاد و با هدف اصلاح جامعه اسلامی بدون خون ریزی، (که در ادبیات امروزه رفورم خوانده می‌شود) حرکت کرده بود.

کاش تاریخ خوانده بودیم تا گواه دهد که وقتی حسین در مقابل یزیدیان قرار گرفت، هیچگاه به استقبال نبرد نرفت و این سپاه یزید به فرماندهی عمر سعد بود که طرح نبرد را پیگیری می‌کرد و طرفدار مخاصمه بود.

کاش تاریخ خوانده بودیم تا شهادت دهد که جنگ‌طلبان تا حسین را در دو راهی بیعت و جنگ، یا ذلت و عزت قرار نداده‌‌بودند، وی هیچ تمایلی به نبرد نداشت و زمانی که بر سر این دو راهی قرار گرفت، تنها برای حفظ اعتقاداتش،‌ برای دفاع از حقانیت و عدالت، برای تاکید بر آزادی، برای احترام به کرامت انسانی، برای عیان کردن عزت نفس، برای اثبات اصالت وجود و برای احترام به آنچه که امروزه امانیزم خوانده می‌شود، ایستادگی کرد و بر پهنای تاریخ فریاد زد که اگر دین ندارید آزاده باشید.

اما امانیزم حسین، در عرض خدا و توحید قرار نداشت، بلکه اصالتی در طول آن بود که خداوند به جانشین خود بر روی زمین تفویض کرده بود. اصالتی که از آن به عزت نفس و کرامت انسانی تعبیر می‌شود و برگرفته و منشعب از روح اسلام است. و بدینسان حسین با حفظ جایگاه و شان انسانی، مایه‌ی مباهات و افتخار بشریت شد و خود را بعنوان الگوی انسانیت به تاریخ نمایاند و شهید شد.

و شهید یعنی زنده. شهید یعنی فردی که شاهد اعمال و رفتار ماست.

بی دلیل نیست که چنین حرکتی هزار و 400 سال بعد برای مهاتما گاندی که طرفدار مذهب هندوست، الهام بخش می‌شود و به اقرار خود، با تاسی به حسین بر یاس و نا امیدی چیره شده و مردم هند را از استعمار انگلیس آزاد می‌کند.

وی می‌گوید: «زندگی حسین، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‌ام و توجه کافی به صفحات کربلا نموده‌ام. بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از وی پیروی کند و راه او را در پیش گیرد.»

اما چه نادانیم ما که حتی به اندازه آن هندویی نمی‌خواهیم از این الگو و نماد انسانیت استفاده کنیم!

حسین تجلی و مصداق عینی بسیاری از مفاهیم و معانی مدرنی هستند که در سال‌های آغازین هزاره سوم، بسیاری از ما را شیفته و مجذوب خود کرده است. برای همین است که بسیاری از بزرگان و دانشمندان جهان شخصیت وی را تحسین کرده‌اند.

آنتوان بارا، نویسنده‌ی مسیحی «حسین در اندیشه مسیحی» که به 17 زبان ترجمه شده است می‌گوید: «به من انتقاد می کردند مگر تو مسلمانی که درباره حسین کتاب نوشته‌ای؟ به آنان می گفتم چگونه می توان در برابر شخصیت‌هایی چون حسین دچار شیفتگی و شگفتی نشد که در کارنامه او هیچ نشانه‌ای از سستی و ذلت نمی‌یابی و این تنها من نیستم که شیفته حسین هستم. گاندی را ببینید که به عنوان یک هندو اظهار می دارد اگر می خواهی پیروز شوی باید در خط حسین حرکت کنی و نیز می گوید من از حسین آموختم که مظلوم باشم تا پیروز شوم. آیا این هندو، مسلمان بود که چنین اظهاراتی بر زبان آورده، یا جبران خلیل جبران آن شخصیت مسیحی بزرگ در مورد حسین می‌گوید؛ حسین چراغ فروزان تمامی ادیان است. و من او را چنین توصیف کرده ام که حسین گوهر جاودانه و همیشگی ادیان است و او گوهر دین واحد می باشد.‌»

وی همچنین اضافه می‌کند: «اگر حسین بن علی از آن ما بود در هر سرزمینی برای او بیرقی برمی افراشتیم و در هر روستایی برای او منبری برپا می نمودیم و مردم را به نام حسین به مسیحیت فرا می خواندیم.»بنابراین تاریخ، زندگینامه، شهامت، شجاعت، رشادت و شهادت حسین شهادت می‌دهد که وی آزادیخواه‌ترین، عدالت‌طلب‌ترین، دموکرات‌ترین و اصلاح‌طلب‌ترین انسانی بود که تاریخ تاکنون دیده است. وی شان و منزلت و کرامت انسانی را حفظ کرد و به انسان آموخت که باید در عین احترام به خواست دیگران، مسئولیت اجتماعی داشته باشد و می‌تواند انسان بماند و در مقابل نظام‌های کاپیتالیستی، توتالیتری و فاشیستی ایستادگی کند. کاری که وی کرد و در جهان بعنوان یک اسطوره زنده باقی ماند. نه اسطوره‌ای که زاده ذهن شعرا و نویسندگان است و تنها در دیوان‌ها و کتاب‌ها متولد می‌شود و می‌میرد.

دیگران نیز که در ظاهر هیچ سنخیت و رابطه‌ای با حسین نمی‌توانند داشته باشند، در هر گوشه‌ای از این کره خاکی که حسین را شناخته‌اند و حرکتش را مطالعه کرده اند، ناگزیر لب به تحسینش گشوده‌اند. که خلاصه‌وار قطره‌ای از آن را در ادامه متذکر می‌شوم:

توماس کارلایل (فیلسوف و مورخ انگلیسی): «آنها با عمل خود ثابت کردند که تفوق عددی در جایی که حق با باطل روبرو می‌‌شود، اهمیت ندارد و پیروزی حسین با وجود اقلیتی که داشت باعث شگفتی من است.»

ماربین (خاورشناس آلمانی): «موضوعى را که نمى‏توان نادیده گرفت این است که حسین (ع) اول شخص سیاستمدارى بود که تا به امروز احدى چنین سیاست مؤثرى اختیار ننموده است.»

سرپرسی سایکس (خاور شناس انگلیسی): «حقیقتا آن شجاعت و دلاوری که این عده قلیل از خود بروز دادند، به درجه‌ای بوده است که در تمام این قرون متمادی هرکسی آن را شنید، بی‌اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود. این جمع دلیر غیرتمند، مانند مدافعان ترموپیل، نامی بلند‌ غیر قابل زوال برای خود تا ابد باقی گذاشتند.»

تاملاس توندون (هندو، رییس سابق کنگره ملی هندوستان): «این فداکاریهای عالی از قبیل شهادت امام حسین‌، سطح فکر بشریت را ارتقا بخشیده است و خاطرة آن شایسته است که همیشه باقی بماند و یادآوری شود.»

ویل دورانت (نویسنده‌ی تاریخ ادیان): «بی شک قیام حسین و شجاعت او کم از مسیح ندارد.»

حسین زنده است. حسین تنهاست. اگر مرهی بر زخمش نداریم، تیری بر رویش نکشیم و تیغی بر قلبش ننشانیم که زخم خورده تاریخ است.

اگر امروز حقش ادا نمی‌شود و مردم در سوگش، زنده‌اش را قربانی می‌کنند و اعمال و رفتاری انجام می‌دهند که گاهی نه منطقی آنرا تایید می‌کند و نه ریشه‌ای در تاریخ و گذشته دارد و نه با اصول شرع و مذهب سازگار است، برای آن است که تاریخ، حسین مرده، مظلوم، مقتول و مغفول را بیشتر دوست می‌دارد تا حسین زنده، جاوید، ماندگار، الهام بخش و حیات بخش.

و ما چه جفاکار انسانهایی هستیم در حق حسین و حسینیان ...

حسین زنده است. حسین تنهاست. و ما چه نادان آدمیانی هستیم که همواره مرغ همسایه را غاز می‌پنداریم و ادبیات و گفتمان و قرائت غربی هر چیزی را حلوا حلوا می‌کنیم، در حالی که مرجع و منبع و منشا اصلی آن را فراموش کرده و از آن بدتر تحقیر می‌کنیم!

چه حماقتی بالاتر از آنکه خود غرب اعتراف می‌کند، رنسانس و انقلاب صنعتی بعد از قرون وسطی بر مبنای تمدن بزرگ اسلامی شکل گرفته است و اولین آموزگاران تمدن غرب مسلمانانی چون ابوریحان بیرونی‌ها و ابوعلی سیناها، عمر خیام‌ها، خوارزمی‌ها و ... بوده‌اند، اما در میان خود و جامعه خودمان، همیشه مذهب را باعث خاموش شدن چراغ علم و عقب ماندگی تاریخی ایرانیان می دانیم!

چه بر سر ما آمده که مرجع و منبع و منشا پیشرفت کنونی جهان را موجب حقارت خود می‌دانیم؟!

کاش کمی تاریخ می‌خواندیم تا دیگر نتوانند از خودمان چیزی را که گرفته‌ و بر سر خودمان بکوبند!

چه ظلمی بالاتر از این در حق حقیقت و در حق تاریخ شده است؟!

خدایا ما را با حقایق آشنا کن و از احمق ها قرار مده!




:: برچسب‌ها: یادداشت, نکته, چاردیواری
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٥ بهمن ۱۳۸٥
نظرات ()
...

 

 

 

عقل یا احساس؟

 

 

 




:: برچسب‌ها: نکته
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٢ بهمن ۱۳۸٥
نظرات ()

 هذیان

در چکاچک شمشیرها

اسیر کفتارها، بچه شیرها

در بزم خنجر و حنجر

خط و خال و زخم و خون

در دشت لاله‌های سرخگون

لیلی غرق جنون

می‌خواند مجنونش را ...

نمی‌دانم، لیلی بود یا مجنون؟

ولی سرمست و لاله‌گون

رکوع کرد و

برخاک افتاد واژگون

اما بر فراز نیزه، تا ابد طلوع کرد

سروده ای از سیدحسین قوامی

 

 لینکستان

در رثای قهرمان

عزاداری حسینی با طعم مسیحی




:: برچسب‌ها: شعر و هذیان
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۳ بهمن ۱۳۸٥
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم