سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

 چاردیواری

هفته پیش دو مصاحبه با سردار احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی و سردار طلایی، رئیس پلیس تهران داشتم. اما مصاحبه با مرتضی طلایی برایم متفاوت از دیگر مصاحبه هایی بود که تا حالا انجام داده بودم. چون در انتهای مصاحبه رسمی، واکمن را خاموش کردم و به طلایی گفتم جدای از بحث مصاحبه، چند سئوال برایم پیش آمده که میخواهم بپرسم. وی نیز استقبال کرد. سپس از ماجرای کوی دانشگاه تا تجمع اخیر زنان در میدان هفت سخن به میان آمد و او نیز در مورد همه آنها صحبت کرد.

 

 

 

طلایی بزرگترین مشکل فعلی کشور را عدم اعتماد مردم به مسئولان ذکر کرد و در مقابل عملکرد تند پلیس در چند تجمع اخیر گفت: متاسفانه هنوز اشخاصی در نیروی انتظامی هستند که فکر می کنند تنها وظیفه این نیرو استفاده از قوه قهریه است. این افراد تا کنون موجب شده اند که هزینه های بسیاری روی دست نظام بماند.

 

 

 

خلاصه پس از پایان گفت و گویی که گفتن همش رو نگید! به این نتیجه رسیدم که بهتر است در تجمعاتی که طلایی نیست، حضور نداشته باشم، چون ممکنه همه به اندازه اون خویشتن دار نباشن! یا اصلا اعتقادی به خویشتن داری نداشته باشن!! و یا لااقل نتونن خودشون رو خویشتن دار نشون بدن!!!

گفت و گو با طلایی آنقدر جذاب بود وحید که عکسهای مصاحبه را تهیه می کرد، در انتها دوربین را به گوشه ای گذاشت و وارد بحث شد!

 

 

 ضایع نامه

از آنجایی که این هفته کلا به ضایع بازی و ضایع کاری گذشت، انتخاب یک مورد از آنها کار دشواری است! لذا کلا بی خیالش شدم!!

 

 

 چت

A: گاهی آدم دلش میخواد با یه نفر دو کلمه حرف بزنه. اما از خودش می‌پرسه من چرا باید یه نفر رو احتیاج داشته باشم که باهش دو کلمه حرف بزنم؟ اصلا خودم با خودم میتونم بیشتر از دو کلمه حرف بزنم و حرفهای خودمو راحتتر بفهمم. اگه کسی به اینجا برسه، نه میگرده، نه انتظار میکشه و نه ... غیر از اینه؟!

B: شاید غیر از این باشه! بعضی از آدما برای توجیه خودشون از این حرفها میزنن. غیر از اینه؟!

A: شاید غیر از این باشه! تا حالا فکر می‌کردم قصه‌ها بخشی از روح نویسنده‌شونن. ولی حالا می‌فهمم که شخصیتها چطور خواننده و نویسنده‌شون رو هر جا که بخوان می‌کشن. شاید یه شعر دنیای شاعرش رو هم به اندازه شنوندش عوض کنه.

B: زندگی به زور شبیه قصه نمیشه. واقعیت با خیالبافی فرق میکنه.

A: آره، واقعیت با خیالبافی فرق داره ... کاش میشد خیالات رو بیرون ریخت تا جایی برای واقعیات زندگی باز بشه ...

 

 

 عکس هفته

 

 

 

 

 شعر

در سراپرده خیال،

تصویر سرابی و

آرزوی محالی.

 

خاطرات کاغذی،

مچاله و ساکت.

 

روز سکوت

روز هبوط،

صعود و سقوط

خورشیدی در کسوف.

 

این روز نافرجام

امید رفتن به شب بسته،

شبِ پر بسته

آزرده‌ دلِ خسته

پای رفتنش شکسته.

 

این روز بی پناه

آویخته در فضا

تعلیق یک صدا

از صبح و از پگاه

تا شام یک نگاه

نقش من و من بود.

 

من ِ بی دل

من ِ با دل

من ِ سرگشته یکدل

من ِ گمگشته خوشدل،

هیچم به دل نبود.

 

دل بی‌کس و نجیب

عطشان لبِ اسیر

افتاده در کویر ...

(۲۶ تیر ۸۵)

سروده ای از سیدحسین قوامی

 

 

 اس ام اس

1ـ سکوت سرشار از ناگفته‌هاست.

2ـ سکوت فقط از خودش حرف شنوی دارد.

3ـ گاهی تنها سکوت را می توان به صراحت گفت.

4ـ اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آورند، بهتر که سخن گویی و خاموشت کنند.

5ـ انسان مثل رودخانه است. هرچه عمیقتر باشد آرامتر و متواضع تر است. «مونتسکیو»




:: برچسب‌ها: مصاحبه, چاردیواری, عکس, شعر و هذیان
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢٩ تیر ۱۳۸٥
نظرات ()

 

بار خدایا، تا طاقت پذیرش حقیقت را نداده‌ای، هیچ حقیقتی را نشانم مده!

 

 

 چاردیواری

چقدر نفرت انگیزه، یکی که ... بیاد و بهت بگه چند خطی برام بنویس. وقتی چهار الی پنج خط نوشتی، مثل ابلهان جلوی چشمش بگیره و در حالیکه سعی میکنه نگاهش رو حکمیانه نشون بده، بگه: «کلمات را بسیار بجا به استخدام درآوردی! این نوشته 20 هزار تومن میارزه»!!

برای منی که بر روی پاره ای از وجودم سخاوتمندانه! 20 هزار تومن قیمت گذاشتن! سخت ترین روزهای عمرم داره سپری میشه. دارم حساب می کنم ببینم، کل وجودم چند می ارزه؟!!

 

 

 ضایع نامه

 

اصولا و اساسا بهترین فرد برای تشخیص حقیقت باید قاضی ها باشن، اما ...

در پاره ای اوقات قاضی ها خیلی با مرام و با معرفت هستن! یعنی اند مرام و معرفت هستن و هوای رفقا رو دارن!! یعنی کاری نمی کنن که اونا ناراحت بشن!! اینجور قاضیا آدمای اخلاق مداری هستن و بر اساس اصول اخلاقی و مرامی، حق و حقوق دوستان رو به هر چیز دیگه ای ترجیح میدن!

شعار اینجور آدما اینه: دادگاه رسمی است، متهم هر کی هست باشه فقط دوستم نباشه!

 

گاهی هم قضات سرشون تو حساب کتابه و مو رو از ماست میکشن بیرون! معمولا در محضر اینجور قضات خیلی تصادفی و اتفاقی! رای دادگاه همیشه به نفع آدمای پولدار میشه و آدمای فقیر و بدبخت متهم میشن!!

شعار اینجور قاضیا اینه:  دادگاه رسمی است، اونی که تراول چک نداره متهم است!

 

در بعضی مواقع هم قضات خیلی احترام شخصیت افراد رو دارن و آدمای مبادی آدابی هستن! بنابراین هر چی پست و مقام کسی بالاتر باشه، شخصیتش هم به همون اندازه بالاست و پر واضح و نگفته پیداست که به همون نسبت هم حق با اونه!

شعار اینجور قاضیا اینه: دادگاه رسمی است، متهم که نمیتونه وزیر و وکیل و مدیر باشه!

 

بنابراین با این جور قاضی ها، شما فکر می کنید هیچ حقیقتی پشت ابر می مونه؟!!

 

 

 چت

A: همه مون هر شب شاعریم! اصلا میدونی شعر چیه؟! شعر دنیای دست نیافتنی هر کسیه. دنیایی که چون بهش نمیرسه تو ذهنش تصور و تجسم میکنه و به صورت شعر از ذهنش خارج میشه. برای همین عشق و محبت و صداقت و پاکی فقط تو شعرها پیدا میشه!!

B: برایم از شعر نگو، از شاعر بگو.

A: شاعر کسیه که آرزویی بر دل و قلمی بر کف داره!

B: من هیچ آرزویی ندارم.

A: اینی که میگی فقط یه شعاره!

B: دنیای تحقیر شده برای ارزوهای من کوچک است.

A: بهتره کمی فراتر از شعارها صحبت کنیم.

B: امشب میخواهم شعار بدهم.

A: شعار بده! اما با شعار هیچ شعری حقیقت پیدا نمیکنه. شعرا شعارهای خوبی میگن اما هیچکدومشون برای سعادت بشر نسخه ای ندادن. شعر برای نزیین روزگاره. زر ورقی میمونه که روزگار رو میشه با اون به خورد مردم داد. مخدری میمونه که ما رو از شرایطمون دور میکنه.

B: حقیقتی در پس دنیای واقعی ندیدم. بگذار در شعرهایم په حقیقت مورد دلخواهم برسم. ضمنا من پیغمبر امت نیستم که بخواهم نسخه ای بپیچم!

A: بودن تو حقیقته! روز و شب حقیقته! کسایی که دور و ورت حرکت می کنن حقیقت دارن. اما هیچکدومشون حقیقت نیستن!

B: شاعری شوریده که تاسحر شعر میبافد و سحر همه شعرهایش را به باران آب می‌بخشد.

A: من از نقش حقیقت های حلق آویز می ترسم. اگه خوب نگاه کنیم حقیقتی در این دنیا وجود نداره! همه چیز نمایی از حقیقت است! حقیقت بی ارزش ترین متای این دنیاست که به سمن بخس می خرن و می فروشنش. چند تا حقیقت میخوای برات بگیرم؟! چند کیلو؟!! چند متر؟!!! ... مضحک تر از حقیقت چیزی در دنیا وجود نداره! چون اکثر آدما دنبالش هستن، اما به محضی که بهش میرسن، پنهانش میکنن! دفنش می کنن!

B: من چیزی جز حقیقت نمیبینم، اما آنچه می بینم برای دیگران افسانه است.

A: اگر چیزی جز حقیقت نمی بینی! یا حقیقت رو نشناختی، یا تعریفت از دیدن اشتباست!!

B: حقیقت را نمی‌شود دفن کرد.

A: پس لطفا چشماتو کمی بیشتر باز کن!

B: حقیقت را نمی‌شود دفن کرد، مصداق بیاور!

A: همین جمله تو بهترین مصداق دفن حقیقته!! ... اگه واقعا فکر میکنی حقیقت رو نمیشه دفن کرد، کافیه فقط یه خورده خاکی که رویش ایستادی رو کنار بزنی تا حقایق دفن شده ای رو ببینی که هنوز تاریخ مصرف دارن! هنوز نوی نو هستن. هنوز زرورق و پکشون کنده نشده. هنوز پلمپبشون باز نشده ... ما به دنبال حقیقت می گردیم، اما حقیقت خاکی است که هر روز زیر پاهامون لقد کوب میشه.حقیقت نگاهی است که هیچگاه دیده نمیشه. حقیقت اونقدر زیاده که بی ارزش ترین موجودیه دنیا شده! الان میتونی یه گونی بندازی روی دوشت و راه بیافتی تو کوچه و پس کوچه، از تو جوبها حقیقت جمع کنی! شاید یه روزی تقی به توقی خورد و قیمتی پیدا کرد و فروختی و به زخم زندگیت زدی!!

B: ولی خودمونیم ها، اینکه حقیقت همیشه شیرین نیست، خودش مهمترین حقیقته.

A: وقتی پرده و نقاب از روی دنیا و ما فیها برداشته بشه، چهره کریه و عذاب آوری پیدا میکنه! دوست ندارم هیچ حقیقتی را ببینم.

B: چشمهایت را به روی حقیقت نبند. چه قدر ترسو و بزدل؟! ... من کریه و بی پرده را ترجیح می‌دهم تا زیبا و با نقاب.

A: من دوست دارم حقیقتم را خودم بسازم! حتی در دنیای کوچک تک نفره شعرهایم.

B: پس خدایت را بر تاقچه بگذار تا خاک بخورد.

A: حقیقتی که هست، مرا آرامش نمی دهد، براز حقیقتی که نیست آرامم کند.

B: بنا نیست حقیقت ارامش بدهد. حقیقت ارامشت را بر هم میزند. عاشقت میکند، شیدا می شوی.

A: رنگ سیاه آسمان غبار آلودم، زندگیم را هم سیاه کرده. در این سیاهی هیچی دیده نمیشه. چه برسه به حقیقت!

B: از خودت شروع کن. بزار یه فرقی بین تو و دیوار باشه!

A: بین من و دیوار فرق هست! اون حقیقته. اون همونیه که هست. اما من حقیقت نیستم. چه فرقی بزرگتر از این؟! بنابراین بزار منم دیوار باشم.

B: حقیقت تویی.

A: من هیچ حقیقتی جز کتمان حقیقت نیستم و براستی که بزرگترین حقیقت من، همانا دفن حقیقته و به جز این حقیقتی در من وجود نداره!

 

 

 عکس هفته

به چشمان خود اطمینان نکنید! حقیقت اون چیزی نیست که دیده میشه!

 

 

 

حقیقت این است که تمام خطوط افقی تصویر فوق با هم موازی هستن، اما ... !!

 

 

 شعر

من از رگبار هذیان در تب پاییز می‌ترسم / از این اسطوره‌های از تهی لبریز می‌ترسم

به شب تندیس‌هایی دیدم از تاریخ شرم آگین / به صبح از خوابگرد روح وهم‌انگیز می‌ترسم

برایم آن قدر از گزمه‌های شهر شب گفتند / کز این همسایگان، از سایه خود نیز می‌ترسم

حقیقت واژه تلخیست در قاموس ناپاکان / من از نقش حقیقت‌های حلق‌آویز می‌ترسم

نمی‌ترسند از ما و من، این تاراجگر مردم / به تاراج آمدند این ناکسان، برخیز می‌ترسم

«آرش نصیری»

 

 

 اس ام اس

حقیقت را همانطور که هست بپذیر. «شکسپیر»

دنیا گلی است که گلبرگ هایش خیالی و خارهایش حقیقی است.

3ـ تو که تو یه لیوان چایی اینقدر شکر میریزی، چه جوری میخوای با حقیقت کنار بیای؟!

4ـ اگر کسی می گوید برای تو می میرد دروغ می گوید، حقیقت را کسی می گوید که برای تو زنده است.

5ـ «مرگ» به «زندگی» گفت: تو چرا واسه همه دوست داشتنی هستی و همه دوست دارن با تو باشن، ولی من واسه هیشکی ارزش ندارم؟! «زندگی» بهش گفت: چون تو یه حقیقتی و من یه دروغ!




:: برچسب‌ها: عکس, طنز, چاردیواری, شعر و هذیان
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٩ تیر ۱۳۸٥
نظرات ()

 چاردیواری

این روزها بیشتر از هر زمان دیگه‌ای می نویسم و دوست ندارم حتی لحظه‌ای از نوشتن فارغ بشم. از شعر گرفته تا گزارش و یادداشت. از نوشته‌های شخصی تا برای وبلاگ، رادیو و روزنامه. شاید به خاطر همینه که هنوز نفسی فرو می‌رود و چون بر می‌آید باز هم می‌نویسم!!

 

 

 ضایع نامه

سیاست چیست؟! (یکی از متنهایی که برای رادیو نوشتم)

یک پزشک: مثل آپاندیس می‌مونه که تا وقتی که نترکیده، مشکلی پیش نمیاد!

یک مهندس: مثل ساختن پل زیرگذری در یه تقاطع شلوغ می‌مونه!

یک روانشناس: به نظر من خیلی خوبه! چون مشتریان ما رو زیاد می‌کنه!

یک قاضی: اصلا خوب نیست! چون هیچکدوم از احکامش ثابت نیست و مدت زیادی دووم نمیاره!

یک فوتبالیست: مثل فوتبال می‌مونه که 90 دقیقه است، ولی هیچوقت سر 90 دقیقه تموم نمیشه! در ضمن توپم گرده!

کارمند وزارت کار: این فرآیند برای اشتغال زایی و سرکار گذاشتن هموطنان جویای کار خیلی خوب و مفیده!

کارمند شهرداری: مثل ساختن دور برگردون می‌مونه و ثابت کرده که هر راهی برگشت پذیره!

مسئول شیرخوارگاه آمنه: برای چندمین مرتبه از پدر و مادر این کودک درخواست می‌کنیم، بیان بچه‌شون رو ببرن!

دانشجویان: آخ! اسمشو نیار که هنوزم جاش درد می‌کنه!

یک سیاستمدار: در دست بررسی است، باید در موردش کار کارشناسی انجام بشه، الان نمی‌تونم چیزی بگم!

 

 

 عکس هفته

بزرگی میگه بهشت در نگاه توست، حتی اگه در جهنم باشی. شاید با کمی دقت در زوایای سخت زندگی، بتونیم چیزهای دوست داشتنی و دلنشینی کشف کنیم. تا حالا کدوم یک از ما از این زاویه به یک فنجان نگاه کرده بودیم؟!

 

 

 

 شعر

زندگی بدون متن

من و تو و شب

همسفریم

من و تو و غم

دربدریم

همسفریم تو سرنوشت

تو قصه‌ای که اون نوشت

در بدریم تو حاشیه،

تو خلوت یه پی‌نوشت

... (دی ۸۴)

سروده ای از سیدحسین قوامی

 

 

 اس ام اس

1ـ فردا چیست؟! یکی از مهمترین دلایل کار نکردن امروز!

2ـ چه سخت است مردی را که به دل غم باشد، اما اشک نتواند.

3ـ کوره را برای دشمنان خود آنقدر داغ نکنید که گرمایش خودتان را بسوزاند.

4ـ بخش کوچکی از یک چیز بزرگ بودن، بهتر از بخش بزرگی از یک چیز کوچک بودن است.

5ـ بخشندگی را از گل بیاموز، زیرا حتی ته کفشی که لگدمالش می‌کند را هم خوش بو می‌کند.




:: برچسب‌ها: چاردیواری, طنز, عکس, شعر و هذیان
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۸ تیر ۱۳۸٥
نظرات ()

 چاردیواری

مصاحبه ما با حمیدرضا ترقی بالاخره هفته گذشته پس از تغییر و تحولات چشمگیری! در روزنامه «همشهری» طی دو قسمت چاپ شد.

قسمت اول: موتلفه در شطرنج سیاست و قسمت دوم: یک غفلت سیاسی

 

 

 ضایع نامه

وقتی نگاه می کنی آسمان را در نگاهت می بینم روزی را که در تقابل سنت و مدرنیته، اصالت وجود قربانی شده و هویت ایرانی می تواند در تمام عرصه های علمی و غیر علمی، حرف اول و آخر این است که انرژی هسته ای حق مسلم ماست.

اما واضح و مبرهن است که خرما بهترین خوردنی است، چون هم هسته دارد و هم انرژی جنبشی موجب تحرک و پویایی تفکر بشر در راه دموکراتیزه کردن نهادهای اجتماعی در عصر پسامدرن می شود و چه خوش گفته اند که ای بشر تو همه اندیشه ای را که به منصه ظهور رسانده‌ای مولود عملگرایی است. که گاهی فصل مشترکی با پوپولیست پیدا می کند و در پس این فصل، فصلی می‌رسد که هر روزش دلگیر است و غم انگیزانه نگاه می‌کند و در انتظار پایان امتحانات است. اما چه سود که در انتهایش شبی تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل شدن میان من و تو هیچ فایده ای ندارد. چون من توام و تو منی و تمام ارکان جامعه، توس، نشاط، عصر آزادگان و دیگر روزنامه های تعطیل شده تنها فضای مطلوب برای قلم فرسایی بودند و ...

حاصل یه ذهن مشوش بهتر از این نمیشه!!

 

 

 عکس هفته

اینم از اون عکساییه که یه دنیا حرف تو دلش داره!

 

 

 

و تصاویری از تماشاگران ایرانی در جام جهانی

 

 

 شعر

 

سفری خواهم رفت،

به اعماق خیال

به اوج کمال

به وسعت دریا

به بلندی شب یلدا

به زیبایی یک راز و نیاز در سکوت من و دیوار ...

سروده ای از سیدحسین قوامی

 

 

 اس ام اس

1ـ افتادن یک سیب گاهی دافعه درخت است نه جاذبه زمین

2ـ تا توانی در جوانی یکرنگ باش، قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده‌است

3ـ نبوغ 99 درصد کار و تلاش، و تنها یک درصد هوش است. «ادیسون»

4ـ امید تنها چیزی است که با مرگ هم به گور نمی‌رود. «شیلر»

5ـ مهربانی را از درخت بیاموزیم که سایه خود را از سر هیزم شکن هم دریغ نمی‌کند.




:: برچسب‌ها: مصاحبه, شعر و هذیان, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۳ تیر ۱۳۸٥
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم