سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

 چاردیواری

خدا اموات همه را بیامرزد. جمعه برای تشییع جنازه مادر دوستی راهی بهشت زهرا شدیم. مادر ارزشمند، مهربان، متدین و پاک سرشتی که تمام زندگیش را به پای دو فرزندش ریخت، تا سالیان سال غم بی پدری، آنها را از پای در نیاورد. وی سه دهه از عمرش را نیز صرف شاگردانش کرد تا «آب» و «نان» یاد گیرند و «بابا» را بشناسند. بانوی مهربانی که بناگاه بار سفر بربست و ترک دنیای فانی گفت و باقی شد.

با حضور در این مراسم مجالی دست داد تا در برخی حاشیه‌ها بیشتر تامل کنم و بهشت زهرا را متفاوت از آنچه تا کنون دیده بودم، ببینم.

بهشت زهرا، تنها بهشتی است که هم پذیرای بهشتیان است و هم میزبان دوزخیان!

اما کافی است یک قبض 7 هزار و 500 تومانی تهیه کنی و به مداحان مستقر در آنجا بدهی، تا همه اموات از پیرغلامان و کنیزان حضرت زهرا شوند و در اعلی علیین فردوس برین جای داشته باشند!

مداحان و کارمندان آنجا آنقدر با «مرگ» زندگی کردند که آنرا فراموش کرده‌اند! و «مرگ» برای آنها منبع درآمد و شغل شده است! امان از فراموشی و غفلت ...

 

 

 عکس هفته

اینجا خانه من است:

 

 

 

 هذیان

انتظار واژه غریبی است

خانه‌هایی که منتظر مهمانان خود هستند

مهمانان سپید پوش

خواسته و ناخواسته،

دیر یا زود می‌رسند

با واقعی‌ترین عطر زندگی،

عطر سدر و کافور

مهمانان این دیار بر سر مردم جای دارند

کاش نشانی هم بر دلشان داشته باشند ...

سفر یادآور این نکته است که ماندن همیشگی نیست

روزی از عرش به سفر فرش آمدند و

مسافر غمها و شادی‌ها،

دشت‌ها و دریاها شدند و

چوب خطی بر نیکی و بدی افزودند و

در اختتامیه بزم زندگی،

به فراخوان سنگ‌ها و خاک‌ها لبیک می‌گویند

چه مهمانی ساده‌ای

دستها خالی

چهره ها بی رنگ و لعاب.

اینجا ته جهان است،

یا شاید آغازش

از خاک به خاک،

یا شاید افلاک.

انتخاب با ماست ...

سروده ای از سیدحسین قوامی




:: برچسب‌ها: چاردیواری, عکس, شعر و هذیان
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢٧ آبان ۱۳۸٥
نظرات ()

 هذیان

فصل سرخ، فصل سبز، فصل زرد و فصل سفید ...

چهار فصل عجیب، چهار فصل غریب، چهار فصل تنها، چهار فصل نا آشنا ...

چرا هر کدام از فصل‌ها ساز خود را کوک می‌کنند و رنگ خود را دارند، مگر یکرنگی و یکدلی چه ایرادی دارد؟

چرا هیچکدامشان تا کنون دیگری را ندیده و هیچ سلامی را علیک نگفته است؟

 

 گفت و گو

A: بخش قابل توجهی از خصوصیات افراد اکتسابی است.

B: بخش قابل توجهی از خصوصیات افراد ذاتی است.

A: قبول داری همیشه راه برای اصلاح شدن آدمها وجود دارد؟!

B: نه!

A: ولی خدایی که تو بنده اش هستی، این را قبول دارد! به خاطر همین است که همیشه راه بازگشت را باز گذاشته است.

B: سعدی می‌گوید:

چو بود اصل گوهری قابل / تربیت را در او اثر باشد

هیچ صیقل نکو نداند کرد / آهنی را که بد گوهر باشد

خر عیسی گرش مکه برند / چو بیاید هنوز خر باشد

A: «حر» هم همینطور بود؟! ... چطور اصلاح شد؟!

B: من در مورد اصل گوهر صحبت کردم، نه رفتارهای آنی و کوتاه مدت. یعنی به اعتقاد من نطفه و اصل آدمی تغییر ناپذیر است. یه سری خصوصیات اخلاقی و رفتاری در جوهر آدمی وجود دارد و در DNA اش ثبت شده که هر کاری کنی، نمی‌توانی تغییرش بدهی. مثل رنگ مو. مثل رنگ پوست و رنگ چشم. شاید فقط 20 درصد خصوصیات اخلاقی قابل اصلاح و تغییر باشد. تغییراتی که با اصل و جوهره آدمی سازگار نباشد، کوتاه مدت و موقتی است.

A: هابیل و قابیل هم از یک آدم و یک ذات بوجود آمدند! اما چرا فرق داشتند؟! چرا یکی خوب و دیگری قاتل شد؟! یا حکایت حضرت یوسف و برادرانش ... آدمها تغییر می کنند و در محیط رشد می‌کنند و بسیاری چیزها را فرا می‌گیرند و کسب می‌کنند. تنها بخشی از خصوصیات رفتاری و حرکتی بستگی به ذات انسانها دارد، اما نه همه آن. هر کسی با برادر و خواهرش فرق می کند. خودت با برادر و خواهرت یک جور هستی و یک جور فکر می‌کنی؟!

B: شاید آدمها تغییر کنند، ولی ذات و سرشت آنها ثابت و بدون تغییر است. و تغییراتی که با سرشت و جوهر انسانها همخوانی و تطابق نداشته باشد، کوتاه مدت و گذراست.

A: رفتار آدمها تا اندازه‌ای وابسته به ذاتشان است، اما قسمتی که وابسته نیست، به خود انسانها بستگی دارد و هر لحظه می‌تواند آدم را به عرش ببرد یا به فرش برساند.

B: ذات یکی پلید است! هر کاری هم می‌کند، نمی‌تواند این پلیدی را حذف کند و خوب باشد. یکی هم ذاتا آدم مهربانی است و هر کاری می‌کند نمی‌تواند بدجنس باشد.

A: نه! می‌تواند! هر چیزی شرایط خودش را می‌طلبد. برای همین هم دنیا مزرعه آخرت است.

B: یک داستانی بود که می گفت پادشاهی چند گربه را پرورش داده بود که از میهمانان پذیرایی کنند. پیش همه هم افتخار می‌کرد که من این گربه‌ها را پرورش داده‌ام. روزی یکی از مهمانان تصمیم گرفت حال پادشاه را بگیرد! برای همین وقتی گربه ها شروع به پذیرایی کردند، یه موش از جیبش درآورد و در میان آنها انداخت. گربه ها به یکباره بی خیال پذیرایی شده و دنبال موش راه افتادند! ... یعنی عوامل محیطی و اکتسابی، اگر ذات آدم پذیرای آن نباشد و با آن تطابق نداشته باشد، اثر مقطعی و کوتاه مدت دارد.

A: پس پیامبران و راهنمایان برای چه آمده‌اند؟! ... برای اینکه آدم را در کوتاه مدت اصلاح کنند. مگر پیام و هدف قرآن و دیگر کتابهای آسمانی غیر از این بوده است.

B: من منکر صددرصد تغییر و تحول نبوده و قائل به جبر و اجبار هم نیستم. و اعتقاد دارم که همه آدمها مسئول رفتار خودشان هستند و نباید برای اینکه از بار مسئولیت شانه خالی کنند، آنرا تقصیر تقدیر و سرشت و ذاتشون بیندازند. یعنی فردی که دزدی می‌کند، بگوید ذات من اینگونه است و من بی‌تقصیرم! ... نه، اصلا منظور من این نیست. فقط فکر می‌کنم بخش قابل توجهی از خصوصیات اخلاقی را نمی‌شود عوض کرد.

A: گاهی پیش می‌آید به کسی می‌گویی صبور باش، ولی او اینگونه نیست و تلاشی برای اینکه صبور باشد، نمی‌کند. یعنی ذاتا آدم صبوری نیست. با این وجود چرا می‌گویی که صبور باشد؟! مگر نمی‌گویی ذات آدمها تغییر نمی‌کند؟! پس برای این به او می‌گویی که فکر می‌کنی ذات آدمها قابل تغییر است. درسته؟! وگرنه هیچ وقت هیچ کس را به کار و عملی توصیه نمی‌کردی؟!

B: گفتم که با تغییر و تحول به شکل مطلق مخالف نیستم. ولی مثالی می‌زنم که منظورم را کاملا بیان می‌کند. اتفاقا این مثال دقیقا منطبق بر چیزی است که باور من است. تصور کن دو نفر هستند (که در اطراف هر کدام از ما ده‌ها نمونه وجود دارد) یکی چاق و دیگری لاغر است. هر دو هم به میزان مشخصی غذا می‌خورند. ولی یکی از آنها ذاتا چاق است و دیگری ذاتا لاغر. حالا اگه آدم چاق تصمیم بگیرد و واقعا بخواهد، می‌تواند طبق یک رژیم و برنامه ریزی دقیق لاغر شود. ولی خیلی باید تلاش کند. وی اگر کوچکترین غفلتی هم مرتکب شود، سریع به حالت اول برمی‌گردد. برای همین باید همیشه رژیم و برنامه غذایی خود را حفظ کند تا لاغر بماند. ولی آدمی که ذاتا لاغر است، بدون هیچ رژیم و برنامه ای لاغر است ... من دقیقا منظورم این است.

 

 اس ام اس

1ـ اگر همه چیز را بخواهی، همه چیز را از دست خواهی داد. (ضرب‌المثل یوگسلاوی)

2ـ آتش را نمی‌توان با آتش خاموش کرد. (یونانی)

3ـ اگر از گرگ در زمستان نگهداری کنی، در تابستان ترا می‌خورد. (یونانی)

4ـ اگر روباه را برای دزدیدن مرغ ببخشی، گوسفندت را هم خواهد برد. (گرجستانی)

5ـ اصطراب رفیق دائمی حسادت است. (استرالیایی)




:: برچسب‌ها: شعر و هذیان, چاردیواری
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢٠ آبان ۱۳۸٥
نظرات ()

 چاردیواری

همانطور که قابل پیش بینی بود، نظرات بسیار خواندنی، جالب و متنوعی برای پست قبلی داده شد که توصیه می‌کنم اگر تا کنون نخوانده‌اید، حتما نگاهی به آنها بیاندازید.

 

 تئوری

اخیرا در حال ارائه یک تئوری جدید هستم!

بر مبنای این تئوری افراد در مقابل سئوالاتی که جواب مشخصی داشته باشد، به جای استفاده از قدرت فکر، بیشتر از قدرت حافظه و تجربه استفاده می‌کنند و به آن سئوال پاسخ می‌دهند.

بر اساس این تئوری مثلا وقتی از فردی پرسیده شود «پایتخت اروگوئه کجاست؟»، «فرمول آب چیست؟»، «غذا چی میل دارید؟» یا «دو دو تا؟» و یا در مقابل هر سئوال مشابه دیگری که بطور روزمره هزاران بار استفاده می‌شود و پاسخ مشخص و معینی دارد، درصد ناچیزی از سلولهای خاکستری (به معنای قدرت تفکر و تعمق) بکار گرفته می‌شود و بیشتر مخاطبان بر اساس شواهد، تجربیات، حفظیات و دانسته‌های خود به آن پاسخ می‌دهند.

اما وقتی هر کدام از ما در مقابل نوعی سئوال انتزاعی (مانند صفر یا یک؟) قرار می‌گیریم که پاسخ معین و مشخصی ندارد، دیگر نمی‌توانیم با توجه به دانسته‌های گذشته به آن پاسخ گوییم و در این شرایط قدرت تعمق و تامل بیشتری می‌طلبد و فکر خلاق‌تر و پویاتر می‌شود و در بسترهای جدیدی به دنبال جواب می‌گردد و در نتیجه در مقابل اینگونه سئوالات، دامنه گسترده‌تری از پاسخها ثبت خواهد شد.

تنوع و تفاوت پاسخهای داده شده به سئوال پست قبل فرضیه مورد بحث را تایید می‌کند.

در واقع سئوالات انتزاعی محرک و کاتالیزور فکر است و باعث بروز خلاقیت می‌شود. یا به تعبیر شاعرانه: سئوالات انتزاعی به مخاطب قدرت پریدن و پرواز کردن را بازآموزی می‌کند و او را از حصار و زندان روزمرگی‌ها (حتی برای لحظه‌ای) می‌رهاند تا سستی و رخوت را فراموش کرده و دو بال قوی در اختیارش قرار می‌دهد تا در سرزمینهای گوناگون، بر فراز کوه و دشت و جنگل و دریا پرواز کرده و هرآنچه که علاقه مند است برگزیند و با خود به ارمغان بیاورد.

(البته این 40 درصد فرضیه‌ایست که بر رویش کار می‌کنم! شاید در آینده‌ای نزدیک به طور تمام و کمال ارائه دادم!)

 

 هذیان

اما اگر خود بخواهم به این سئوال انتزاعی پاسخ دهم، باید بگویم که از دید من «صفر یا یک؟» یکی از قدیمی‌ترین و در عین حال مدرنترین سئوالات موجود در جهان است!

به نظرم وقتی شکسپیر می‌گوید «بودن یا نبودن، مسئله این است»، به نوعی بر سئوال «صفر یا یک؟» تاکید می‌کند.

در فنآوری روز نیز بحث معروف صفر و یک در انواع مدارات و سیستمهای دیجیتالی نمایان می‌شود. که صفر به معنی عدم وجود جریان یا ارتبط و یک به معنای وجود آن است.

در واقع از بدو پیدایش هستی، برخی پدیده ها فقط و فقط دو فازی بوده و بیشتر از دو حالت نه امکان دارد و نه متصور است. اینگونه پدیده ها از سیستم باینری تبعیت می‌کنند.

بعنوان مثال برای یک لامپ، تنها و تنها دو حالت «روشن» و «خاموش» متصور است و هیچ گزینه دیگری پیش رویمان وجود ندارد و هر چه که هست (اعم از لامپ سوخته، نیمه روشن، کم نور، شکسته، خراب و ...) زیر مجموعه این دو حالت قرار می‌گیرد.

در مقابل آن، برخی پدیده ها از قانون فازی تبعیت می‌کنند. در اینگونه پدیده‌ها هزاران گزینه میان صفر و یک، یا به عبارت بهتر ماکزیمم و مینیمم هر چیزی وجود دارد.

بعنوان مثال رنگ از این قبیل پدیده‌هاست. یعنی بین قرمز و بنفش، طیف گسترده ای از انواع گوناگون رنگها وجود دارد که نه تنها این پدیده را از دو گزینه‌ای بودن رها می‌کند، بلکه اصولا و اساسا ایجاد محدودیت را بر نمی‌تابد و بی نهایت گزینه متفاوت میان دو گزینه ماکزیمم و مینیمم پیش رویمان قرار داده و به نوعی حق انتخاب بیشتری در اختیارمان قرار می‌دهد.

 

 عکس هفته

چندی پیش به اتفاق جمعی از خبرنگاران در ضیافتی که احمدی نژاد برگزار کرده بود، حاضر شدیم که ماحصل آن یک نهج البلاغه منقوش به نوشته یادگاری رئیس جمهور شد!

 

 

 

وقتی برای دریافت این نهج البلاغه نسبتا نفیس رفته بودم، یک لحظه تصور کردم اگر رئیس جمهور نوشته‌هایم در مورد خودش را خوانده بود، به جای این پیام یادگاری چه چیزی برایم می‌نوشت؟!!




:: برچسب‌ها: نکته, عکس, یادداشت
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٥ آبان ۱۳۸٥
نظرات ()

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




:: برچسب‌ها: نکته
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٥ آبان ۱۳۸٥
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم