سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

 

 

بازار پر رونق و گرمی است!

این روزها فروشنده زیاد شده، هر کس متاعی به بازار آورده و چیزی از خود می‌فروشد.

یکی تن‌فروش است، یکی کلیه می‌فروشد و دیگری شرفش را.

اینجا هرچیزی با اسکناس به سنجش درآمده، محک خورده، ارزیابی شده و ارزش‌گذاری می‌شود.

اینجا هر که و هر چه قیمتی دارد.

تو برای فروش چه داری؟!

چوب حراج زده‌اند به انسانیت.

...

راستی! ... یک بسته مغز سالم، یک جفت مهربانی، یک جین عزت، دو دست دل پاک و 6 سیخ جیگر سیری چند؟!




:: برچسب‌ها: شعر و هذیان, یادداشت, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢۱ دی ۱۳۸٧
نظرات ()

غروب سرد و سرما. درختان لخت و عور. برگ‌های بی‌خانمان و چروکیده و زردروی.

آب حوض پارک سر شده. حتی نای یخ بستن هم ندارد.

مجسمه‌ها نه سردشان می‌شود و نه گرمشان. ایستاده‌اند و می‌خندند.

تعزیه، تئاتر و تریاک ... پارک دانشجو تقریبا همه چیز دارد غیر از دانشجو.

محوطه‌ی جلوی تئاتر شهر، کنار ایستگاه راه نیافتاده اما خسته‌ی مترو، باز هم حسین، شمر، یزید و زینب در یک جا جمع شده‌اند.

سیاهپوش، بزرگ، شلوغ.

عباس هم هست. هنوز دست دارد و می‌بیند.

در شلوغی رقیه دیده نمی‌شود. شاید باشد. شاید هم نباشد.

رفت و آمد. ازدحام. سر و صدا. دیوانه‌وار انتظار.

تشنگی. مشک. سقا. عمود آهنی.

سقای حسین سید و سالار نیامد. علمدار نیامد علمدار نیامد.

شرمشار. سر و صدا. ازدحام. رفت و آمد.

یکی در گوشم نجوا می‌کند: چی می‌خوای پسر؟! پنیر، گرد، یا ... ؟!

آخری واضح نیست، اما اهمیتی هم ندارد.

صدای طبل، سنج، شیپور.

رفت و آمد. ازدحام. سر و صدا. انتظار و در کناری انتظار.

اگر دین ندارید، آزاده باشید.

اینبار هم کسی گوشش بدهکار نیست.

حسین تنهاست واویلا ...

چرا تنهاست؟

خنجری از غلاف درآمد.

سر و صدا. ازدحام. رفت و آمد. حصار و دیوار و روزگار پر نقش و نگار.

زینب آیه‌ی استرجاع می‌خواند: انا لله و انا الیه راجعون.

زهرا هم آمده است.

رفت و آمد. ازدحام. سر و صدا. انتظار به سر آمد.

ــ سلام

ــ سلام

ــ دیر که نکردم؟

ــ نه، به موقع اومدی.

ساعت 19. سالن اصلی. کرگدن. اوژن یونسکو.

کرگدن. فرهاد آئیش. مهدی هاشمی. شهاب حسینی. آتنه فقیه‌نصیری.

مستر برانژه. مستر ژان. میس دیزی. مستر بوتار. مستر دودار و کرگدن.

مستر منطق‌دان هم کرگدن شد. مریدش هم به دنبالش.

«باید از زمانه پیروی کرد» این آخرین حرف دوران آدمیزادیش بود.

همه کرگدن شدند.

رفت و آمد کرگدن‌ها، ازدحام، سر و صدا و خرناس.

آدمیزاد از کرگدن برتر است. من از شما پیروی نخواهم کرد. من حرف شما را نخواهم فهمید. من آخرین فرد آدمیزادم و در مقابل شما می‌ایستم و تسلیم نمی‌شوم.

دست، کف، سوت، جیغ، داد و بیداد.

داد و بیداد، در یاد، آزاد، فریاد، صیاد.

هیهات منه ذله.

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است. مکن ای صبح طلوع ...




:: برچسب‌ها: شعر و هذیان, گزارش
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱۳ دی ۱۳۸٧
نظرات ()

ما بر تو ای حسین دمادم گریستیم

اما چه سود چون به شما ننگریستیم

 

ما کوفیان عصر جدیدیم در نفاق

گفتیم یا حسین و یزیدانه زیستیم

 

ما تیغ را به خصم نه، بر خویش می‌زنیم

خصمیم یا که دوست ندانیم کیستیم

 

پاسخ نمی‌دهیم به هل من معین تو

تنهایی‌ات مدام که ما یار نیستیم

 

ما خو گرفته‌ایم به بیداد هر زمان

کو پای عزم، تا به عدالت بایستیم

 

شد سکه‌سکه گوهر اشکی که داشتیم

آن را به چنگ معرکه‌گیران گذاشتیم

 

***

 

این هوچیان که نام تو دکانشان شده است

بی آبی خیام شما نانشان شده است

 

گیرند سکه سکه از احساس ما خراج

بازارشان گرفته ز کذب و ریا رواج

 

اصغر حاج حیدری (خاسته)




:: برچسب‌ها: شعر و هذیان
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱۳ دی ۱۳۸٧
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم