سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

شب یلدا نزدیک است و یکی از رسوم ماندگار این شب «مشاعره» است. پس بیایید با هم مشاعره‌ی مجازی کنیم!

کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب

تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

هر دوستی که راهش به اینجا افتاده، مشاعره را در قسمت نظرات ادامه دهد ...




:: برچسب‌ها: شعر و هذیان
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢۸ آذر ۱۳٩۱
نظرات ()

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




:: برچسب‌ها: عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢٢ آذر ۱۳٩۱
نظرات ()

هیچ میدونستین که میشه از روی معدل، شغل آینده شما رو حدس زد؟!

منبع: اینترنت




:: برچسب‌ها: عکس, طنز
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٦ آذر ۱۳٩۱
نظرات ()

باران
یعنی هنوز یکی هست که نفس کشیدن آدم ها واسش مهمه ...




:: برچسب‌ها: نکته
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٦ آذر ۱۳٩۱
نظرات ()

او هرگز نه متولد شد و نه مرد.

بلکه فقط در فاصله 28 مهر 1312 تا 8 آذر 1389 بازدید از سیاره زمین داشت

چاپ شده در 9 آذر 91 ـ روزنامه اعتماد




:: برچسب‌ها: عکس, نکته
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱۳ آذر ۱۳٩۱
نظرات ()

معمولا مردم فکر می‌کنند کسی که مدام به ویرگول و شیفت اسپیس و ... گیر می‌دهد، آدم ملا لغتی است! اما شاید برایتان جالب باشد که بدانید چنین کلمه‌ای وجود خارجی ندارد و تنها کلمه‌ای که در لغت‌نامه دهخدا در این زمینه وجود دارد، ملانقطی است.

لغت نامه دهخدا:

ملانقطی . [ مُ لْ لا نُ قَ ] (ص مرکب ) کسی که با کم و زیاد شدن یک نقطه‌ی نوشته از خواندن آن عاجز آید. آدم کم سواد. (فرهنگ لغات عامیانه‌ی جمال زاده ). آنکه تا تمام نقطه‌ها و اعراب و حرکات کلمه‌ای نوشته نباشد نتواند خواند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || آنکه به جزئیات رسوم و آداب قانون یا قاعده یا رسمی پای بند و مقید است و تا رعایت همه نشود امر را ناقص شمارد در صورتی که همه برای صحت امر ضروری نیست. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || آنکه تا تمام جزئیات امر را نداند شناختن آن نتواند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

--------------------------

بعد از تحریر:

1) برای مانی: یادته که، ویرگول اونیه که ...

2) برای پژوهشگر و مدرس: باکس یا بوشهر؟! مسئله این است.

3) برای بقیه: ملا نقط ها به بهشت نمی‌روند!




:: برچسب‌ها: نکته
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱۱ آذر ۱۳٩۱
نظرات ()

رسم روزگار ازلی است که برای ابدیت و بقا، باید فنا شد و فانی، تا به دیار باقی رسید. این رسم مرسوم زمانه است که خرد و کلان و پیر و جوان هم نمی‌شناسد و هرازگاهی رخ می‌نمایاند.

روز قبل از تاسوعا نیز عموی بزرگ‌تر بنده که طبیعتا هم فامیلی و دست بر قضا هم نام بنده است، ترک دار فانی کرد و هیچ ماوا و آرامگاهی جز جوار جدش حسین (ع) نیافت و به دیدار حق شتافت و حقیقت شد.

بهشت زهرا و مراسم تشییع و تدفین، همه اش تذکر و تلنگر است که «ماندن همیشگی نیست» و «کل نفس ذائقه الموت»؛ اما وقتی «سید حسین قوامی» در پیش چشمان «سید حسین قوامی» به خاک سپرده می‌شود، چیزی فراتر از تذکر و تلنگر است ـ چیزی مثل و مانند وضعیت قرمز و زنگ خطر ـ انگار نمایشی ترتیب داده‌اند تا صحنه‌ی تشییع و تدفین خود و واکنش اطرافیان را ببینی و وقتی تلقین میت را می‌خوانند، با خود بیاندیشی که چه کرده‌ای و بیاندیشی که چه داری و بیاندیشی چه می‌بری و بیاندیشی و بیاندیشی و بیاندیشی ...

بشنو و بفهم اى سید حسین! (اِسْمَعْ اِفْهَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلانٍ)

آیا تو بر آن پیمانى که از ما جدا شدى هستى که عبارت بود از گواهى دادن به این که نیست معبودى جز خداى یگانه‌اى که شریک ندارد و این که محمّد صلى الله علیه وآله بنده و رسول او و آقاى پیمبران و خاتم رسولان است و این که علیّ امیرمؤمنان و آقاى اوصیاست؟! (هَلْ اَنْتَ عَلَى الْعَهْدِ الَّذى فارَقْتَنا عَلَیْهِ مِنْ شَهادَةِ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، عَبْدُهُ وَ رسُولُهُ، وَ سَیِّدُ النَبِّییّنَ، وَ خاتَمُ الْمُرْسَلینَ، وَ اَنَّ عَلِیّاً اَمیرُ الْمُؤْمِنینَ، وَ سَیِّدُ الْوَصِیّینَ ...)

یا سید حسین! براستى خداى تبارک و تعالى خوب پروردگارى است و محمّد صلى الله علیه وآله نیکو رسولى است و امیر مؤمنان على‌بن‌ابى‌طالب و فرزندانش امام‌هاى یازده‌گانه نیکو امامانى هستند و براستى هر چه را محمّد صلى الله علیه وآله آورده است همگى حق است و مرگ حق است و سؤال نکیر و منکر در قبر حق است و برانگیخته شدن حق است و دوباره زنده شدن حقّ است و صراط حق است و میزان حق است و پراکنده شدن نامه‌هاى اعمال بر مردم حق است و بهشت حق است و دوزخ حق است و قیامت آمدنى است که شکى در آن نیست و خدا برانگیزد هر که در گور است. (فُلانَ بْنَ فُلان، اَنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالى نِعْمَ الرَّبُّ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى الله عَلَیْهِ وَ آلِهِ نِعْمَ الرَّسُولُ، وَ اَنَّ اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ عَلِیَّ بْنَ اَبى طالِب، وَاَوْلادَهُ الاْئِمَّةَ الاَْحَدَ عَشَرَ نِعْمَ الاَْئِمَّةُ، وَ اَنَّ ما جآءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حَقٌّ، وَ اَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ، وَ سُؤالَ مُنْکَر وَ نَکیر فِى الْقَبْرِ حَقٌّ، وَالْبَعْثَ حَقٌّ، وَالنُّشُورَ حَقٌّ، وَالصِّراطَ حَقٌّ، وَالْمیزانَ حَقٌّ، وَ تَطایُرَ الْکُتُبِ حَقٌّ، وَالْجَنَّةَ حَقٌّ، وَ النّارَ حَقٌّ، وَ اَنَّ السّاعَةَ آتِیَةٌ لارَیْبَ فیها، وَاَنَّ اللهَ یَبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ)

آیا فهمیدى سید حسین؟! (اَفَهِمْتَ یا فُلانُ)




:: برچسب‌ها: نثر ادبی, نکته, یادداشت, چاردیواری
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٧ آذر ۱۳٩۱
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم