سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

سلام؛

من یادداشت نویس ضایع هستم! یعنی ببخشید، من یادداشتهای ضایع می نویسم! ضایع، یه جور حسه؛ مثل سر کشیدن یه لیوان آب انار ترش و قرمز وسط هزار تا استقلالی؛ یا یه چیزی شبیه گیر کردن اره، جایی که نه راه پیش داری، نه راه پس! شایدم شبیه هسته موز باشه! اما به هر حال اولین سلامم را از تهران، خیابان

 

، کوچه ، پلاک 6، تقدیم شما می کنم.

آدرسم را کامل ننوشتم تا از فردا هی راه نیافتید، بیایید دم در خونه برای امضا، و عکس یادگاری! من بیکار هستم، ولی گاگول که نیستم؛ بیکاری هم که درد بی درمون نیست؛ درمون داره؛ درمونشم اینه که هر روز به یه چیزی، یا به یه کسی گیر بدی و ازش سوتی بگیری. در همین رابطه جا داره از همه همشهری ها، مردم همیشه در صحنه ایران، به خصوص مسئولان، صاحب نظران و پیش کسوتان عرصه سوتی، که این بنده حقیر را فراموش نکرده و هی راه به راه برای من سوژه درست می کنند، تشکر کرده و عرض نمایم: کما فی السابق سوتی بدهید، 3 کنید و سوژه بفرستید! تا من هر روز این وبلاگ رو تر و تازه کنم.

صحبت از وبلاگ شد؛ ما بروبچ دانشجو، تا به حال هر کاری که شما بگین کردیم، (البته در چارچوب بچه مثبتها) جز وبلاگ نویسی که این هم می خواهیم امتحان کنیم امیدوارم با همراهی شما تجربه خوبی بشه.

بله ما بروبچ دانشجوی رشته های فنی، یا به عبارتی مهندسان آینده، اومدیم که برای شما مطلب بنویسیم. اصلا ما دیگه برای خودمون نیستیم؛ بلکه متعلق به همه مردمیم. مردم ولی نعمت ما هستن. ما به عشق خدمت اومدیم. باور کنید هر شب خواب مردم رو می‏بینیم که دست یاری به سوی ما دراز کردن و ما به یاریشان می ریم و همه خوشحال و خوشگل می شوند و برایمان سوت و کف می زنند. ما فقط فقط برای خدمت اومدیم، پرده ها را بکشید، بادبان ها را بیندازید، با سرعت تمام به طرف فردایی بهتر و ایرانی آبادتر حرکت می کنیم. جهت حرکت، سی درجه راست؛ نه نه! سی درجه چپ؛ نه بابا ! کدوم طرفی بریم که حرکت ما جناحی نشه؟؟ دوستان، برای آنکه ما از همین بدو امر اعلام بی طرفی کرده باشیم و وفاق ملی برقرار بشه، دست در دست هم برای سازندگی ایران اصلا حرکت نمی کنیم و همین جا می مانیم. ولی این را بدونید که ما خدمتگزار شما هستیم. ما خاک پای شمائیم. آقا پاتون را بردارید تا ما را ببینید. اصلا ما دولا می شیم شما بیایید سوارمون بشید. نخواستید جف پا بپرید روی تخم چشم ما. بابا چشم چه ارزشی داره؟! جون بخواید. جون چیه هر چی می خواید، بخواید، ولی جون مادرتون . . .

ببخشید من یکمی جوگیر شدم و فکر کردم نطق انتخاباتی می کنم. ولی بهر حال ما اومدیم و شما باید بخواهید تا بمونیم.




:: برچسب‌ها: طنز, چاردیواری
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢۱ مهر ۱۳۸٢
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم