سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

شخصیت‌هایی خوانده می‌شوند

 هذیان

 

شخصیت‌هایی دیده می‌شوند

شخصیت‌هایی نه دیده می‌شوند و نه کسی آنها را می‌خواند

آنهایی که یک بیننده و یک عالمه خواننده دارند، خوشبخت‌اند!

اما آنهایی که یک خواننده و یک عالمه بیننده دارند، خوشبخت‌ترند!

 

 عکس

 

تهران / حوالی میدان پاستور / اسفند ۸۵

 

 فیلم

سکانس آخر . پلان سوم . برداشت اول:

کارگردان: در حالی که کیف به دست داری، می‌خوای از عرض خیابون رد بشی که موتورسواری از سمت چپ میآد و با شلیک گلوله‌ای تو رو می‌کشه.

نابازیگر: اینطوری که من موتور سوارو می‌بینم و قبل از اینکه منو بکشه، فرار می‌کنم!

کارگردان: خب روتو بکن سمت راست که نبینیش!

نابازیگر: آخه برای رد شدن از خیابون اول سمت چپو نگاه می‌کنن، نه سمت راست!

کارگران: باشه! به موتورسوار میگم از سمت راست بیاد!

نابازیگر: نمیشه من نمیرم؟! همیشه از مردن می‌ترسیدم! بزار زنده بمونم!

کارگردان: تو میخوای نقش مردن رو بازی کنی! وگرنه خودت که زنده‌ای!

نابازیگر: نقش مرده بازی کردن درد داره؟!

کارگردان: نه! تازه وقتی می‌میری، همه دردات خوب میشه! ... عوامل آماده ... نور ... صدا ... دوربین ... اکشن ...

سکانس 13 . پلان دوم . برداشت اول:

کارگردان: وارد کافیشاپ میشی و پشت یه میز می‌نشینی. وقتی گارسون کنار میزت اومد، بهش میگی: «لطفا یه قهوه ... بدون شیر و شکر»

نابازیگر: من که تو صحنه قبلی مردم! آخه آدم مرده چجوری میتونه سفارش قهوه بده؟! تازه اگرم سفارش بده، چجوری میخواد بخوردش؟!

کارگردان: اون پلان برای سکانس فینال فیلم بود که طبق دکوپاژ باید اول می‌گرفتیم! اما این پلان برای اواسط فیلمه. واسه وقتیه که هنوز نمردی!

نابازیگر: وقتی قراره قهرمان داستان آخرش بمیره! پس برای چی اینهمه براش وقت میزاری؟!

کارگردان: اگه قرار باشه براش وقت نذارم، پس مردم چجوری بفهمن اونی که مرد قهرمان بوده؟!

نابازیگر: وقتی اول کار آدمو می‌کشی، چجوری انتظار داری دوباره زنده بشه و نقش بازی کنه و تازه قهرمانم باشه؟!

کارگردان: خب بازیگر باید بتونه در هر لحظه هر حسی رو بگیره و نقش بازی کنه.

نابازیگر: خب منم حس مرده گرفتم دیگه!

کارگردان: آفرین پسر خوب! حالا باید حس زنده رو بگیری! ... نور ... صدا ... دوربین ... حرکت ...

سکانس اول . پلان اول . برداشت اول:

کارگردان: عوامل آماده باشن میخوایم صحنه تولد قهرمان رو بگیریم ... نور ... صدا ... دوربین ...




:: برچسب‌ها: نکته, عکس, شعر و هذیان, داستان کوتاه
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱۸ اسفند ۱۳۸٥
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم