سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

آدم همیشه فکر می کنه با یه بار هیچ اتفاقی نمی افته...

همیشه با خودش میگه من با بقیه فرق می کنم، هیچ وقت بهش وابستگی پیدا نمیکنم. اما همیشه همون بار اول کار خودشو میکنه و …

چه داستان تکراری و بی فرجامی... همیشه این داستان رو می شنیدم و آخرش هم با کلی اندوه و تاثر، نچ نچ می گفتم، اما هیچ وقت فکر نمیکردم که روزی گریبان گیر من شه...

من هم مثل همه اونایی که درگیرش شده بودن، اول فکر میکردم که با یه دفعه امتحان کردنش هیچ اتفاقی نمی افته. فکر می کردم که من با بقیه فرق میکنم و اونقدر اراده دارم که هر وقت بخوام بذارمش کنار. اما چه فکر و توهم بیهوده ای.

من آدم موفقی بودم و گاهی هم می نوشتم، از شعر و داستان گرفته تا یادداشت و گزارش و طنز، اما وقتی یکی بهم گفت که یه همچین چیزی هم هست و برای اولین بار رفتم سراغش، اصلا فکر نمی کردم که روزی منو محتاج خودش کنه و زندگیم رو تحت الشعاع قرار بده.

هیچ وقت فکر نمیکردم از هفته ای یکی دوبار، به روزی یکی دوبار برسه. البته مجبورم باز هم به نقش دوست و رفیق اشاره کنم.

دوستی که زندگی آدم رو متحول میکنه و خوب و بد میسازه. وقتی دست بکار شدم و برای بار اول امتحانش کردم زیاد برام جالب نبود، ولی وقتی دوستان جدیدی پیدا کردم که منو هی تشویق میکردن و ازم میخواستن که دوباره انجامش بدم دیگه نمی تونستم بگم «نه».

چقدر میتونه «نه» و «بله» گفتن بجا زندگی آدم رو تغییر بده. کاری که با من تونست بکنه و منو در مسیری هدایت کرد که ...

امیدوارم تا اینجای کار حس ترحم شما رو بیدار کرده و اشکتون رو درآورده باشم، اگه نتونستم لطف کنید یک عدد پیاز بیارید کمکم کنه!

البته خدایی از اول قرار نبود که اشک شما رو در بیارم و اینطوری بشه؛ بلکه فقط قرار بود بنویسم که چقدر از اینکه وبلاگ نویسی رو شروع کردم خوشحالم و اینکه اصلا فکر نمی کردم روزی بتونه اینقدر برام جذاب و دوست داشتنی بشه که روزی یکی دو ساعت وقت بزارم برای یادداشت نوشتن و خوندن نوشته های بر و بچ؛ اما وقتی شروع کردم به نوشتن، نمی دونم چی شد که حس شیطنتم گل کرد و گفتم خوبه اولش کمی سربه سر دوستام بذارم؛ امیدوارم از شوخی من کپ نکرده و دپرس نشده باشید.

اما گذشته از شوخی وقتی که سعید در مورد وبلاگ با من صحبت می کرد و با آب و تاب از خصوصیاتش میگفت، فکر نمیکردم اونقدرها هم که اون میگه جالب باشه. اما وقتی خودم شروع کردم به وبلاگ نویسی و چند تا دوست خوب پیدا کردم تازه فهمیدم چیزهای که سعید گفته، یه اپسیلون (یه ذره) از جذابیت های این کاره!!!

این شد که یه جورایی به وبلاگ نویسی عادت کردم و فکر می کنم این بهترین نوع اعتیاد باشه شما چی؟؟؟

 




:: برچسب‌ها: چاردیواری, طنز
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢۱ آبان ۱۳۸٢
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم