سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

چند روز پیش در گذر از خیابان عباس‌آباد، خودروی وانتی را دیدم که پشت شیشه‌ی آن عبارات مذهبی نوشته شده بود. عباراتی چون: «الله»، «یا فاطمه الزهرا»، «فالله خیر ...» و «وان یکاد الذین ...»

 

 

 این موضوعی نبود که برایم تازگی داشته باشد و تعجبم را برانگیزد. اما با دیدن نشان، نوشته و عدد مخصوص شیطان‌پرستان (666) بر روی در عقب ماشین، غرق حیرت شدم! چگونه می‌تواند یک نفر در حالی که از خدا و فاطمه می‌نویسد، شیطان‌پرست هم باشد؟!

 

 

البته می‌دانم که راننده‌ی این وانت نه از شیطان‌پرستی اطلاعی دارد و نه می‌داند که نمادی که روی ماشینش حک شده، نشانه‌ی آنهاست. به همین اعتبار نیز می‌توانم حدس بزنم عبارات مذهبی نقش بسته بر روی ماشینش نیز حاصل احساسی سطحی و سنتی است و چندان از روی آگاهی و معرفت و شناخت نیست. اما نمی‌دانم چگونه می‌شود که این نمادهای متناقض و متضاد در یک نقطه جمع می‌شوند؟!

شاید اگر در دیگر عرصه‌های جامعه ایرانی نیز به این اندازه ریز شویم، به تناقض‌های دیگری پی ببریم که تنها دلیل آن ناآگاهی و جهل است. نمی‌دانم چرا گاهی اوقات ما ایرانیان به کاری که می‌کنیم و چیزی که استفاده می‌کنیم و انتخاب‌هایمان، فکر نمی‌کنیم؟! این سئوالات ساده‌ای است که در جای جای زندگیمان خودی نشان می‌دهد و پاسخی نمی‌یابد، چون ریشه در فرهنگ ما دارد.

چند روز پیش با عزیزی در مورد موضوعی صحبت می‌کردیم و حرف به اینجا رسید که ما ایرانیان همواره در نوشته‌ها و گفته‌های خود به تاریخ طول و درازمان می‌بالیم و از فرهنگ و تمدن عظیم ایرانی سخن می‌گوییم و در پشت چندهزارسال تاریخ درخشان، فرهنگ موجودمان را پنهان کرده‌ایم. در حالی که کمتر پیش آمده با نگاهی دقیق و عمیق به شرایط موجودمان بنگریم.

اگر با نگاهی جامعه‌شناسانه به سراغ جامعه‌ی ایرانی برویم و به دور از تعصب و چارچوب‌های احساسی به آن نگاه کنیم، بر ما عیان می‌شود که گرفتار آفت‌های فراوانی هستیم و گره‌های فرهنگی بسیاری داریم که متاسفانه ما را از آنچه مدعی آن هستیم دور می‌کند.

خوشبختانه از آن دسته آدم‌هایی نیستم که همیشه سعی در تحقیر و تضعیف داشته‌هایم داشته باشم و در نگاهم همواره مرغ همسایه غاز باشد. اما این دلیل نمی‌شود نواقص و کمبودهای خود و فرهنگ و جامعه‌ام را نیز نبینم.

برای مثال اگر نیمه شبی پشت چراغ قرمز چهارراه خلوتی توقف کرده باشید و صدای بوق خودروهای پشت سری در گوشتان پیچیده باشد، حتما تایید می‌کنید ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که گاهی اوقات «قانون‌مداری» در آن نه تنها ارزشی به حساب نمی‌آید، بلکه ضد ارزش نیز قلمداد می‌شود و فرهنگ عمومی جامعه شما را از آن نهی می‌کند! (رئیس قوه قضاییه در سخنرانی اخیر خود اعلام کرد که تعداد پرونده‌های قضایی در ایران نسبت به سه سال گذشته، دو برابر شده و 8 برابر دیگر کشورهای جهان است.)

همچنین ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که سطح مطالعه، میزان کار مفید، احترام به حقوق دیگران و ده‌ها شاخص دیگر، زنگ خطری جدی و تاسف‌بار را برایمان به صدا درآورده و ما همچنان در رویای تمدن چندهزارساله گذشته‌مان به سر می‌بریم.

نمی‌دانم از ابتدای خلقت، ایرانیان اینگونه بوده‌اند یا در این دوران اینگونه شده‌اند؟! اما اکنون گره‌های فرهنگی بسیاری گریبان‌گیر جامعه است و گویا مردمانش به قدری گرفتار روزمرگی شده‌اند که متوجه سیر نزولی و قهقرایی خود نیستند. گره‌هایی که من و تو و ما اگر در بوجود آمدنش نقشی نداشته باشیم، در حفظ و نگه‌داریش نقش اصلی را بر عهده داریم.




:: برچسب‌ها: عکس, یادداشت, نکته
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢٧ مهر ۱۳۸٧
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم