سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

کودک که بودم آرزو می‌کردم کاش بال داشتم و پرواز می‌کردم. کلاس پنجم که رفتم، روزی یک توپ فوتبال چرمی (معروف به چهل تیکه) هدیه گرفتم و اندکی بال درآوردم و پرواز کردم! اما حتما تایید می‌کنید که این بال درآوردن هیچوقت حس و حال آن بال درآوردن را ندارد!

تا جایی که حافظه یاری می‌کند، هیچ‌وقت هیچ سنگی به هیچ گربه‌ای نزدم و هیچ تیرکمانی را به سوی هیچ پرنده‌ای نشانه نگرفتم، اما نمی‌دانم آه چه کسی مرا گرفت که روزنامه‌نگار شدم و نه تنها آرزوی پرواز از سرم پرید، بلکه آرزوی جور درآمدن دخل و خرج نیز بر دلم ماند!

اکنون که نمودار میله‌ای روزنامه‌های توقیف شده، حال برج میلاد را گرفته و انجمن صنفی‌مان نیز بدون شاکی پلمپ شده! دوباره هوس دوران کودکی به سرم زد و آرزو کردم که کاش بال داشتم و پرنده بودم و پرواز می‌کردم. آخر به کبوترها حسودیم می‌شود! حتی به حال کلاغان نیز غبطه می‌خورم! خوش به حالشان که وقتی امواجه پارازیت انداز، ناجوانمردانه به حریم آبی پروازشان تجاوز کرده و آن‌ها را از خانه و کاشانه‌شان فراری می‌دهند، حداقل نماینده مجلسی هست که تذکر آیین‌نامه‌ای داده و اعتراضی کند و وزارت بهداشت و سازمان محیط زیستی دارند که به دادشان برسد!

حتی به کودکان سرطانی و معتادان نیز حسودیم می‌شود که انجمشان بدون شاکی پلمپ نمی‌شود! کاش قلمم می‌شکست و قدم در راه روزنامه‌نگاری نمی‌گذاشتم. کاش معتاد بودم!

هرچند که انجمن صنفی روزنامه‌نگاران نیز آش دهان‌سوزی نبود و جز اخذ وجه عضویت و صدور بیانیه کاری نمی‌کرد! اما بهرحال بودش به از نبودش بود و هرازگاهی که برای تمدید عضویت به آنجا می‌رفتیم، یک لیوان سفالی دسته‌دار می‌گرفتیم! وقتی یادم می‌آید که قرار بود طرح عقیم‌سازی گربه‌های شهری اجرا شود و انجمن حمایت از حیوانات به مخالفت با این طرح برآمد و جلوی آنرا گرفت، به گربه‌ها نیز حسودیم می‌شود که انجمنشان به فکرشان است و بدون شاکی پلمپ نمی‌شود! کاش گربه بودم!

تازه! به روزنامه کیهان نیز حسودیم می‌شود! خوش به حالش که 40 شاکی داشت و دادگاهش بعد از 8 سال برگزار شد. آن هم با حضور هیات منصفه! اما انجمن صنفی روزنامه‌نگاران به گفته‌ی دبیرش، هیچ شاکی مشخصی نداشت و یک شبه پلمپ شد! همین بدرالسادات مفیدی (دبیر انجمن) می‌گوید: «با گذشت بیش از 2 ماه همچنان در جست و جوی شاکی هستیم.»

بنابراین مشاهده می‌کنید که در حال حاضر تمام ابنای بشر دست به دست هم داده و عزمشان را جزم کرده‌اند و دربدر دنبال شاکی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران می‌گردند! آخر خیلی بی‌کلاسی است، اصلا افت دارد در کشوری که آزادی نزدیک به مطلق وجود دارد، نخودکاران برره سفلی با وجود شونصدتا شاکی، انجمن داشته باشند و این‌همه اصحاب قلم و اندیشه بدون حتی یک شاکی، انجمن‌شان پلمپ شود. بدتر از همه اینکه روزنامه‌ی زیادی هم نمانده که بشود در آن آگهی «مفقودی شاکی» درج کرد و از یابندگان تقاضا کرد با معرفی شاکی، انجمنی را از نگرانی درآورند!

وقتی در جراید خواندم که تشکیلاتی به نام «جنبش مردم ایران علیه قانون گریزی» که به ریاست محمدرضا رحیمی فعالیت می‌کند، از ساخته شدن 29هزار پرونده علیه موسوی خبر داده، به نخست وزیر امام نیز حسودیم شد! اینجاست که آدم یک جایش می‌سوزد که چرا یکی مثل میرحسین در یک تشکیلات ناشناس، نه یکی، نه دوتا، بلکه 29 هزار! شاکی دارد، اما انجمن صنفی روزنامه‌نگاران حتی یک شاکی هم ندارد و دفترش پلمپ می‌شود؟! کاش برای آنکه بیش از این موجبات سرافکندگی و سرخوردگی جماعت قلم به دست و روزنامه‌نگار فراهم نشود، حداقل یکی از آن 29 هزار شاکی میرحسین را به انجمن صنفی بدهند تا دهک‌های پایین جامعه نیز به اندازه دهک‌های بالا از نعمت «شاکی» برخوردار باشند!




:: برچسب‌ها: طنز, یادداشت
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢۱ مهر ۱۳۸۸
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم