سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

سکوتم را نمی‌خواهم

زبان در کام خشکیده

دلم سرد و تنم لرزان و رنجیده

صدایم در گلو بسته نفس را راه و من آزرده می‌گردم

هوا سنگین شده گویی

زمین دلمرده،

بذرها بلعیده و رستن نیاموخته

فقط خار است و خاشاک و صدای سوز سرما

که گاهی بر حصار خانه می‌کوبد و

تا استخوان را مغز می‌شکافد

ناگزیرم بر سکوتی ممتد و مبهم

بر سکوتی ترجمان صد هزاران داد و بیداد از زمانه

ولی ... هی هی و هیهات

سکوتم را نمی‌خواهم

سکوتم منجمد در کوچه ها،

پس کوچه های مبهم و تاریک تاریخ است

سکوتم حاصل مرگ زمان است و

سکون و ماه و خورشید و

توقف در شبی یلدا

سکوتم را چه خوش جغدان سرودند و

پلشتان بانگ سر دادند

ولیکن چشم به فردایی دگر دارم

که آید نور مطلق، زاده‌ی عدل و صفا

سر برآرم، نعره‌ای از جان کشم:

«سکوتم را نمی‌خواهم»

سروده ای از سیدحسین قوامی




:: برچسب‌ها: شعر و هذیان
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢٢ آذر ۱۳۸۸
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم