سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

دیشب سریال نون و ریحون به کارگردانی فرزاد موتمن را می‌دیدم، اما چیزهایی که می‌شنیدم را باور نمی‌کردم!

در قسمت چهارم این مجموعه دختری که خود را معشوق یکی از جوان‌های قصه به نام عباس جازده بود، به جرم کلاه‌برداری از مردان ـ شبیه کاراکتر بیتا در سریال فاصله‌ها ـ دستگیر شد.

وقتی «عباس» به ملاقات سمیرا رفت، دیالوگ‌هایی از سمیرا شنید که فکر کرد متنبه شده و خواست او را از زندان بیرون بیاورد که مامور زن زندان به آنها گفت: «خودتون وسیله دارین یا بگم بچه‌ها با ماشین گشت برسوننتون؟»

در دیالوگی که در زندان رد و بدل می‌شد، سمیرا در پاسخ به سئوال عباس که «مگه در زندان چه اتفاقی می‌افته که همه زاهد و عابد می شن؟» چیزهایی گفت که بسیار تامل برانگیز بود:

ـ من اینجا فرصت‌های زیادی برای تفکر و فکر کردن به خودم داشتم، البته جلسات گفتمان با بازجوها نیز به این خودشناسی خیلی کمک کرد.

- ما اینجا رژیم غذایی داریم، اینجا دکتری وجود دارد که مراقب تغذیه ماست و نمی‌گذارد غذای پرچرب به ما بدهند.

- اگر بگم اینجا شیشه نوشابه خالی دیدم که از نوشابه توش خبری نبود، دروغ نگفتم، چون به ما دوغ می‌دن!


بنابر گزارش «خبر آنلاین»، این در حالی است که در همین قسمت، دستگیری «سمیرا» نیز به دو شکل به تصویر کشیده شد؛ در نوع اول، تعدای کماندو و برخی نیروهای ضربت ناجا با ورود به رستوران و درگیری مسلحانه «سمیرا» را به سبک فیلم‌های مافیایی دستگیر کردند که صدای راوی عنوان کرد: این همه واقعیت نیست و سمیرا به شکل دیگری دستگیر خواهد شد. 

در سکانس بعدی سمیرا، بعد از آنکه چک‌های مردان اغفال شده را از بانک به پول تبدیل کرد با توقف یک پیکان قدیمی، بدون هیچ حرفی، فهمید که دستگیر شده است! ضمن اینکه راننده‌ پیکان برای باز کردن در عقب ماشین دچار مشکل شده بود و به سختی در را برای سمیرا باز کرد! و روای نیز در توضیح این سکانس گفت: ما در قصه خود واقعیت‌هایی را عنوان می‌کنیم که به واقع وجود دارد و سریال ما اهل کلاهبرداری از بیننده نیست اگر دنبال آن جور واقعیت‌ها هستید باید سریال‌های شبکه سه را تماشا کنید!

شایان ذکر است شوخی با مطبوعات هم در این قسمت از سریال وجود داشت به طوری که از روزنامه‌های کیهان و اطلاعات به خاطر «قطع بزرگ و مفید بودن» برای استفاده‌هایی غیر از خواندن یاد شده و دیالوگ یکی از کاراکترهای سریال اینگونه بود: «چرا این مجله‌ها را گرفتی؟ مگر نگفتم کیهان و اطلاعات بگیر که سایز بزرگ باشند؟!» در اینجا بود که یک دفعه سریال قطع و بی هیچ مقدمه‌ای تبلیغ فیلم «دختر حوا، پسر آدم» پخش شد! بعد از این تک تبلیغ هم فیلم از چند ثانیه بعد شروع شد که نفهمیدیم بعدش چه گفته‌اند! البته بعدش دیالوگ‌هایی درباره‌ی ستون خوانندگان روزنامه‌ها رد و بدل شد که بعید نیست این هم تیکه‌ای به ستون خوانندگان کیهان باشد!

بهرحال امیدوارم قسمت‌های بعدی این سریال به شکل کاملا طبیعی و تصادفی، پانزده دقیقه‌ای نشود!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بعد از تحریر: تمام دیالوگ‌های اشاره شده، در تکرار قسمت چهارم حذف شد! از طرفی همانطور که پیش‌بینی شده بود، زمان قسمت پنجم این سریال نیز به 10 دقیقه کاهش یافت! که خلع زمانی آن با تکرار سکانس‌های قسمت‌های قبلی پر شد.




:: برچسب‌ها: طنز, چاردیواری
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢٥ امرداد ۱۳۸٩
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم