سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

کوچک که بودم، دهه اول محرم با پدرم به مسجد ته کوچه می‌رفتیم و همیشه بعد از عزاداری و سینه زدن، با خود می‌گفتم: «کاش در کربلا بودم و یه مسلسل داشتم تا از امام حسین و یارانش دفاع میکردم و شمر و هرمله را له و لورده میکردم!»

حالا چند سالی است که این گفته (یا بهتر است بگویم این آرزو و رویای کودکانه)، از ذهنم رخت بربسته و مثل خیلی آدم‌های دیگر جای خود را به این سئوال داده که «اگر در آن حادثه حضور داشتم، چه می‌کردم و در پشتیبانی کدام طرف درمی‌آمدم؟! آیا از یاران امام حسین بودم یا از سربازان لشکر عمر سعد؟!»

با مرور تاریخ و بررسی شرایط سیاسی و جو تبلیغاتی آن دوران، این سئوال همیشه ذهن انسان را می‌خراشد و هیچ پاسخی نمی‌یابد. بسیار دشوار است که در میان آنهمه هجمه و فریب و ننگ و نیرنگ، بتوانی حق و حقیقت را بیابی و با آن بمانی. پس بی‌سبب نیست که یکسو 18 هزار نفر اند و طرف دیگر تنها 72 تن.

وقتی ابن زیاد به مسلم بن عقیل می‌گوید: «اى نافرمان تفرقه افکن! بر امام خود خروج کرده، در میان مسلمانان تفرقه انداخته و تخم فتنه کاشته‌اى؟» یا مروان بن حکم و دیگر عمال حاکم جور، امام حسین و اصحابش را فتنه‌گر می‌نامند، پس عجیب نیست که در بازار شام، هنگامی که اسیران اهل بیت را بر در مسجد جامع دمشق به پای داشته بودند، پیرمردی خطاب به امام سجاد بگوید: «سپاس خدایی را که شما را کشت و عوامل فتنه را از ریشه قطع کرد»! (بررسی تاریخ عاشورا / ص ۱۴۴ و 145)

حال با خود کلنجار می‌روم که اگر در آن زمان بودم، در کجای این مهلکه بودم؟! سمت زر و زور و پول و تبلیغ و تزویر و اکثریت اما ذلت، یا سوی زحمت و عسرت و قلت و غربت، اما حقانیت و عزت؟!




:: برچسب‌ها: چاردیواری, نکته
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢۳ آذر ۱۳۸٩
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم