سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

چند روز پیش برای خرید وسیله‌ای راهی میدان امام خمینی یا همان توپخانه سابق شدم. در بدو ورود به میدان سراغ بانک تجارت واقع در ضلع شرقی رفتم تا از خودپرداز پول بگیرم. پیاده روی بانک پر بود از آدمهایی که به دیوار تکیه داده بودند و با عبور هر رهگذری ـ مانند یک نوار ضبط شده ـ این جمله را تکرار می کردند: «دارو ... دارو ... داروهای کمیاب و نایاب ... متادون ... قرص ... کپسول ...»

یک لحظه یاد گزارشی افتادم که چند سال پیش در مورد قرص های شادی آور (اکس) نوشته بودم و از یکی از آنها پرسیدم: «قرص اکس هم داری؟!»

هنوز جمله ام تمام نشده بود که با لحنی تمسخرآمیز گفت: «اکس که جواد شده! ولی اگه بخوای داریم. الان پالپ، ال اس دی و ... فاز میده!»

منم که خیلی در جریان تکنولوژی های جدید نبودم! برای اینکه ضایع نشوم بی خیال شده و از خودپرداز مقداری پول گرفتم و به سمت ضلع جنوبی میدان حرکت کردم. پس از اینکه از یافتن وسیله مورد نظر در میدان توپخانه نا امید شدم، تصمیم گرفتم از خیابان فردوسی تا پاساژ علا الدین را قدم بزنم و پیاده روی کنم تا شاید در آنجا بتوانم خریداری کنم.

حوالی کوچه برلین و سفارت آلمان که رسیدم، پیاده رو در کنترل مردهایی بود که می‌گفتند: «ویزا ... ویزای فوری ... پذیرش دانشگاه معتبر اروپایی ... ویزای شینگن و ...»

با وجود اینکه گرفتن ویزای اروپا به این راحتی ها نیست،‌ از خودم می‌پرسیدم اینها چگونه می‌توانند این کار را انجام دهند؟! اما حوصله نداشتم این سئوال را از خودشان بپرسم و به سمت چهار راه منوچهری راه افتادم.

هنوز کمی به چهار راه مانده بود که صدای فروشندگان دوره گرد دلار و ارز و سکه بلند شد و بساطشان پر بود از اسکناس هایی نوعی که حتی با مراجعه به بانک مرکزی هم گیرت نمی‌آید! از اسکناس عتیقه و نایاب و البته بلااستفاده‌ی 10 تومانی گرفته تا 10 هزار تومانی!

پرسیدن این سئوال که وقتی مردم با مراجعه به بانک مرکزی نمی توانند چنین اسکناس هایی را برای اعیاد تهیه کنند، اینها چگونه می توانند چندین بسته اسکناس نو تهیه کنند نیز فایده ای نداشت و بی اثر بودنش باعث شد تا قیدش را بزنم و وارد خیابان جمهوری شوم.

خیابان جمهوری هم که همیشه پر است از CD فروشانی که همه گونه فیلمی دارند؛ از فیلم‌های در حال اکران داخلی تا جدیدترین و به روزترین فیلم های آنچنانی و 18+ که قبلا با عبارت خاصی شناخته می شد (که استفاده از آن ممکن است منجر به فیلتر شدن این وبلاگ شود!) و الان بر روی آنها می نویسند: «فیلم های عاشقانه»!

خلاصه! حاصل این پیاده روی یک ساعته ـ علاوه بر خرید وسیله مورد نظر ـ این بود که دریافتم خدا را شکر همانگونه که مسئولان محترم بارها تاکید کرده‌اند، در مملکت ما وفور نعمت وجود دارد و تحریم ها نتوانسته کوچکترین خللی در عظم و اراده ملت ایران به وجود بیاورد!




:: برچسب‌ها: طنز, چاردیواری, گزارش
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٩ مهر ۱۳٩٠
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم