سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

بدون هیچ مقدمه ای به خبری که توسط خبرگزاری ایلنا مخابره شد توجه فرمایید:

شکرالله عطارزاده، عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس هفتم گفت: «یکی از خانم های نماینده مجلس هفتم تحقیقاتی را در خصوص علت رفتارهای نامناسب و موضع‌‏گیری‌‌‏های خانم کاندولیزا رایس (وزیر خارجه آمریکا) با مقامات ایرانی انجام داده که طی آن مشخص شده است؛ خانم رایس در زمان دانشجویی خود در دانشگاه، با یک جوان قزوینی ارتباط عشقی داشت که با ناکامی مواجه شده بود!!» عطار زاده افزود: «خانم رایس جواب دهد !!! ... علت ناکامی! در این ارتباط چه بوده و چرا با مردم ایران لجبازی می کند؟!!» عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس هفتم خاطرنشان کرد: «اگر خانم رایس در این قضیه به نوعی آسیب روحی دیده‌‏اند ما حاضریم در دادگاه صالحه، در مورد این مسئله، رفع مشکل کنیم!!!»

در پی اطلاع رسانی! و افشاگری این نماینده محترم! ما هم تصمیم گرفتیم که نتیجه تحقیقات خودمان را در مورد علت رفتارهای نامناسب و ستیزه جویانه برخی دیگر از دشمنان کشور، برای شما افشا کنیم!!

 

صدام حسین:

نامبرده به خواستگاری یک دختر متمول و چشم و ابرو مشکی بندری رفته بود! اما پدر دختر که از شیوخ عرب بوده، به وی جواب رد می دهد! بنابراین صدام حسین با لشکرکشی به خوزستان سعی در تصاحب آن دختر و  تلافی این شکست عاشقی‌ـ‌عاطفی داشته است!!!

 

مادلین آلبرایت:

وی در یکی از خیابانهای ایرانی نشین لوس آنجلس قدم میزده است که یک جوان خوش تیپ ایرانی به او چشمک میزند! وقتی او با خوشحالی زایدالوصفی که بالاخره یکی او را تحویل گرفته است! به سمت جوان خوش تیپ میرود، تازه متوجه میشود که او تیک عصبی داشته و به همه چشمک میزند! برای همین از آن زمان با ایرانیان لج افتاد و دشمن شد!!!

 

آریل شارون:

این موجود قبل از آنکه شکم در بیاورد و بی ریخت شود! قرار بود با یک دختر بسیار برازنده و خوش چهره ایرانی ازدواج کند! اما دختر مربوطه در شب بعد از عروسی، بخاطر دفاع از حقوق مردم مظلوم فلسطین، بر روی تشک حاضر نشد!! برای همین شارون از آن شب به بعد کینه مردم ایران را به دل گرفت!!

 

جرج دبیلو بوش:

نامبرده روزی از یک پیرمرد ایرانی مقیم آمریکا پرسید ساعت چند است؟! پیرمرد با تندی جواب داد: «ببین جوان! من اگر ساعت را به تو بگم، سر صحبت را باز میکنی و از من می پرسی خانم ام کجاست و چه کاره ام! وقتی بگویم چه کاره ام، خواهی گفت هرگز محل زندگی مرا ندیده ای و من از روی ادب تو را به خانه دعوت میکنم! در خانه ام دخترم را میبینی و از او خواستگاری میکنی! بگذار همین الان آب پاکی را روی دستت بریزم و بگویم من نمی گذارم دخترم با مردی ازدواج کند که از مال دنیا حتی یک ساعت هم ندارد!! بنابراین بوش جوان با شنیدن این پاسخ، ضد حال خورد و از آن موقع با خود عهد بست حال مردم ایران را بگیرد!!

 

 

 

 




:: برچسب‌ها: طنز
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱۳ تیر ۱۳۸٤
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم