سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

 

آن مرد آمد

آن مرد با لبخند آمد

آن مرد با جامعه مدنی آمد

اکنون آن مرد آب معدنی خورد و رفت!

هنوز هم آن مرد لبخند به لب دارد!

  

 

 

 

به گفته بسیاری از روزنامه نگاران، خاتمی نوستالژی نسل آنها محسوب می‌شود. خاطره‌ای که هشت سال با آن زندگی کردند، خندیدند و گریستند. خاطره‌ای که هشت سال آرمانهای خود را در گرو آن دست یافته احساس کردند و اکنون پس از هشت سال همه آنها در پایان راه قرار دارند، در پایان راهی که هیچ یک نمی‌توانند با اطمینان بگویند به آنچه که می‌خواستند رسیده‌اند یا نه؟!

 

 

 

 

«رضا» بنا به درخواستم، مطلبی با عنوان «وداع با خاتمی» برای روزنامه نوشته بود که مورد غضب سردبیر واقع و حذف شد! و تنها شرمندگی برایم باقی گذاشت! قرار بود رضا مطلبش را در سایت گویا قرار بدهد. نمی‌دانم این کار را کرد یا نه؟ اما گوشه‌ای از مطلبش را اینجا می‌آورم:

«... در این شرایط بسیار سخت و طاقت‌فرساست نوشتن از خاتمی ... زیرا از یک سو نه توان چشم پوشیدن از دستاورد‌های این هشت سال را دارم (‌اگر چه اندک و نامتناسب با هزینه پرداخت شده) و نه توان تعریف و تمجید از خاتمی را ... زیرا نمی‌توانم قتل‌های زنجیره‌ای و همچنین فجایع اتفاق افتاده در 18 تیر در کوی دانشگاه را در غبار فراموشی مدفون کنم ... یا یاد کسانی را که بیشتر این هشت سال را به جرم بیان عقیده در زندان سپری کرده‌اند از خود برانم ...»

 

 

 

 

 

«ارشاد» هم از گزند حذف و تغییر مطلب بی نصیب نماند! و یک جمله از نوشته کوتاهش حذف شد! بنابراین برای دلجویی از او، نوشته کوتاهش را بازنویسی می‌کنم: «آقای خاتمی برای من عزیز هستید، اما بعنوان رئیس جمهور ... فکر نمی‌کردم انتخاب میان سرنوشت ملت و نظام، کار دشواری باشد! ... من چشم‌هایم را به ستاره سپرده‌ام، اما گویا این زمین بدبخت همچنان در مرکز آفرینش است.»

 

 

 

 

«موسی» هم از سکوت خاتمی می‌نالد!

«چه زود گذشت آن ایام پرتب و تاب، هشت سال با خاتمی بودن، هشت سال اشک و لبخند! ... انگار همین دیروز بود ... «سکوت» خاتمی در برابر «فاجعه 18 تیر»! ... سکوت خاتمی در برابر هر 9 روز یک بحران ... سکوت خاتمی در برابر مخالفان و کارشکنان ... شاید خاتمی تنها رئیس جمهوری بود که در دوران وی مخالفانش بیش از موافقان او حق «زندگی» داشتند! مخالفانش هر چه می‌خواستند کردند و طرفدارانش نه! انگار همین دیروز بود، سکوت ... سکوت و باز هم سکوت! ... چه زود گذشت آن ایام پرتب و تاب، هشت سال با خاتمی بودن، هشت سال اشک و لبخند! ... انگار همین دیروز بود. هشت سال زندگی به سبک خاتمی ... هشت سال صبر و سکوت ... خاتمی می رود و ما زندگی به سبک او را ادامه خواهیم داد. در این زندگی گاهی فریاد است، گاهی سکوت، گاهی مدارا، گاهی انتقاد، گاهی اشک و گاهی لبخند!»

  

 

 

 

اما «مریم» سکوت خاتمی را نکوهش نمی کند و قلم را به امید سر زدن دوباره سپیده مجبور به نگارش می کند.

«می دانم که حرفهایی داری برای نگفتن، و باز هم می دانم که گاه ارزش انسانها به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارند ... دیروز تو بودی و آن نگاه پر از شور و اشتیاق و امروز من هستم و غم دلتنگی جاودانه‌ای که بدرقه‌ات می شود. اما سید عزیز که می دانم تنها سرمایه ات آّبرویت است، نمی‌دانم کجا و نمی‌دانم کی؟ ولی می‌دانم که سپیده دوباره سرخواهد زد این را می‌دانم حتی اگر شب نزدیک باشد. من هم دستهایم را به امید پرکشیدن پروانه به سوی آفتاب، در باغچه «ایران» می کارم و می دانم که روزی خواهد رویید. می دانم، می دانم، می دانم ...»

 




:: برچسب‌ها: چاردیواری, یادداشت
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٢ امرداد ۱۳۸٤
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم