سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

بعد از ظهر روز پنجم سفر باید آماده حرکت به سوی مسجد شجره و سپس مکه می شدیم. بنابراین برای آخرین بار به زیارت مسجد النبی رفتیم و برای ناهار به هتل برگشتیم. بعد از ناهار، وقت غسل احرام کردن و پوشیدن لباس احرام بود. یک لباس دو تکه ساده و سفید. بدون هیچ زائده و حاشیه ای. چیزی شبیه لباس آخرت، شبیه کفن.

حس و حال عجیبی داشتم. انگار خود با دستان خود در حال بیرون آوردن لباس های دنیوی و تعلقات مادی بودم و با هرچه رنگ و ظواهر بود خداحافظی می کردم و بی چیز و تهی دست، غسلی کرده و تنها دو تکه حوله سفید بر تن می کردم.

ادامه ...


در لحظه ای، در آنی، در کسری از ثانیه، تمام مدل ها، تیپ‌ها، مارک‌ها، رنگ‌ها، تفاوت‌ها و ... جای خود را به سادگی و یکرنگی کفنی می داد که با چیزی شبیه آن عازم سفر آخرت می شویم. یک لحظه چشمانم را بستم و تصور کردم در آخرین سکانس زندگی ام، روزی شبیه امروز، همه چیز را از تنم در می آورند و روی تخته سنگ سفیدی غسلم می دهند و لباسی شبیه همین لباس را بر تنم می کنند تا سفری بی بازگشت را آغاز کنم. گویا روز محرم شدن، روز تمرین آن روز است و برای من روزی فراموش نشدنی بود و فراموش نشدنی خواهد ماند.

بعد از پوشیدن لباس احرام و گوش فرا دادن به آخرین توضیحات روحانی کاروان، برای حرکت به سوی مسجد شجره و محرم شدن، سوار اتوبوس شده و به راه افتادیم.

 

 

از مدینه تا مسجد شجره در حدود 20 دقیقه راه بود و حدود یک ساعت قبل از اذان مغرب به آنجا رسیدیم. طبق فتاوای روحانیون، انسان محرم در هنگام حرکت بین دو موقف نمی تواند زیر سایه قرار گیرد. برای همین کاروان های ایرانی به طریقی برنامه ریزی می کنند تا بعد از نماز مغرب از مسجد شجره حرکت کنند تا آفتابی وجود نداشته باشد که مجبور شوند مراقب زیر سایه قرار گرفتن باشند.

 

 

در داخل مسجد شجره و بعد از نیت و گفتن ذکر «تلبیه» (لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک ...) رسما محرم شده و یک سری چیزها مانند بوئیدن بوی خوش، نگاه کردن به آینه و ... بر آنان حرام می شود. گویا تا حد ممکن باید ترک دنیا کرد.

 

 

 

نماز مغرب و عشاء را در مسجد شجره اقامه کردیم و به سوی مکه به راه افتادیم. از مدینه تا مکه چیزی در حدود 450 کیلومتر راه است. (چیزی شبیه فاصله تهران تا اصفهان)

در حین حرکت و برای صرفه جویی در زمان، شام در اتوبوس و به صورت ظرف های یکبار مصرف حاوی ناگت مرغ و ماست و نوشابه توزیع شد و تنها یک بار برای تجدید وضو در محلی توقف کردیم.

به قدری قبل از حرکت، مدیر، معاون و روحانی کاروان بابت وضو داشتن در هنگام انجام اعمال عمره تاکید کرده بودند، هیچ چیزی از گلویمان پایین نمی رفت و تا جای ممکن سعی کردیم هیچ چیز (به خصوص مایعات) نخوریم! (حتی دل و دماغ و حال و حوصله ای هم برای تهیه عکس و تصویر باقی نمانده بود!)

حدود ساعت 1 شب به هتل مان در مکه رسیدیم و حدود یک ساعت طول کشید تا کلید اتاق ها را تحویل بگیریم و وسائل مان را در اتاق ها مستقر کنیم.

حدود ساعت 1.40 شب به قصد انجام اعمال عمره مفرده و خارج شدن از احرام سوار اتوبوس های دیگری شده و عازم مسجد الحرام شدیم.

از آنجا که برای اولین بار بود که مشرف می شدم، در بین راه، دل در دلم نبود و استرس عجیبی داشتم. مدام نحوه انجام اعمال و ترتیب و کیفیت آنرا مرور می کردم و دعا می کردم که بتوانم به نحو احسن انجامشان دهم.

تقریبا ساعت 2 بامداد به بیرون مسجد الحرام رسیدیم و از اتوبوس ها پیاده شدیم. به توصیه روحانی کاروان سرها را پایین انداخته و به مقصد خانه خدا به راه افتادیم. در طول مسیر قلبم با ضربان نامنظم و تندی می زد و فکر می کردم که در اولین لحظه ای که خانه خدا را ببینم، چه باید بگویم و چه دعایی کنم؟! تصاویر ذهنی ام از آنجا را مرور می کردم و با خود فکر می کردم کعبه را چگونه می بینم؟!

با سرهای پایین مسیر نسبتا طولانی را طی کردیم و از پله هایی بالا و پایین رفتیم تا جایی که روحانی کاروان گفت: «سجده شکر کنید»

همه به سجده افتادند و لحظه ای بعد گفت: سرها را بلند کنید و خانه خدا را ببینید ...

 

_______________________________

  1. قسمت اول: آغاز سفر
  2. قسمت دوم: فرودگاه جده
  3. قسمت سوم: غربت بقیع
  4.  قسمت چهارم: مسجد النبی
  5. قسمت پنجم: روضه رضوان و داخل مسجدالنبی
  6. قسمت ششم: نماز خواندن در مکه و مدینه
  7. قسمت هفتم: زیارت دوره مدینه
  8. قسمت هشتم: مسجد شجره و محرم شدن
  9. قسمت نهم: کعبه و طواف
  10. قسمت دهم: خانه خدا در محاصره جرثقیل ها !
  11. قسمت یازدهم: زیارت دوره مکه



:: برچسب‌ها: سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٥ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم