سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

کن سعی که باصفا چو زمزم باشی

در قرب به گل، پاک چو شبنم باشی

ای مُجرم محرم، به حرم حرمت دار

مُحرم که شدی، بکوش مَحرم باشی

 

... سر بلند می کنی، اینک تویی و کعبه،‌ تویی و قبله، تویی و خانه خدا ! مقصدی که سالهاست به رویش و به سویش سجده می کنی و به خاک می افتی؛ یک معکب سنگی، یک مکعب سیاه! یک معکب ساده و خالی!

 

ادامه ...


اینجاست که ته دلت می لرزد و انبوه سئوالات در ذهنت می ریزد و گویا ایمانت رنگ می بازد و اعتقادت را به بازی می گیرد.

قبله گاه و سجده گاهت، اعتقادت را به بازی می گیرد! عجب! مرز در شرک و یقین باریک است، کفر و ایمان چه به هم نزدیک است!

 

 

اینک تویی و کعبه آمال و آرزوهایت، خانه خدا؛ خانه ای که چیزی در آن نیست و تو در اطرافش بر خلاف ساعت می گردی، چرا که دیگر اینجا زمان نقش تعیین کننده ای ندارد و این مکان است که بر همه چیز احاطه دارد و محیط است. می گردی و خدا را می جویی؛ یک دور، دو دور، سه دور ... می گردی و خدا را می جویی و هر بار بیش از گذشته از یافتنش در اینجا نا امید می شوی!

از مقابل مبداء طواف، حجر الاسود، رد می شوی و دست راستت را بلند می کنی و رو به کعبه و حجر، اللله اکبر می گویی. الله اکبر ... الله اکبر ... خدا بزرگتر از آن است که وصف شود، خدا بزرگتر از آن است که توصیف شود، خدا بزرگتر از آن است که تعریف شود و خدا بزرگتر از آن که در کعبه ای محصور شود. اینجاست که مکان نیز رنگ می بازد. لازمان و لامکان روی پای خود نیست که می روی، بلکه در تهاجم و تخاصم شک و یقین است که دور آخر را می زنی، گویا خدا همه را با هر رنگ و جنس و نژاد و لباس و زبانی به اینجا دعوت کرده تا بیایند و بگردند و بجویند و نیابند و بدانند که خدا لازمان و لامکان است.

خدا خانه و کاشانه ای ندارد و سنگ سنگ این معکب با هر گردشی نشانت می دهد که خانه خدا در قلب مومن است و به قول ملاصدرا، به قدر فهم تو کوچک می‌شود و به قدر نیاز تو فرود می‌آید و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود.

پــدر می‌شود یتیمان را و مادر؛ برادر می‌شود محتاجان برادری را؛ همسر می‌شود بی همسر ماندگان را؛ طفل می‌شود عقیمان را؛ امید می‌شود ناامیدان را؛ راه می‌شود گم‌گشتگان را؛ نور می‌شود در تاریکی ماندگان را؛ شمشیر می‌شود رزمندگان را؛ عصا می‌شود پیران را؛ عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را …

خداوند همه چیز می‌شود همه کس را. به شرط اعتماد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛ به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.

اینک هفت دور چرخیده ای و خدا را در کعبه نیافته ای و به کلام امیرالمومنین ایمان یافته ای که «خدا نزدیکتر از هر چیزى است و نزدیکتر از او چیزى نیست. نه برتریش او را از آفریدگانش دور کرده و نه نزدیکیش آنها را در مکان با او برابر کرده است.»

اینک ایمان آورده ای که «وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (مشرق و مغرب از آن خدا است و به هر سو رو کنید، خدا آنجا است، خداوند بى نیاز و دانا است.) آیه 115 سوره بقره

اینک فهم آن می کنی که خدا در سوره «ق» چه می گوید: «نحن اقرب الیه من حبل الورید» (ما از رگ گردن به شما نزدیک‌تریم)



 

باید اینجا آمد تا فهم آن کرد که خدا خانه ای دارد، اما لامکان است و خانه اش دری دارد و در واقعی خانه اش در قلب مومنان است. خدا از رگ گردن به آدم، به حوا، به من و به ما نزدیک تر است و نیست! هم هست و هم نیست. 

در طواف این حقیقت تو جزئی از حقیقت شده ای و اینجاست که به جایی رسیده ای که هر مسلمانی در هر نقطه جهان رو به سوی تو سجده می آورد و می گوید: «الله اکبر» خدا بزرگ تر از آن است که وصف شود.

 

 

 

_______________________________

  1. قسمت اول: آغاز سفر
  2. قسمت دوم: فرودگاه جده
  3. قسمت سوم: غربت بقیع
  4.  قسمت چهارم: مسجد النبی
  5. قسمت پنجم: روضه رضوان و داخل مسجدالنبی
  6. قسمت ششم: نماز خواندن در مکه و مدینه
  7. قسمت هفتم: زیارت دوره مدینه
  8. قسمت هشتم: مسجد شجره و محرم شدن
  9. قسمت نهم: کعبه و طواف
  10. قسمت دهم: خانه خدا در محاصره جرثقیل ها !
  11. قسمت یازدهم: زیارت دوره مکه
  12. قسمت دوازدهم و آخر: در حاشیه سفر





:: برچسب‌ها: سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٥ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم