سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

مثل اینکه در سال 85 قرار است مهر و محبت بترکد و غیر از زندگی شخصیم، همه چیز رنگ و بوی مهرورزی بگیرد!

وقتی احمدی نژاد در صحن سازمان ملل ــ در حالی که زیر هاله ای از نور قرار داشت! ــ از معنویت و مهرورزی صحبت می کرد، مدعوین و حضار در آن جلسه نتوانستند به خوبی صحبتهای او را درک کنند و هاج و واج و مات و مبهوت بر روی صندلی های خود میخکوب شدند!!

البته برخی از منابع خبری دلیل این امر را در عدم مدیریت و برنامه ریزی آمریکایی ها برای برگزاری جلسه ای در این سطح بیان می کردند!! چون دست اندکاران آمریکایی مراسم، مترجمی انتخاب کرده بودند که می توانست فارسی را به انگلیسی ترجمه کند، اما 90 درصد سخنان احمدی نژاد عربی قرائت شد!! بنابراین در آن روز کسی سر درنیاورد او چه میگوید و همه مات و مبهوت و انگشت به دهان ماندند!!

از طرفی برخی منابع آگاه نیز دلیل حیرت حضار را همان هاله نورانی عنوان کردند!! که نوار و فیلمش همه جا پخش شد، اما در نهایت تکذیب شد!!

بهرحال با شروع سال 85 مهرورزی از نوع احمدی نژادیش رنگ و بوی دیگری به خود گرفت و به قول سیامک انصاری، مهر و محبت به یکباره استاد شد!! بطوری که ایران پای میز مذاکره با آمریکا نشست!

این در حالی است که رئیس جمهور اصلاح طلبی که با طرح گفتگوی تمدنهایش شهرت جهانی پیدا کرده بود، نه تنها نتوانست سر گفتگو با تمدن منحط و پلید آمریکا را باز کند! بلکه حتی در راهروهای سازمان ملل در هنگام مواجهه با کلینتون، رئیس جمهور وقت آمریکا، از وحشت ستون «گفت و شنود» و «اخبار ویژه»!! نیاز به خلاء پیدا کرد! و به یکباره راه به طرف WCکج کرد و برگشت!! تا پس از زمان کوتاهی، احمدی نژاد بدون سر دادن شعار گفتگوی تمدن ها، در حالی که همچنان بر شعارهای اوایل انقلاب و دهه 60 پافشاری می کرد، این مشکل را برطرف نماید! تا احتمالا در صورت مواجهه دو رئیس جمهور در آینده، موانع شرعی و غیر شرعی ماچ و بوسه دیپلماتیک برطرف شده باشد!!!

 

 

البته رمان مهرورزی! یا به کلام بهتر ملودرام عشق ورزی! در سال 85، به اینجا ختم نشد و کار به جاهای جالبتری هم کشید!! به گونه ای که حزبی که با پیروزی خاتمی در سال 76، شش ماهه بدنیا آمده بود!! برای عقب نیافتادن از قافله مهرورزی، و به جهت استاد کردن عشق و دوستی با جریانات و احزاب سیاسی، سر از خیابان خردمند، دفتر حزب موتلفه درآورد!! تصور کنید یک طرف نبی حبیبی، اسدلله بادامچیان، حمیدرضا ترقی و حسین انواری از موتلفه اسلامی، و در طرف دیگر محمد رضا خاتمی، حسین کاشفی و محمود حجتی از مشارکت!!! البته کسایی که عکس فوق را می بینند، زیاد نیاز نیست برای تصور کردن این صحنه به ذهن خود فشار بیاورند! آنها تنها به یک هیزم شکن خوب نیاز دارند تا شاخ روی سرشان را از ته قطع کند!!!

واقعا روزگار غریبی شده! حزبی که شعار «ایران برای همه ایرانیان» و «زنده باد مخالف من» را سر می‌داد، در زمانی که قدرت داشت، کمتر موافقی را وارد بازی کرد، چه برسد به مخالف!! و زمانی که از قدرت کنار افتاده، به سراغ ناطق نوری و حزب موتله اسلامی می‌رود!!

تذکر بسیار مهم: در اینجا جا دارد که هرگونه تمایلات حزبی و غیرحزبی ام را قویا، شدیدا و با حدت و شدتی که همیشه در جوانان ایرانی سراغ داریم! تکذیب کنم و رسما اعلام کنم از تنها حزبی که بسیار خاطره خوش دارم و فراوان برایم حس نوستالوژی دارد، حزب اول از جزء 30 قرآن است!! که یکی دو سال پیش با جمعی از دوستان روزنامه نگار موفق به تحقیق در موردش شدیم! وگرنه به هیچ حزب دیگری تعلق ندارم و اگر هم گفتم حزب مذکور همزمان با سر دادن شعار «زنده باد مخالف من»، هیچ مخالف و موافقی را وارد بازی نکرد و تاب نیاورد، معطوف به سخنان مهدی کروبی که از چهره های شناخته شده اصلاحات است می شد، که  این نکات را چندی پیش در سخنانی در زمینه کالبد شکافی و آسیب شناسی جریان موسوم به اصلاحات، بیان کرده بود و به همین دلیل نیز هرگونه ائتلاف حزب اعتماد ملی با دیگر احزاب اصلاح طلب را رد کرده و حاضر به ائتلاف و یا تشکیل جبهه با هیچ گروهی نشد.




:: برچسب‌ها: گزارش, طنز
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢٢ فروردین ۱۳۸٥
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم