سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

بنا بر یک نظر شخصی اصلا دوست ندارم وبلاگم دفترچه خاطراتم باشه، اما از اونجا که برای هر چیزی میشه استثنایی هم پیدا کرد، این نوشته رو هم جزو همون استثنا ها حساب کنید!!

 

از یکی دو روز پیش اعلام شده بود که رئیس جمهور قراره خبر خوشی رو به مردم بده! هر چند که از منابع مختلف شنیده بودم و می دونستم که قراره خبر به دست آوردن کامل چرخه سوخت اعلام بشه، اما باز با توجه به سوابق احمدی نژاد! نگران بودم نکنه چیزی اعلام بشه که بعدها نشه جمعش کرد!! برای همین خیلی دوست داشتم خودمو به خونه برسونم تا سخنرانیش رو مستقیم نگاه کنم.

اما از طرفی هم در همون ساعت باید کلاس زبان می رفتم و تقریبا چوب خط غیبتهام پرشده بود! تازه باید چند تا غیبت هم نگه میداشتم برای مسافرتی که احتمالا هفته بعد میرم! برای همین قید پخش مستقیم رو زدم و رفتم سرکلاس. اما با یکی از بچه ها هماهنگ کردم تا سخنرانی احمدی نژاد شروع شد، از طریق اس ام اس منو در جریان حرفهاش قرار بده!!

القصه! هنوز چیزی از کلاس نگذشته بود که اولین اس ام اس اومد: «آقا زاده داره گزارش میده» ... بعد از چند دقیقه یه اس ام اس دیگه اومد که «احمدی نژاد میخواد صحبتش رو شروع کنه» ... دیگه نتونستم تحمل کنم و از کلاس زدم بیرون و یه راست رفتم تو ماشین و رادیو رو روشن کردم! خوشبختانه احمدی نژاد خیلی با تومنینه و به دور از هرگونه جو زدگی!! متن از پیش آماده شده ای رو خوند و خبر از به دست آوردن چرخه کامل سوخت و فن آوری غنی سازی اورانیوم با درصد مورد نیاز در اشل آزمایشگاهی داد و پیوستن ایران به جمع کشورهای اتمی جهان رو رسما اعلام کرد، و به دانشمندان هسته ای و کارکنان سازمان انرژی هسته ای دستور داد که هر چه سریعتر به سمت تولید صنعتی سوخت حرکت کنند.

حس خوبی پیدا کردم و قبل از اینکه استاد زبان از غیبت نسبتا طولانی ام شاکی بشه، به کلاس برگشتم. سعید پرسید: «چی شد؟!» منم شرح ماجرا رو براش تعریف کردم. ولی خیلی خونسرد فقط لبخند معنی داری زد! این عکس العملش برام خیلی عجیب بود! ازش پرسیدم «یعنی چی؟!» اونم در جواب گفت: «فکر میکنی این کارها ماله احمدی نژاده، یا خاتمی خودشو کشت ما به اینجا برسیم؟!» برای من طرح این سئوال در آن شرایط اصلا موضوعیت نداشت و به تنها چیزی که در وهله اول میتونستم فکر کنم این بود که ایران تونسته با اتکا به داشته های خودش چنین افتخاری بزرگی کسب کنه و مهمترین مسئله برایم این بود که بعنوان یک ایرانی میتونم با افتخار سرم رو بلند کنم و از اینکه کشورم در میان انگشت شمار کشورهای جهان قرار گرفته خوشحال باشم.

با رد و بدل شدن این دیالوگ کوتاه بین من و سعید، همینطور  که با خودم فکر میکردم چرا باید اینقدر درگیر اسم ها بشیم که گاهی اوقات اصل ماجرا رو فراموش کنیم؟! یه چیز دیگه هم فکرم رو مشغول کرد. به عبارت بهتر یه دغدغه قدیمی دوباره برام شاخ شد!! یه چیزی که هیچ وقت برام حل نشد و قابل هضم نیست! اونم اینه که چه چیز برای یه ایرانی میتونه مایه مباهان و افتخار باشه؟! پیروزی در جنگ با دیگر کشورها؟! رفتن به جام جهانی؟! کسب مدال المپیک؟! دریافت جایزه اسکار، کن و یا ونیز؟!

همه اینا می تونه افتخار آفرین باشه، اما آیا کسب رتبه و مقام علمی شایسته و تحسین برانگیز در علوم بنیادی و پایه، نمی تونه موجب ارتقای منزلت و اعتبار ملی و افتخار ما بشه؟!

امروزه برای هر آدمی با هر تحصیلاتی این موضوع جا افتاده که رفتن ایران به جام جهانی افتخار آفرینه و می تونه موجب مطرح شدن بیش از بیش نام ایران در جهان بشه، بنابراین جزو واجبات شرعی میدونه که تو این موفقیت شرکت داشته باشه و در خیابونها بریزه و رقص و پایکوبی بکنه!! اما همون ایرانی وقتی کشورش یه افتخار بزرگ علمی به دست میاره، مثل ساخت سلول های بنیادی، شبیه سازی و یا همین نمونه اخیر اون، دست یابی به چرخه کامل سوخت و غنی سازی اورانیوم، هیچوقت نمی تونه ارزش و اعتبار اونو درک کنه و طبیعتا خودش رو ملزم نمی دونه برای امثال چنین اتفاقاتی، به خیابونها بریزه و شادی کنه.

آیا دست یابی به فن آوری غنی سازی اورانیوم که میتونه منشا رشد و گسترش بسیاری از علوم و تکنولوژیهای روز دنیا باشه، کمتر از جدا شدن سلطان علی پروین از پرسپولیس اهمیت داره؟!!

آیا راه یافتن به جمع انگشت شمار کشورهای اتمی جهان کم اهمیت تر از راه یافتن تیم فوتبال به جمع 32 تیم برتر جهانه؟!

آیا نباید به میمنت و مبارکی کسب چنین افتخاری به خیابونها ریخت و به رقص و پایکوبی پرداخت؟! (البته واضح و مبرهن است که منظورم از «رقص» فقط حرکات موزون متمایل به نرمش صبحگاهیه! که اونم با رعایت موازین شرعی و بدون اختلاط انجام میشه!!!)




:: برچسب‌ها: چاردیواری, گزارش
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢۳ فروردین ۱۳۸٥
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم