سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

 

  من کیک زرد میخوامممممممم!! به چند نفر سپردم برام کیک زرد بگیرن!! یکیشون گفته سر ماه، یکی گفته بزار بچم یه ساله بشه، برای تولدش میگیرم! یکیم گفته قول نمیدم بتونم زردش رو برات بگیرم، ولی میتونم قول کیک بدم!!

ولی من فقط کیک زرد میخوام و با هیچ چیز دیگه ای هم کارم راه نمیافته! آخه شنیدم کیک زرد رو می برن نطنز، میندازن تو یه دستگاهی تا غنی بشه! فکر میکنم یه چیزی مثل کیمیاگری میمونه! منتهی اونجا کیمیاگرا میخواستن یه چیزی بریزن روی مس تا طلا بشه، ولی اینجا کیک زرد رو میریزن تو یه چیزی تا غنی بشه!!

البته من عقلم خیلی به این چیزا قد نمیده! نمیدونم که اگه کیک زرد رو ببرم اونجا بریزم تو دستگاه، بعد غنی شدش رو بخورم بهتره! یا کیک زرد رو اول بخورم، بعد خودم برم تو دستگاه؟!! فکر میکنم حالت دوم اثرش بیشتر باشه و بهتر غنی بشم!!

قدرت خدا رو می بینی؟! زمان ما که از این چیزا نبود! مردم در فقر و بدبختی می مردن و هیچ کس هم به دادشون نمیرسید! حتی همین الانم همینجوره! یه عالمه از مردم محتاج نون شبشون هستن و سر سفره صبحونشون فقط نون چایی پیدا میشه. اگه از اول از اینجور دستگاه ها وجود داشت، همه میرفتن تو دستگاه و غنی می شدن!! اونایی هم که تو دستگاه جا نمی شن! مثل اکبر آقا، قصاب سر کوچه، (آخه اون خیلی بزرگه. مردم محل برای اینکه وقتی اون از جلوی خونشون رد میشه نتونه توی خونه رو ببینه، همه روی دیوارهاشون ایرانیت کشیدن!!!) آره داشتم می گفتم، اونایی هم که مثل اکبر آقای ما، بچه غول هستن و تو دستگاه جا نمیش، از کیکی که رفته تو دستگاه می خورن و غنی میشن!! البته اکبر آقا که ماشاالله، هزار ماشاالله، بزنم به تخته، اونقدر داره که نیاز به اینجور غنی شدن نداره!!

قدیما، خدا بیامرزتش، نور به قبرش بباره، مادرم هر وقت به دم در صحن گوهرشاد میرسید، (آخه اون موقع ها اینقدر دور و ور امام رضا حیات نساخته بودن و از بازار که در میومدی وارد گوهرشاد میشدی) مادرم هر وقت وارد حرم آقا میشد می گفت: اغنیا مکه روند و فقرا رو سوی تو آرند، ای فدای تو که حج فقرایی. از همون موقع هی تو دلم خدا خدا میکردم که یه روزی مامان منم غنی بشه و بتونه بره حج! آخه هر وقت هرکی از خونه خدا و حرم پیامبر میگفت، دلش می سوخت که نمیتونه بره، منم دلم برای اون میسوخت و با خودم میگفتم بزرگ که شدم خودم می برمش، ولی عمر اون بنده خدا کفاف نداد. تازه اگرم مونده بود بازم نمیشد، آخه راست میگن که آدم بد بخت همیشه بدبخته و پولدار همیشه پولدار. یعنی پول، پول رو میاره! ولی الان دیگه وضع فرق کرده! اینجور که الان میگن، بعد از اینکه احمد آقا! دست آقا رو بوسید و بنچاق رئیس جمهوریش رو گرفت، دستگاهشو خودمون ساختیم!! و دیگه مجبور نیستیم برای غنی شدن، منت اون عجوزه های فرنگی رو بکشیم!!

یعنی میشه منم به نیابت از مادر خدابیامرزم غنی بشم و برم مکه؟!!




:: برچسب‌ها: طنز
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢٩ فروردین ۱۳۸٥
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم