سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

بالاخره بعد از اینکه موفق شدم حال خودمو بگیرم! و پس از 12 روز نوشتن و نوشتن، قراره چند روزی به اتفاق جمعی از دوستان بریم کیش، مروارید خلیج فارس!

از همین حالا بوی مست کننده دریا رو می‌شنوم! همیشه صدای تلاطم امواج، دلنوازترین موسیقی عمرم بوده و لم دادن روی ماسه‌های ساحلی و تماشای غروب، دلچسب‌ترین دیدنی عمرم.

من عاشق دریا هستم، مخصوصا دریای جنوب. به نظرم خیلی قشنگ‌تر از دریای شماله. دیوونه‌وار دوستش دارم و هر وقت کنارش بودم، بیشتر از هر چیزی دوست داشتم فقط بنویسم، مهم نیست که چی نوشته میشه، قلم رو روی کاغذ میزارم تا خودش راهش رو پیدا کنه. مثل آخرین باری که کنارش بودم و این جملات رو دل سفید کاغذ نقش بست:

  

 

وقتی خورشید عالم‌تاب جهان‌افروز صدای پای شب را می‌شنود، آرام و با طومانینه راه تخت خواب دریا را پیش می‌گیرد تا لختی بیاساید و فردایی دگر را بیآغازد. هنگامیکه دریا از این مبارک خبر و فرخنده رویداد آگاهی می‌یابد، به خود می‌بالد که چنین مهمانی را میزبان است و سرمستانه امواج را فرمان می‌دهد که از رقص و پایکوبی بایستند و خود را مهیای خدمتگزاری پادشاه روز و آرزوی شب بگردانند.

زمانی که غروب با آوازی رسا و شیوا تشریف فرمایی ملکه زیبایی و قرص طلایی، خورشید آسمانی را جار می‌زند، دل دریا با همه بزرگی و دریایی بودنش بر خود می‌لرزد که چگونه می‌توانم مامن و بستری در خور او بیارایم؟ چگونه است حال من اگر او بیاید و من نتوانم از فرط زیبایی و پری رویی‌اش او را در آغوش بگیرم؟ چگونه تاب بیاورم تب و تاب عشقش را وقتی گونه‌هایم گرم بوسه‌اش می‌شود؟! ...

دریا با گذراندن این افکار و اوهام، عمریست از خیال بر خود می‌پیچد و می‌خروشد ...




:: برچسب‌ها: نثر ادبی, چاردیواری
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۳۱ فروردین ۱۳۸٥
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم