سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

وقتی در جایی می‌نویسی که بالایش تابلوی «یادداشتهای ضایع» نصب شده است، فکر می‌کنی دیگر آنقدر آزاد هستی که از هر که و هر چه که دل تنگت می‌خواهد بنویسی. به خصوص در فضای مجازی و بی بعد و مکانی چون وبلاگ.

فکر می‌کنی گوشه‌ای از دنیا را به تو داده‌اند تا با آرزوها، خواسته ها، رویاها و تمام آنچه که در فکرشان هستی دلخوش و تنها باشی و راحت و بی پیرایه فقط برای خودت و دلت بنویسی، بدون توجه به اینکه دیگران چه فکر می‌کنند و چه می‌گویند.

فکر می‌کنی جایی را پیدا کردی که خود خودت باشی، به دور از هر چارچوب و قانون و قاعده‌ای، وقتی لبریز احساسی شعر بنویسی، وقتی شادی طنز، وقتی افسرده‌ای غمنامه و وقتی سه نقطه‌ای، سه نقطه‌نامه!

برای کسی که از جار زدن احساسات و عواطفش متنفر است و از بیان عریان آرزوهایش گریزان، می‌تواند یافتن چنین جایی، رویای دست یافتنی‌ای باشد. اما یافت می‌نشود گشته‌ایم ما!!

هر چند که معتقدم رسم آدمها بسیار مهم تر از اسمشان است، اما وقتی با نوشتن وبلاگ یادداشتهای ضایع، «امیر حسرتی» متولد شد، گمان می‌کردم، می‌توانم با فراموش کردن «سیدحسین قوامی»، به نوشته هایی که تا کنون تنها خواننده‌اش بودم، بپردازم و غیر از خودم، خوانندگان بیشتری برایشان پیدا کنم، اما نخواستم و نشد!!

بهرحال دیگر بهانه‌ای بر زنده نگه داشتن «امیر حسرتی» ندارم و به خدایش می‌سپارم، تا شاید در آینده‌ای نزدیک در گوشه‌ای از این دنیای مجازی با نام دیگری شروع به نوشتن آنچه که می‌خواهد کند. بدون حتی یک آشنا!!

 

هر انسانی مثل یک معدن جواهرات است که هرچه گنج‌های درون آن را استخراج نمایی، تمام شدنی نخواهد بود و چیز تازه‌ای برای استخراج خواهد داشت. و به این دلیل است که شناختن کامل انسانها، آرزوی دوردستی شده است.

چندی پیش در گفتگو با دوستی گفتم که هر انسانی جزیره ناشناخته‌ای است که تنها یک کریستف کلمب می‌تواند آنرا کشف کند. آنهم نه تمام نقاط آنرا.

این روزها بیش از هر زمان دیگری دوست دارم کریستف کلمب باشم و دنیای ناشناخته دوستانم و خودم را کشف کنم! شاید هر کدام از شما هم بعد از قرار گرفتن در مقابل این دو سئوال به فکر کریستف کلمب شدن بیافتید! «چقدر اطرافیانتان را می‌شناسید و تا چه میزان مطمئنید که آنچه که شما در موردشان تصور می‌کنید عین واقعیت است؟! آیا از غمها و مسائلشان آگاهید یا تنها شریک شادیهایشان هستید؟!»




:: برچسب‌ها: چاردیواری, نکته
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۸ اردیبهشت ۱۳۸٥
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم