سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

 چاردیواری

اینقدر مرخصی رفتم که دیگه سهمیه مرخصی‌هام داره ته می‌کشه! از استحقاقی گرفته تا استعلاجی! باید فکری کنم! ... البته اونم که ابزار می‌خواد!!

 

 

 ضایع نامه

بهشت زمانی است که شما دارای حقوق آمریکایی، خانه بریتانیایی، ماشین آلمانی و زن و غذای ایرانی باشید!

جهنم زمانی است که شما دارای خانه آمریکایی، زن بریتانیایی، غذای آلمانی و ماشین و حقوق ایرانی باشید!

منبع: اینترنت

 

 

 داستانک

ماهی کوچولوی قرمزی تو یه برکه قشنگ و زیبا زندگی می کرد. آسمونش آبی و تمام دنیاش آب زلال و شفاف بود و تفریحش اینکه لابلای جلبک‌ها بچرخه و برقصه. تنها چیزیم که تهدیدش میکرد، قلاب ماهیگیری بود که از بس دیده بودتش، دیگه براش مضحک و خنده دار نشون داده می‌شد. خلاصه ماهی کوچولو تو دنیای خودش تنهای تنها ورجه وروجه می‌کرد و می‌چرخید و می‌رقصید و می‌خندید.

تا اینکه روزی یه فرشته برای آّب خوردن کنار برکه اومد و همین که خواست آب بخوره، تو دل زلال و شفاف برکه، ماهی کوچولو رو دید. فرشته مهربون به ماهی قرمز گفت: «هر آرزویی داشته باشی برآورده می‌کنم.» ماهی کوچولو هم کمی فکر کرد و گفت: «شنیدم دنیا بزرگتر از اینجاست، میخوام بقیه اش رو هم ببینم.» فرشته مهربون لبخندی زد و گفت: «برآورده کردن این آرزو که کاری نداره» و بدون درنگ دستش رو تو آب برد و گفت: «بیا تو دستم تا عظمت و بزرگی دنیا و چیزهایی که نمی‌دونی رو بهت نشون بدم.» ماهی کوچولو هم به شوق دیدن ندیدنی‌ها، به سرعت تابی به خود داد و روی دست گرم و لطیف فرشته مهربون نشست و باهش همراه شد.

فرشته پرکشید و همینطور که با ماهی قرمز بالا و بالاتر می‌رفت، ماهی کوچولو دید برکه ای که برای اون یه دنیا بود، چقدر کوچیک و حقیره. دریاهای بزرگی که هزاران برابر برکه اون آب داشت رو دید، جنگلهای پر از درخت، دشتهای پر از گل ... اون تازه فهمید که سطح آب، سقف دنیا نیست و ابر و آسمون چیه و کجاست.

اما هرچی می‌گذشت و در آغوش فرشته مهربون بالا و بالاتر می‌رفت و اوج می‌گرفت، نفسهاش بیشتر به شمارش می‌افتاد. آخه تا حالا از برکه و آب جدا نشده بود و برای چنین لحظاتی آمادگی نداشت. برای همین درست در اوج آسمون که همه چی بر روی زمین پیش چشمش قرار داشت و کاملا آزاد و رها بود، رو به فرشته کرد و تا خواست طلب آب و بارون کنه، آخرین نفسش جلوی صداش رو گرفت و ...

 

 

 عکس هفته

 

 

 

 شعر

«محمدحسین صفاى اصفهانى»، عارف سوخته و شیدایى است که درفاصله سالهاى 1269 تا 1322 ه.ق می زیسته و با چند غزل منحصر بفرد، جاوید و ماندگار شد. وزن و موسیقى کلام او چنان بر جان مى‏نشیند کهنشئه خوش سرمستى او را مى‏توان به‏خوبى احساس نمود.

دل بردى از من به یغما، اىترک غارتگر من / دیدى چه آوردى اى دوست از دست دل بر سر من

عشق تو در دل نهان شد، دل زار و تن ناتوان شد / رفتى چو تیر و کمان شد، از بار غم پیکر من

هر کدام از این ابیات به تنهایى یک غزل است. زیرا تأثیر ماندگار آن کار غزلىعارفانه مى‏کند که به حلاوت شعر عاشقانه نیزعجین شده باشد. و اما شعر زیبای دیگری از او:

 

تجلى‏گه خود کرد خدا دیده ما را / درین دیده در آیید و ببینید خدا را

خدا در دل سودا زدگان است، بجویید / مجویید زمین را و مپویید سما را

گدایانِ در فقر و فناییم و گرفتیم / به پاداش، سر و افسر سلطان بقا را

بلا را بپرستیم و به رحمت بگزینیم / اگر دوست پسندید، پسندیم بلا را

طبیبان خداییم و به هر درد دواییم / به جایى که بود درد، فرستیم دوا را

ببندید در مرگ و ز مردن مگریزید / که ما باز نمودیم در دار شفا را

گدایان سلوکیم و شهنشاه ملوکیم / شهنشاه کند سلطنت فقر، گدا را

حجاب رخ مقصود، من و ما و شمایید / شمایید، مبینید من و ما و شما را

صفا را نتوان دید، که در خانه‌ی فقرست / درین خانه بیایید و ببینید صفا را

 

 

 اس ام اس

1ـ گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند، بر آن ها که می هراسند بسیار تند، بر آن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی، و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است. اما، برآن ها که عشق می ورزند، زمان را آغاز و پایانی نیست. (ویلیام شکسپیر)

2ـ کسانی هستند که با ما صحبت می کنند و ما به آنها گوش نمی دهیم؛ کسانی هستند که ما را آزار می دهند و جراحت ماندگاری باقی نمی گذارند، اما کسانی هم هستند که تنها سر راه زندگی ما قرار می گیرند و مهر و نشان شان را برای همیشه بر ما می گذارند. (سیسیلیا میرلز)

3ـ من با «زمان» قرار همزیستی مسالمت آمیز گذاشته ام، که نه او مرتباً مرا دنبال کند و نه من از او فرار کنم. بالأخره روزی به هم خواهیم رسید. (ماریو لاگو)

4ـ هرگز در مسیر پیموده شده گام برندارید، زیرا این راه تنها به همان جایی می رسد که دیگران رسیده اند. (گراهام بل)

5ـ هیچ چیزی نمی‌توان به کسی یاد داد، اما می‌توان به او کمک کرد تا پاسخها را در درون خود بیابد. (گالیله)

6ـ اگر می‌توانستم به جوانی بازگردم، بازهم تمام همان اشتباهات را می‌کردم. اما قدری زودتر! (تالولا بنکهد)

7ـ درک زندگی تنها با نگاه به گذشته میسر است، اما زندگی کردن، تنها با نگاه به آینده. (سورن کرک گارد)

8ـ بسیاری مردم شادیهای کوچک را به امید خوشبختی بزرگ از دست می‌دهند. (پرل س. باک)

9ـ وقتی کمتر سزاوارم، به من مهر بورز. زیرا آن زمان نیازمندترم. (ضرب المثل چینی)

10ـ فلسفه حقیقی آن است که دیدن دنیا را دوباره بیاموزیم. (مرلاو پونتی)




:: برچسب‌ها: نکته, داستان کوتاه, عکس, شعر و هذیان
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۸ شهریور ۱۳۸٥
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم