سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

  چاردیواری

به لطف خدا گروه Xsearch آرام آرام به حرکت در مسیر خود ادامه می‌دهد و پیش می‌رود و هر روز دوستان جدید و همراهان تازه‌ای پیدا می‌کند که این امر اعضا را برای جستن و رسیدن و یافتن آنچه بدنبالش هستند، امیدوار تر می‌کند.

اکنون که صحبت از گروه شد، جا دارد صادقانه اعتراف و اقرار کنم که نام این گروه سرقتی تمام عیار از عنوان وبلاگ خواهر عزیزم است.

بنابراین ضمن تبریک به مناسبت ورود مجددش به دنیای بی در و پیکر و بی حد و حصر وبلاگنویسی، بابت سرقت نام وبلاگش هم باید بگویم: «دیگه کار از کار گذشته»!

البته خواهرها همیشه مهربان‌تر از آنند که به اینگونه کارهای برادرها خرده بگیرند. بنابراین اکنون دو وبلاگ جستجوی مبهم وجود دارد. البته امیدوارم روزی برسد که به تعداد سایت‌ها و وبلاگ‌های موجود در شبکه جهانی، Xsearch و Searcher وجود داشته باشد.

 

 

 هذیان

لب‌ها می‌جنبند و زبان‌ها می‌گویند. گوش‌ها می‌شوند. بینی‌ها بو می‌کشند و دست‌ها لمس می‌کنند.

اما چشم‌ها به غیر از دیدن، می‌گویند و می‌شنوند و می‌بویند و لمس می‌کنند آنچه را که دیده و گفته و شنیده و بوییده نمی‌شود و ملموس نیست.

زبان‌ها برای گوش‌ها سخن می‌گویند، اما چشم‌ها برای چشم‌ها.

و چه صادقانه لو می‌دهند حقیقت خود را.

و چه ساده‌انگارانه گاهی با چشمان خود فقط می‌بینیم. که حتی آنرا هم به خوبی فرا نگرفته‌ایم و طوطی‌وار ادا و نمایشی از آنرا تکرار می‌کنیم.

چشم‌ها خداوندگار عشق و زیبایی‌اند. زادگاه مهر و محبت و رستنگاه عشق و عشق و عشق.

چشم‌ها اولین عضوی‌اند که عاشق شده و آخرین عضوی‌اند که فارغ می‌شوند. فارغ شدن برای جور آمدن وزن کلام است و حقیقت ندارد.

چشم‌ها سخنگوی و ترجمان و نغمه‌خوان و مرثیه‌سرای دلهایند و رسوا کننده سرشت و افشا کننده سرنوشت و عیان‌کننده سرگذشت آدمیان.

چشم‌ها رغیب رفیق و حریف شفیق «قلم»‌اند. که اگر از ناگفته‌ها لبریز شوند و گوش شنوایی نیابند، سریز شده و می‌بارند و سبکبال می‌شوند و پر می‌کشند.

می‌بارند و روح عطشان و کویر تنهای «تن»ها را سیراب می‌کنند تا جان گرفته و جوانه زده و سبز شود و رشد کند و قد بکشد و تا نقطه عروج، اوج بگیرد و سینه‌ ابرها را بشکافد و تن طلایی خورشید را در آغوش کشد و نترسد از سوختن و نهراسد از نیست شدن.

اگر چشمی اوج نگرفت، باید جوانه بزند و قد بکشد. اگر جوانه نزد و قد نکشید، باید قدرت لمس داشته باشد. اگر لمس نکرد، باید ببوید. اگر بو نکرد، باید بشنود، و اگر نشنید باید بتواند ببیند. که این کمترین و سهل‌ترین و نازل‌ترین خدمتی است که می‌تواند داشته باشد.

و اگر دید اما ندید، آن چشم را در چشمخانه، فضله‌ای بیش نیست و تفاوتی با چشم شیشه‌ای دوربینی ندارد. و چشم شیشه‌ای را باید شکست و بست، به امید آنکه چشم دیگری باز شود.

گاهی بستن چشم‌ها، بیشتر به کار دیدن می‌آید ...

(شب ۲۳ ماه رمضان)

 

 

 شعر

خواندن مطلب من جا ماندم به یادم آورد که من هم جا مانده‌ام. پس با خدای خود نجوا کردم و خواستم که دستم را بگیرد:

 

من امشب تا سحر مفتون و زارم

به غیر از اشک و سوز و آه، چه دارم؟

اگر جا مانده ام از دور خوبان

گناهی غیر بخت شوم ندارم

 

سپیده سر زده مجنون کسانم

جرس برخواست و در خواب گرانم

اگر خواهی بگیری دست من را

کنون برگیر که فردا جان ندارم

 

الا ای جبرئیل اصبر علینا

مگو بر ما که برگردید حالا

که من از قافله جاماندم امشب

ولی تسبیح گویم: حمد للله

(پنجشنبه، 27 مهر)

 

 

 

 ضایع‌نامه

چند روز پیش بحثی در جریان بود که یکی از طرفین آن می‌گفت: دینداری و مذهب با روشنفکری مغایرت دارد و فرد روشنفکر نمی‌تواند دیندار و مذهبی باشد!

بنابراین به نظرم رسید منشور این مدل و متد از روشنفکری را تدوین و تبیین کنم، تا مشخص شود چه کسی روشنفکر است و چه کسی نیست!

ضایع‌نویس پس از تحقیقات جامدی که انجام داد، به این نتیجه رسید که این سبک روشنفکری مختصات منحصر به فردی دارد که هر کسی نمی‌تواند وارد این جرگه شود!

اولین و مهمترین مقدمه این مدل روشنفکری، سیگار کشیدن است! یعنی پر واضح و نگفته پیداست که بدون سیگار، اصلا روشنفکر بودن معنی پیدا نمی‌کند! یعنی اگر از سیگار صرف نظر کنی، باید خواب روشنفکر بودن رو ببینی! بنابراین بسیار مشاهده شده است آدمهای خیلی روشنفکر! همیشه سیگار گوشه لبشان می‌گذارند و وقتی باهت صحبت می کنند، مدام دود سیگار را در صورتت خارج می کنند که مدام حواست باشد که داری با یک روشنفکر صحبت می کنی!

البته برخی منابع آگاه معتقدند که سیگار کمی جواد شده است! و پیپ برای روشنفکر شدن، بیشتر جواب می‌دهد! (البته به قول دوستی، اگه توتونش کاپیتان بلاک باشه!)

مرحله بعد روشنفکر شدن، کافی شاپ رفتن و در مورد کانت یا نیچه صحبت کردن است که بدون چون و چرا از ملزومات اصلی روشنفکر شدن می‌باشد! حتی اگر در حد یک جمله باشد و چیز بیشتری بلد نباشید!

البته برای بالا رفتن عیار روشنفکری، نوشیدن قهوه ترک و نسکافه هم توصیه می‌شود! آن هم بدون شیر و شکر! زیرا شاهدان عینی معتقدند شیر و شکر ممکن است خدای نکرده، زبانم لال بر روی تارهای روشنفکری اثر گذاشته و زایلشان کند!

اصل مهم دیگری که داشت یادم می‌رفت! پوشیدن لباس‌های اجق وجق و ظاهر روشنفکری است! بهرحال روشنفکری در تمام شئون و ابعاد ظاهری یک روشنفکر باید نمایان باشد و جیغ بزند!

اصولا و اساسا منابع آگاه معتقدند ماچ و بوسه و ... و ... نیز می‌تواند در رشد روشنفکری نقش به سزایی داشته باشد! مخصوصا اگر جمع مختلط باشد!!

 

 

 اس ام اس

1ـ زندگی مثل شطرنج است، همش می‌خواهد شکستت بدهد.

2ـ حقیقت بندگی دو چیز است: آن کنی که او پسندد، و آنچه او کند تو پسندی.

3ـ نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خویش، ما را به ناز فروشان نیاز نیست تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است.

4ـ با دستت یه پروانه میگیری، میخوای ببینی زنده است یا نه. انگشتت رو باز کنی فرار میکنه، محکم بگیری می‌میره. دوست داشتنم چیزی مثله همینه.

5ـ از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شاید دیگه هیچکس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن. چون شاید هیچوقت، هیچکس تو رو مثل اون دوست نداشت.




:: برچسب‌ها: طنز, نثر ادبی, شعر و هذیان, چاردیواری
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢۸ مهر ۱۳۸٥
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم