سيدحسين قوامي
آثار نویسنده
لینکستان
امكانات جانبي
 

برای مشاهده صفحه قلم اندیش2 (علوم ارتباطات، روابط عمومی، روزنامه نگاری و ...) به اینجا مراجعه کنید

زیارت دوره مکه هم با بازدید از کوه غار حرا، شعب ابیطالب، کوه ثور، صحرای عرفات و منا انجام شد.

 

ادامه ...




:: برچسب‌ها: سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٧ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()

در طول طواف و زیارت و عبادت، تنها صدایی که به گوش می رسد، صدای آهن و حفاری و کند و کاو است! فعالیت عمرانی در مسجد الحرام و اطراف آن به شکل بی حد و حصر و تعریف نشده ای در حال انجام است.

وقتی به مسجدالحرام نزدیک می شوید، هیچ تلاشی برای دیدن خانه خدا نکنید! چون تنها چیزی که از دور دیده نمی شود، کعبه است!
.
 



:: برچسب‌ها: سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٥ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()

کن سعی که باصفا چو زمزم باشی

در قرب به گل، پاک چو شبنم باشی

ای مُجرم محرم، به حرم حرمت دار

مُحرم که شدی، بکوش مَحرم باشی

 

... سر بلند می کنی، اینک تویی و کعبه،‌ تویی و قبله، تویی و خانه خدا ! مقصدی که سالهاست به رویش و به سویش سجده می کنی و به خاک می افتی؛ یک معکب سنگی، یک مکعب سیاه! یک معکب ساده و خالی!

 

ادامه ...




:: برچسب‌ها: سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٥ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()

بعد از ظهر روز پنجم سفر باید آماده حرکت به سوی مسجد شجره و سپس مکه می شدیم. بنابراین برای آخرین بار به زیارت مسجد النبی رفتیم و برای ناهار به هتل برگشتیم. بعد از ناهار، وقت غسل احرام کردن و پوشیدن لباس احرام بود. یک لباس دو تکه ساده و سفید. بدون هیچ زائده و حاشیه ای. چیزی شبیه لباس آخرت، شبیه کفن.

حس و حال عجیبی داشتم. انگار خود با دستان خود در حال بیرون آوردن لباس های دنیوی و تعلقات مادی بودم و با هرچه رنگ و ظواهر بود خداحافظی می کردم و بی چیز و تهی دست، غسلی کرده و تنها دو تکه حوله سفید بر تن می کردم.

ادامه ...




:: برچسب‌ها: سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٥ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()

یک روز در مدینه و یک روز در مکه به «زیارت دوره» اختصاص دارد. در روز هر کاروان در قالب سه دستگاه اتوبوس به بازدید از اماکن تاریخی می پردازد.




:: برچسب‌ها: سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٥ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()

نماز خواندن نمازگزاران مکه و مدینه ویژگی های خاصی دارد که به چند مورد از آنها اشاره می کنم:




:: برچسب‌ها: سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٤ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()

داخل حرم پیامبر(ص) خود بهشتی دیگر است؛ بهشتی با ستون های سر به فلک کشیده و رواق های متعدد و فراوان.




:: برچسب‌ها: سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٤ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()

با توجه به محل قرارگیری هتل ما در مدینه، از در هفتم وارد صحن زیبای مسجد النبی می شدیم. با ورود به صحن مسجد النبی گویا وارد یک فضای ملکوتی و آسمانی می شدیم؛ همه چیز آرامش بخش بود و انگار روی ابرها قدم می زدیم.

 

 

 

ادامه ...

 

 




:: برچسب‌ها: سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱۳ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()

حدود ساعت 2 نیمه شب به مدینه رسیدیم. هتل ما فاصله کوتاهی تا مسجد النبی داشت و از آنجا گنبد پیامبر و مناره های مسجد به خوبی دیده می شد. بعد از استراحت مختصری، ساعت 5 صبح به اتفاق تعدادی از اعضای کاروان و با راهنمایی روحانی گروه، عازم مسجد النبی شدیم.

ورود ما به فضای معنوی مدینه منوره و مکه مکرمه، با نماز جماعت صبح مسجد النبی آغاز شد. در تاریکی صبح و به محض ورود به صحن زیبای مسجد النبی، با صدای موذن همه به صف شدند و مارتن نماز آغاز شد!

آنها در نمازهایشان (مخصوصا نماز صبح) سوره های بسیار بلندی را قراعت می کنند که نماز جماعت را به ماراتنی نفسگیر تبدیل می کند! (در یک پست مجزا در مورد ویژگی نماز خواندنشان به صورت مفصل می نویسم.)

 

ادامه مطلب ...




:: برچسب‌ها: سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٤ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()

بعد از چهار ساعت تاخیر در فرودگاه مهرآباد و یکی دو ساعت معطلی در سالن ترانزیت فرودگاه جده، وارد سالن کنترل پاسپورت ها شدیم.

در این مرحله از مسافران تمام کشورها انگشت نگاری شده و عکس تمام مسافران ورودی ثبت و ضبط می شد.

پروسه کنترل کاروان 120 نفره ما نیز بیش از سه ساعت وقت گرفت و همه را خسته و کلافه نمود، اما هیچ جای اعتراضی نبود و مدیر کاروان می گفت: «اگر لج کنند، کار را تعطیل کرده و هیچ کاری از دست ما بر نمی آید!»

در این میان کنترل و ثبت اطلاعات جوان ها با وسواس بسیار بیشتری انجام می شد، به طوری که کنترل هر نفر حدود 10 دقیقه به طول می انجامید. مثلا وقتی نوبت من شد، اثر انگشت تمام انگشتانم در کامپیوتر ثبت شد و سپس با دوربین دیجیتالی که آنجا بود عکسی گرفته شد و اطلاعات اخذ شده در سیستم وارد شد و چیزی حدود 3 تا 4 دقیقه معطل ماندم تا ظاهرا کامپیوترشان پاسخ بدهد که ورود بنده مشکلی ندارد! سپس پاسپورتم مهر ورود به خاک عربستان خورد و از گیت گذشتم.

جالب اینجا بود که برخی از مسافران کشورهای دیگر مثل مصر و اندونزی، از خانه هایشان محرم شده بودند! و در صف انتظار کنترل پاسپورت، مدام در حال گفتن «تلبیه» بودند (لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک ...) در حالی که طبق فتاوای علمای شیعه و سنی، باید از مکان های خاصی که «میقات» گفته می شود، محرم شد. (بعدا در این باره بیشتر توضیح می دهم)

بالاخره پس از انجام تشریفات فرسایشی و وقت گیر سالن ترانزیت و کنترل پاسپورت ها، از فرودگاه خارج شدیم و با پشت سر گذاشتن سرمای سخت تهران (در روزهای سفر ما تا منفی هشت درجه هم رسیده بود) وارد هوای شرجی و گرم جده شدیم. (جده شهری ساحلی در غرب کشور عربستان سعودی است که بر کرانه دریای سرخ قرار دارد.)

در فضای بیرون فرودگاه که با چادرهای بزرگی پوشانده شده بود، لباس های بافتنی و گرم را در آوردیم و نماز مغرب و عشاء را خواندیم و با سه دستگاه اتوبوس به سمت مدینه به راه افتادیم.


از جده تا مدینه چیزی در حدود 450 کیلومتر فاصله است. (فاصله ای شبیه تهران تا اصفهان) که در بین راه در یک رستوران شام خوردیم و سپس به سمت مدینه حرکت کردیم.

ادامه دارد ...




:: برچسب‌ها: سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٦ اسفند ۱۳٩٢
نظرات ()

شمارش معکوس روزهای باقیمانده به سفری بزرگ که از مدت ها قبل در آرزویش بودیم در حال رسیدن به خانه آخر بود که یک حادثه، همه چیز را در هاله ای از تعلیق فرو برد: «فوت مادر بزرگ». مادر بزرگی که «عزیز» می‌خواندیمش و بعد از حدود یک قرن زمینی بودن، به آسمان پر کشید و جاوید و ماندگار شد.

پس از برگزاری آیین تشییع و تدفین، در تعلیق «ماندن» و «رفتن» بودیم که با توصیه بزرگان، قرعه فال به نام «رفتن» رقم خورد و با کوله باری از غم و اندوه و با زمزمه «انا لله و انا الیه راجعون» از «خود» حرکت کردیم شاید به «خدا» برسیم. برای همین زمان و مجال خداحافظی و حلالیت طلبی چندانی فراهم نشد.


در بامداد یک روز سرد زمستانی راهی فرودگاه مهرآباد شدیم. فرودگاهی که بیش و پیش از «هواپیما» و «پرواز»، با واژه «تاخیر» شناخته می‌شود! و دست بر قضا و به صورت کاملا تصادفی، غلظت این واژه برای سفرهای زیارتی بسیار بیشتر از سفرهای سیاحتی است! (لابد مسافران عتبات نیاز بیشتری به خلوت عرفانی فرودگاه و خودسازی و خلسه چند ساعته قبل از پرواز دارند!)

بر اساس این قانون نانوشته،  پرواز ما نیز قانون شکنی نکرد و با 4 ساعت تاخیر انجام شد. تاخیری که اگرچه برای هیچکس سود و منفعتی نداشت، اما برای کیوست اغذیه فروشی داخل سالن ترانزیت فرودگاه پر خیر و برکت بود و توانست مردم را قانع (یا مجبور) کند تا برای تهیه یک استکان چایی، هزار و پانصد تومان هزینه کنند تا قدر چایی های دم به دم مادر یا همسرشان را بیشتر از گذشته بدانند!

القصه! اینگونه بود که بالاخره در ظهر یک روز بسیار سرد زمستانی، هواپیمای ما از زمین برخواست و سفر فراموش نشدنی و استثنایی ما به مکه مکرمه و مدینه منوره آغاز شد. سفری که نه شبیه سفرهای دیگر است و نه حس و حالش قابل وصف و بیان. بنابراین با هیچ متن و تصویری نمی توان آنرا توصیف نمود. اما به رسم گذشته سعی می کنم نکاتی را از زاویه نگاه خود و دوربینم با شما به اشتراک بگذارم و شما را هم در بخشی از این سفر شریک کنم.

ادامه دارد ...




:: برچسب‌ها: سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٦ اسفند ۱۳٩٢
نظرات ()

به جرات می‌توان گفت که هیچ توریستی وجود ندارد که گذرش به استانبول افتاده باشد و از میدان تقسیم (یا تکسیم) دیدن نکرده باشد.

میدان بزرگ و زیبایی در بخش اروپایی استانبول که تا پیش از اعتراضات اخیر، مظهر آرامش و نشاط بود. میدانی پر از پرچم‌های قرمز ترکیه و چرخ‌های فروش بلوط سرخ شده و بلال آب پز شده که درمحاصره کبابی‌ها و اغذیه فروشی‌ها بود و در آن پرندگان و انسان‌ها زندگی مسالمت آمیزی داشتند. پرندگانی که زینت‌بخش عکس‌ها بودند و دل خوش داشتند به باقی مانده غذای توریست‌ها و انسان‌هایی که در چهره‌شان جز شادی و آرامش دیده نمی‌شد و با لبخند و ژست‌های گوناگون مشغول گرفتن عکس یادگاری با پرندگان بودند.

اما تمام این حقایق، یک روی سکه‌ی این میدان بود و روی دیگر آن در روزهای اخیر نمایان شد؛ روی اعتراض و اغتشاش و آشوب.

این درس بزرگی است که تمام حقایق را با چشم سر نمی‌توان دید و چه بسا سکه‌ی زرینی که روی دیگرش سیمین باشد. این درس بزرگی است که با رنگ و لعاب و تبلیغات شاید بتوان ظاهر هر چیزی را آرام و عالی و مطلوب نشان داد، اما باطن آن را هرگز نمی‌توان کتمان کرد؛ که اگر چنین باشد، با اولین جرقه نهان خود را عیان می‌کند و کوه به زور ساخته‌ی سازندگانش را فرو می‌ریزد.

حالا مقامات ترکیه تا دلشان می خواهد سخنرانی کنند و مردم معترض را اغتشاش‌طلب و آشوبگر بخوانند، اما واقعیت هیچ تغییری نمی‌کند و واقعیت این است که هر سکه‌ای دو رو دارد؛ یک روی ساختگی و یک روی واقعی.

  

 

 




:: برچسب‌ها: یادداشت, سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢٤ خرداد ۱۳٩٢
نظرات ()

چند روز پیش یادداشت‌هایم را نگاه می‌کردم. بخشی از آن مربوط به سفر عراق و فرهنگ مردم آنجا بود که به ذکر چند مورد آن می‌پردازم:

  • از نظر مردم عراق نشستن و پا روی پا انداختن بی‌احترامی تلقی شده و عمل زشتی است.
  • چایی باید سر ریز شده و در نلبکی ریخته باشد. (برعکس ایرانیان که این کار را زشت می‌دانند.)
  • لبخند زدن خانم به آقا یا تشکر کردن یک زن از یک مرد معنای خوبی ندارد و سوء تعبیر می‌شود.



:: برچسب‌ها: سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱۳ دی ۱۳٩۱
نظرات ()

ظاهرا سفرنامه استانبول (با اینکه خیلی مفید و مختصر نوشتم) با استقبال گسترده دوستان عزیز مواجه شده که جای بسی خرسندی است.

اظهار لطف دوستان نسبت به این سفرنامه ها خارج از تصور بود که در ادامه مطلب به برخی از آنها اشاره می‌شود.




:: برچسب‌ها: سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٦ امرداد ۱۳٩۱
نظرات ()

رقص دلفین ها در خلیج همیشه فارس

دیدن رقص دلفین ها در خلیج همیشه فارس بی‌نهایت لذت بخش و شگفت انگیز است؛ من شانس دیدن این صحنه بکر و اعجاب انگیز را در جایی بین جزیره قشم و جزیره هنگام داشتم و شما هم می توانید با دیدن فیلم آن در اینجا در بخشی از این لذت سهیم باشید.




:: برچسب‌ها: چاردیواری, عکس, سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۳ امرداد ۱۳٩۱
نظرات ()

استانبول شهر هزار مسجد است. در همه جای آن مناره های مسجد به چشم می آید و 5 نوبت در تمام شهر صدای اذان به گوش می رسد.

برای دیدن تصاویر دیگر به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: چاردیواری, عکس, سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۸ خرداد ۱۳٩۱
نظرات ()

جزایر پرنس نام مجموعه جزایر اطراف استانبول است که محل استراحت و تفریح اقشار متمول و پولدار ترکیه است. برای رفتن به هر کدام از این جزایر می توان از اسکله کاباتاش استفاده کرد. (توضیحات تکمیلی و نقشه آن در قسمت اول این سفرنامه گفته شد)

ادامه تصاویر و توضیحات را در ادامه مطلب بخوانید




:: برچسب‌ها: چاردیواری, عکس, سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٦ خرداد ۱۳٩۱
نظرات ()

و در نهایت در هر کجای دنیا، آسمان برای کودکان کار یک رنگ است؛ چون تمام آنها ـ با هر رنگ و نژاد و ملیتی ـ به زبان مشترک صحبت می‌کنند و چشمانشان رد پای رهگذران را دنبال می‌کند تا زندگی خود و خانواده‌شان بگذرد ...




:: برچسب‌ها: عکس, سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٩ خرداد ۱۳٩۱
نظرات ()

میدان تکسیم و خیابان استقلال معروف ترین میدان و خیابان استانبول است

ادامه تصاویر را در ادامه مطالب دنبال کنید 




:: برچسب‌ها: عکس, چاردیواری, سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٥ خرداد ۱۳٩۱
نظرات ()

کاخ «دلمه باغچه» و کاخ «توپکاپی» از مهمترین کاخ موزه های استانبول است. که اولی محل حکومت و درگذشت آتاتورک است و دومی محل حکومت سلاطین عثمانی از جمله سلطان احمد

برای دیدن تصاویر دیگر به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: عکس, چاردیواری, سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٧ خرداد ۱۳٩۱
نظرات ()

مسجد سلطان احمد بسیار بزرگ و زیبا و با عظمت است که 6 مناره دارد و با فاصله کوتاهی از مسجد ایاصوفیه ساخته شده است. (محل آن در نقشه ای قبلا قرار دادم مشخص است)

برای دیدن ادامه تصاویر و توضیجات به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: چاردیواری, عکس, سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۳ خرداد ۱۳٩۱
نظرات ()

مسجد ایاصوفیه در مقابل مسجد سلطان احمد خودنمایی می کند

برای دیدن ادامه تصاویر به ادامه مطلب مراجعه کنید




:: برچسب‌ها: چاردیواری, عکس, سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٤ خرداد ۱۳٩۱
نظرات ()

استانبول واقعا شهر شکموهاست! فرهنگ غذایی این شهر بسیار شبیه ایرانی‌هاست. از انواع کباب گرفته تا کوفته و دلمه و ...

برای دیدن ادامه تصاویر و توضیحات به ادامه مطلب بروید




:: برچسب‌ها: چاردیواری, عکس, سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۸ خرداد ۱۳٩۱
نظرات ()

سیدحسین قوامی

سفر 5 روزه ما به استانبول انجام شد و با کوله باری از خاطرات و تصاویرش به ایران برگشتیم.

پیش از انجام این سفر، خواندن سفرنامه های اینترنتی خیلی کمک مان کرد و ما را با فضای آنجا آشنا کرد. حالا اگر فرصتی باشد و وقت بشود، مواردی را می نویسم تا به درد مسافران استانبول بخورد. به قول معروف: «دیگران کشتند ما خوردیم، ما می کاریم تا دیگران استفاده کنند»

اولین و مهمترین چیزی که به کار مسافران استانبول می‌آید نقشه حمل و نقل عمومی این شهر است. البته لازم به توضیح نیست که قیمت تاکسی در استانبول بر اساس کیلومتر شمار محاسبه شده و بسیار بالاست. مثلا برای طی مسافت کوتاهی به اندازه میدان هفت تیر تا میدان ولیعصر، مبلغی حدود 20 لیر (حدود 20 هزار تومان) دریافت می‌کنند. بنابراین با توجه به گسترش و در دسترس بودن مترو، تراموا و اتوبوس، این گزینه‌ها نه تنها جایگزین مناسبی برای تاکسی هستند، بلکه در برخی از مواقع حتی راحت‌تر و سریع‌تر از تاکسی مسافران را به مقصد می‌رسانند. بنابراین نقشه توریسیتی استانبول و وسائل حمل و نقل عمومی را برای گردشگران ایرانی علامت گذاری کرده ام تا به راحتی بتوانند از آن استفاده نمایند.

نقشه استانبول با فرمت PDF

نقشه استانبول با فرمت JPG

 

برای نمایش اندازه واقعی، بر روی تصویر کلیلک کنید

 توضیحات نقشه ایستگاه های آنرا در ادامه مطلب بخوانید




:: برچسب‌ها: چاردیواری, سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
نظرات ()

سال نو مبارک ... صد سال به از این سال ها ...

روزهای آخر سال به قدری کار سرم ریخته بود که فرصت سر خاراندن باقی نگذاشت. برای همین بدقول شدم و سفرنامه عراق، شروع نشده با وقفه چند هفته‌ای مواجه شد.

برای جبران این بدقولی، سعی می کنم به اختصار مواردی از این سفرنامه را مرور کنم.

روز اول

با نشستن هواپیما در فرودگاه بغداد، سفر 8 روزه ما شروع شد.

بعد از چک کردن ویزای دسته جمعی کاروان که حدود یک ساعت طول کشید و دریافت ساک و چمدان ها، سوار اتوبوس هایی شدیم که جلوی فرودگاه منتظر بودند.

هر اتوبوس یک کاروان حدود 35 تا 40 نفره می شد و هر کاروان نیز یک مدیر و یک مداح یا روحانی داشت. که خوشبحتانه مدیر و مداح ما هر دو با آن تصویری که هر کسی از چنین افرادی در ذهن دارد، متفاوت بودند و به قدری شوخ و باحال بودند که موجب لذت بخش تر شدن سفر شدند.

از بغداد راهی شهر کاظمین (در فاصله 8 کیلومتری اش) شدیم و نماز جماعت ظهر را در مزار شریف امام جواد الائمه و امام موسی کاظم خواندیم.

شهر بغداد با اینکه پایتخت کشور عراق بود، اما اوضاع چندان سامان یافته ای نداشت و دارای ساختمان های حداکثر سه طبقه و خیابان های نه چندان تمیز، اما ماشین های مدل بالا بود. (به خصوص ماشینهای آمریکایی مثل شورلت در آن زیاد دیده می شد)

هر رهگذری با گشت و گذار در خیابان های هر کدام از شهرهای عراق به این نتیجه می رسد آنها نمای ساختمان هایشان را با «سیم» درست می کنند! یا فکر می کند که سوغاتی عراق «سیم» است!

در عراق هر طرف را که نگاه می کنید، پر است از سیم های که از در و دیوار و آسمان آویزان است!

علاوه بر سیم، دو چیز دیگر در عراق بسیار دیده می شود: 1) تصاویر امامان (که البته همه آنها مشابه هم هستند!) 2) دیش ماهواره!

بعد از خواندن نماز ظهر و عصر، بلافاصله سوار اتوبوس شده و راهی نجف شدیم. راهی که حدود 4 ساعت طول کشید و خیلی خسته‌مان کرد.

در طول راه تنها درختی که دیده می شد، نخل بود و نخلستان.

اولین چیزی که خبر از ورود ما به شهر نجف می داد، قبرستان وادی السلام بود که با اتوبوس حدود 10 دقیقه طول کشید تا یک ضلع آن را پشت سر بگذاریم.

حدود ساعت6 بعد از ظهر به هتل الساقی رسیدیم و با تحویل گرفتن اتاق ها به استراحت پرداختیم.

هتل های عراق به نسبت ایران در سطح پایین تری قرار داشته و حداقل 2 ستاره اختلاف دارند. یعنی هتل 5 ستاره آنها ـ حداکثر ـ سه ستاره ماست.

حدود ساعت 9 شب هم راهی حرم امام علی (ع) شدیم.

روز دوم

بعد از خوردن صبحانه راهی حرم امام علی شدیم و برای ناهار به هتل برگشتیم.

بعد از ناهار راهی مسجد حنانه و زیارت مقبره کمیل شدیم و بعد آن به مسجد سهله رفته و اعمال آنها را بجا آوردیم.

روز سوم

بعد از صبحانه عازم مسجد کوفه شدیم و از صبح تا حدود ساعت 15 بعد از ظهر حدود 60، 70 رکعت نماز خواندیم! (مداح کاروانمان می گفت: وقتی برگشتید تهران تا دو سه ماه دیگه لازم نیست نماز بخونید!)

روز چهارم

بعد از خوردن صبحانه راهی کربلا شدیم و بعد از حدود یک ساعت و نیم به هتل ضیوف الباقر رسیدیم. هتلی 5 ستاره که به نسبت مابقی هتل های عراق بسیار تمیزتر و شیک تر بود. غذا به صورت سلف سرویس بود.

برنامه این روزمان زیارت حرم امام حسین و حضرت ابوالفضل بود.

روز پنجم

بعد از صبحانه راهی مقام امام زمان شدیم و از آنجا به محل شهادت علی اکبر و علی اصغر و سپس به محل جدا شدن دست های قمر بنی هاشم و سوراخ شدن مشک ایشان رفتیم که به میدان مشک معروف شده است.

روز ششم

به تل زینبیه و خیمه گاه رفتیم

روز هفتم

قبل از طلوع آفتاب به راه افتادیم و صبحانه را در اتوبوس خوردیم و بعد از حدود 6 ساعت راه خسته کننده و آزار دهنده، به سامرا رسیدیم. نماز جماعت را در حرم امامان حسن عسگری (ع) و هادی (ع) خواندیم و بعد از نماز دیدیم که همه به سمت در غربی حرم در حال حرکت اند که با پرس و جو متوجه شدیم بعد از نماز، ناهار حضرتی داده می شود که قسمت ما هم شد.

بعد از سامرا به سمت کاظمین راه افتادیم و ناهار را در حیاط حرم سید محمد (عموی امام زمان) خوردیم و به سمت کاظمین راه افتادیم که حدود ساعت 8 شب به آنجا رسیدیم.

روز هشتم

بعد از صبحانه به زیارت حرمین کاظمین رفتیم و بلافاصله به سمت فرودگاه راه افتادیم.

 در حاشیه

در عراق برای ورود به هر منطقه زیارتی حدود سه مرحله گشت یا به قول خودشان «تفتیش» وجود دارد که مراحل اول و دوم سهل انگارانه و مرحله آخر بسیار جدی است.

ورود هرگونه موبایل و دوربین به داخل اماکن زیارتی ممنوع بوده و این قبیل وسائل باید به امانت داری سپرده شود. برای همین اکثر مواقع ترجیح می دادیم کلا قید بردن دوربین و موبایل را بزنیم تا درگیر امانت دادن و گرفتن نشویم. برای همین عکس های این سفرمان بسیار کم و مختصر شد.

پ.ن: اگر مجالی باشد، به متن و تصاویر این سفرنامه به مرور اضافه می شود.




:: برچسب‌ها: چاردیواری, سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۸ فروردین ۱۳٩۱
نظرات ()

فـضای تــنگ سـینه‌ام مـثـل بـیـن الـحـرمـیـنـه

نصف قلبم با ابالفضل، نصف دیگش با حسینه

با خواندن این نوشته روی ماشین جلویی، با اینکه 24 ساعت نبود که از کربلا برگشته بودیم، ولی دوباره دلمان هوایی شد و پر کشید و همراه کبوترهای حرم اباعبدلله شد.

ساعت 19.48 شب قبل از سفر:

در میان ازدحام مسافران مترو، در ذهنم چک می‌کنم تا چیزی از قلم نیافتاده باشد. مدام با خود فکر می‌کنم، التماس دعای دوستان و اسکناس هزارتومانی  آقای ... برای حرم امام حسین و دو رکعت نماز درخواستی خانم ... و سفارش یادآوری آقای ... در بین الحرمین را کجا بگذارم که یادم نروم و مدیونشان نشوم؟!

حس غریبی است که سفیر و فرستاده عده ای باشی که گوشه ای از دلشان را به دستت سپرده اند تا به مقصد برسانی ...

نکند پیام رسان خوبی نباشی؟! آیا واقعا لایق آنجا هستی؟!

ساعت 9.25 سوار هواپیما:

سرمهماندار هواپیما: «مسافران محترم، لطفا کمربندهای خود را بسته نگه دارید. در حال کم کردن ارتفاع به سمت فرودگاه بغداد هستیم ...»

چه روزگار غریبی است! زمانی عباس بابایی‌ها همین مسیر را طی می کردند تا بغداد را بمباران کنند و حالا ...




:: برچسب‌ها: چاردیواری, سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢٦ بهمن ۱۳٩٠
نظرات ()

از شوش تا اهواز حدود 100 کیلومتر فاصله است که بعد از طی 10 کیلومتر یک خرجی به سمت چغازنبیل وجود دارد.

«چغازنبیل» واژه‌ای محلی و مرکب از دو واژه «چُغا» (در زبان لری به معنی «تپه») و زنبیل (به معنی «سبد») است که اشاره‌ای است به مکان معبد «زیگورات» که تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه می‌کردند.

حدود 30 کیلومتر که به سمت شوشتر پیشروی کنیم، به معبد بزرگ «زیگورات» می‌رسیم.

کلمه زیگورات ریشه اکدی (یکی از اقوامی که در همسایگی عیلام زندگی می کردند) دارد. معنی کلمه زیگورات صعود به آسمان است. شاید کسانی که این معبدها را می ساختند فکر می کردند که هرچه به خدایان نزدیک تر باشند بهتر می توانند عبادت کنند. بنابر این اگر خدایان در بالا و در آسمان زندگی می کردند باید ساختمان های بزرگ تر و طبقات بیشتری ساخته می شد تا به آنها نزدیک تر شد. در آخرین طبقه این معابد که مهم ترین طبقه نیز بود، خدای آفرینش نگهداری می شد.

زیگورات ها هرمی شکل بودند و در چند طبقه ساخته می‌شدند و با پلکان‌های متعدد می شد به طبقات بالا ‌رسید. زیگورات ها برخلاف اهرام مصر از سنگ ساخته نشده اند. بلکه از آجر گلی یا خشت هستند. شیوه ساختن زیگورات هم این گونه بوده که ابتدا یک طبقه بزرگ از آجر گلی ساخته می شد و سپس یک طبقه کمی کوچک تر روی آن ساخته می شد و همین طور طبقات چیده می شدند و در آخر هم معبدی درست در نوک زیگورات ساخته می شد.

بزرگترین و سالمترین زیگورات باقی مانده جهان زیگورات چغازنبیل (زنبیل وارونه) است که توسط اونتاشگال پادشاه عیلامی برای خدای اینشوشیناک حدود ۱۲۵۰ سال قبل از میلاد، در ۴۲ کیلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش ساخته شده‌است. این زیگورات با ابعاد ۱۰۳ در ۱۰۳ متر و به بلندای ۵۲ متر در ۵ طبقه ساخته شده بود که اکنون ۲۵متر از آن باقی مانده‌است.

زیگورات عیلام هفت دروازه داشته و پلکان‌هایش سقف دار بوده است و از این نظر با زیگورات‌های بین النهرین تفاوت داشته است. این معبد برای "شوشینک" خدای عیلامی ها ساخته شد. عیلامی‌ها معتقد بودند که هنگام غروب خدای بزرگ شوش از آخرین طبقه زیگورات به آسمان پرواز می‌کند و روز بعد باز می‌گردد. پس آخرین طبقه محل سکونت خدای شوشینک بود و تنها کاهن‌ها و خانواده شاهی اجازه ورود به آن طبقه را داشتند. مردم آداب دینی را در فضای آزاد معبد به جای می‌آوردند. در ساخت بنا از کاشی‌های لعابدار سبز و آبی استفاده شده است.

زیگورات دارای طبقات مجزا بوده که راههای دسترسی متفاوت دارند و اجازه ورود به هر طبقه از دروازه ورودی آن مشخص بوده‌است. وجود طاقهای گهواره‌ای در پلکانها و راهروها، ساخت یک سیتم پیشرفته آبرسانی و تصفیه آب جهت شرب عبادتگران، وجود آفتاب سنجهای آجری جهت رصد و استخراج تقویم آفتابی و تعییین اعتدالهای بهاری و پاییزی و انقلابهای تابستانی و زمستانی و تعیین فصلها، متن مشترک نقش بسته بر روی تعداد زیادی از ۵۰۰۰ آجر نوشته دار و امکان چیزی شبیه به صنعت چاپ در آنها، کشف حیوانی به شکل گاو نر نسبتا بزرگ از جنس سفال لعابدار مسلح شده با مفتولهای فلزی که عنوان نگهبان یکی از دروازه‌ها را داشته، کلونها و لولاهای در و پاشنه‌های سنگی، مهره‌هایی از جنس خمیر شیشه و انگشتر مفرغی با روکش طلای قلم زنی شده، وجود سکوهایی که محراب، قربانگاه، پایه مجسمه و یا تریبون سخنرانی خوانده شده‌اند از جمله شگفتیهای این معبد زیبای تاریخی است که با جلوه طبیعت اطراف و مناظره ماه و خورشید به هنگام غروبش از عزیزترین مکانهای سرزمین گرانقدرمان است.

این زیگورات در سال ۱۹۷۹ در یونسکو به ثبت رسیده و نماینده زیگوراتها در شرق باستان به حساب می‌آید.




:: برچسب‌ها: سفر, چاردیواری, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
نظرات ()

از دیگر بناهای دیدنی شهر شوش، مقبره دانیال نبی است.

دانیال یک از نوادگان یهودا فرزند یعقوب پیامبر بود که در بیت المقدس زندگی می‌کرد و در همان جا به پیامبری برگزیده شد تا این که ۶۰۶ سال پیش از میلاد پادشاه بابل ( بخت النَّصَّر) به اورشلیم یورش برد و بنی اسرائیل را به اسارت گرفت و در آنزمان بود که دانیال و تعدادی از جوانان دیگر  به بابل آورده شدند.

بعد از حمله پادشاه ایران (کورش) به بابل، وی یهودیان را از اسارت حکومت بابل آزاد نمود و حضرت دانیال را به همراه خود به ایران آورد و در دربار پادشاهی مورد تکریم قرار داد و وزیر خود کرد.

در آن زمان حکومت هخامنشی ایران به پنجاه و چهار ساتراپ (ایالت) تقسیم می شد که در راس هر ساتراپ یک حکمران بنام ساتراپ نشین قرار داشت و از بین این تعداد حکمران تنها سه نفر بودند که می توانستند با پادشاه رفت و آمد کنند که از بین این سه نفر هم یک نفر می توانست بطور مستقیم و بدون اجازه و وقت قبلی با پادشاه دیدار کند  و آن یک نفر حضرت دانیال (ع) بود و می توان گفت که بعنوان دومین فرد مملکتی محسوب می شد.

بعد از مرگ کورش و  روی کار آمدن داریوش دوباره حضرت دانیال (ع) به همان مقام و مرتبه رفیع دست پیدا  کرد تا اینکه احتمالا در سن 83 یا 85 سالگی دار فانی را وداع نمود و به رسم  بزرگان آن زمان جسد ایشان را بصورت مومیایی شده در همین منطقه که هم اکنون آستان آن بزرگوار است نگاه داشتند.

مقبره دانیال نبی که از بالای قلعه شوش گرفتم

گفته می‌شود در زمان حیات ایشان، هرگاه خشکسالی می‌آمد، مردم به سوی وی دست نیاز دراز می‌کردند و با دعای دانیال باران می‌گرفت. همچنین آمده است که با فوت ایشان، جسدش را دز تابوتی شیشه‌ای گذاشته و در هنگام خشکسالی به زیر آسمان می‌آوردند و باران سر می‌گرفت.

آرامگاه دعبل خزایی (شاعر اهل بیت) نیز در این شهر واقع شده است.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قسمت اول: ایران زیبا

قسمت دوم: لرستان

قسمت سوم: اندیشمک و سد دز

قسمت چهارم: کاخ آپادانا و قلعه شوش

قسمت پنجم: دانیال نبی

قسمت ششم: چغازنبیل و زیگورات




:: برچسب‌ها: عکس, چاردیواری, سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢۸ فروردین ۱۳٩٠
نظرات ()

اگر از اندیمشک، 40 کیلومتر در جاده‌ی سرسبز و زیبا رانندگی کنیم، به شهر «شوش» می‌رسیم که یکی از کهن‌ترین شهرهای جهان است. حفاری‌های باستان شناسی نشان می‌دهد که این منطقه در 9000 سال پیش از میلاد محل سکونت کشاورزان بوده. در 5000 سال پیش از میلاد در این مکان مردم در قلعه زندگی می‌کردند و از 4000 سال پیش، اولین مکانی بر روی زمین است که در آن زندگی شهری ایجاد شده است.

این منطقه که بین رودهای کرخه و دز قرار دارد پایتخت سیاسی ایلامی‌ها بوده است. قلعه ایلامیها روی تپه ای در مرکز شهر شوش واقع بوده که فرانسوی‌ها روی آن قلعه جدیدی احداث نموده اند. حکایت ساخت قلعه جدید نیز در نوع خود تاسف برانگیز است.

حکومت فرانسه در سال 1894م با اخذ امتیاز انحصاری حفاری‌های باستان شناسی در شوش متمرکز شد. ژاک دمورگان (که کاشف نفت در ایران است)، در 16 دسامبر 1897 میلادی با مسئولیت جدیدش وارد شوش شد و برای تامین محلی برای زندگی اعضای هیات باستان‌شناسی فرانسه و نیز محافظت از اشیای مکشوفه، در مدت شش ماه قلعه‌ای به سبک معماری اروپای قرون وسطی بر روی تپه اکروپل که به معنای بالاترین نقطه شهرست بنا کرد.

او این دژ مستحکم را با آجرهای بر جا مانده از کاخ آپادانا و چغازنبیل و محوطه باستانی هفت تپه بر مبنای نقشه زندان باستیل فرانسه بنا نهاد. در واقع این قلعه موزه‌ای از آجرهای دوره‌های ایلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی است. (وقتی به آجرهای این قلعه نگاه کنید، آجرهای لعابدار یا آجرهای منقش به خط میخی کاملا مشهود است.)

قلعه شوش

این فرانسوی هرچه را که توانست، استخراج کرد و به موزه لوور و دیگر موزه‌های اروپا فرستاد و هرچه که فرستادنی نبود در ساخت قلعه به کار گرفت! و اینگونه است که اکنون از کاخ آپادانا چیزی جز چند پای ستون و چند  تکه سنگ باقی نمانده است!

آشوربانیپال بین سال‌های 465-460 قبل از میلاد شهر شوش را فتح کرد و آنرا با خاک یکسان کرد. داریوش اول هخامنشی آنجا را بازسازی نمود و کاخ آپادانای خود را در تپه شاهی برپا نمود. خشایارشا نیز در شوش زندگی می کرده است.

کاخ آپادانا در شهر تاریخی شوش، پایتخت زمستانی داریوش اول بود که تا زمان حمله اسکندر به ایران، شکوه و عظمت خود را حفظ کرد. اکنون چیزی جز یک ویرانه از این کاخ با عظمت بر جا نمانده است.

برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب مراجعه کنید




:: برچسب‌ها: سفر, چاردیواری, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢۸ فروردین ۱۳٩٠
نظرات ()

با خروج از استان لرستان، وارد شهر «اندیشمک» در شمالی‌ترین نقطه‌ی استان خوزستان می‌شویم.

تا پیش از سفر به این استان، مجموعه‌ی فیلم و تصاویری که از رادیو و تلویزیون در موردش دیده بودیم، بیشتر مربوط به جنگ و دفاع مقدس بود. بنابراین تصور می‌کردیم «خوزستان» استانی گرم و خشک و طاقت‌فرساست و در آن هیچ خبری از آبادانی و سرسبزی نیست! اما با ورود به نیمه‌ی شمالی این استان، گویی مانند «آلیس» به سرزمین عجایب پا گذاشته‌ایم! با دیدن گندم‌زارهای سرسبز و باطراوت و درختان پر بار و شاداب، یاد طبیعت زیبای شمال در ذهن‌مان تداعی شد. برای مایی که با آن ذهنیت وارد این استان شده بودیم، واقعا حیرت انگیز و عجیب بود!

«اندیشمشک» شهر کوچکی است که در فاصله‌ی کوتاهی از آن (حدود 15 کیلومتر) دو سد کرخه و دز وجود دارد.

حدود پنج کیلومتر که از این شهر به سمت شهر «شوش» حرکت کردیم، سمت چپ جاده یک راه فرعی وجود دارد که مسافران را به سمت سد دز راهنمایی می‌کند. حدود 10 کیلومتر که پیش رفتیم به ورودی محوطه نیروگاه دز وارد شدیم که باید خودروها را متوقف کرده و برای ورود به داخل محوطه مجوز می‌گرفتیم.

با ارائه کارت ماشین، گواهینامه، بیمه‌نامه و مبلغ هزار تومان، مجوز ورود صادر شد. (اگر خواستید از این سد بازدید کنید، تا قبل از ساعت 16 باید مجوز دریافت کنید)

پس از دریافت مجوز، حدود 7 کیلومتر مسیر زیبا و پر پیچ و خمی را داخل محوطه‌ی نیروگاه دز طی کردیم تا به سد رسیدیم. البته دو کیلومتر آخر آن تونل‌های پیچ در پیچی بود که از داخل کوه رد می‌شد! (در همین مسیر بود که ماشین همسفران ما دچار سانحه شد و خوشبختانه فقط خسارت مالی به بار آمد!) خوب است بدانید که در ساخت این تونل‌ها از هیچ بتن و سیمانی استفاده نشده و به صورت طبیعتی فقط با حفر کوه، جاده‌ای ساخته‌اند که به سد دز منتهی می‌شود.

سد دز

سد دز با ارتفاع 200 متر و طول تاج 203 متر، محصول طراحی سال 1335 است که ظرف مدت 5 سال ساخته شده و مشکلات سیلاب منطقه را حل کرده و آب لازم برای آبیاری مزارع سرسبز اطراف را فراهم نموده است. (بالای سد که قدم می‌زدم، با خودم فکر می‌کردم اگر این پروژه قرار بود این زمان ساخته شود، شاید 50 سال طول می‌کشید!)  

در پشت سد، دریاچه‌ی بسیار زیبایی با آب بسیار آبی! ایجاد شده که پر است از ماهی‌های قزل‌آلا. (برای دیدن تصاویر مربوطه به ادامه مطلب مراجعه کنید)




:: برچسب‌ها: سفر, چاردیواری, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢٢ فروردین ۱۳٩٠
نظرات ()

«لرستان» یکی از زیباترین استان‌های ایران است که در بخشی از رشته کوه زاگرس قرار گرفته و پر از مناظر چشم نواز و بکر است.

از سمت اراک که وارد لرستان می‌شویم، «بروجرد» اولین شهر بزرگی است که بر سر راه‌مان قرار می‌گیرد. این شهر مرکز هنر ورشوسازی ایران است و در آن چندین استادکار ماهر و زبردست مشغول ساخت ظروف و اشیاء ورشویی هستند.

طبق اطلاعات بومیان، بروجرد یکی از مناطق اصلی حکومت یزدگرد سوم بوده که بعد از حمله اعراب به ایران، وی به قلعه خود در این منطقه می‌آید و چون سپاهیان و مردم به گرد او جمع می‌شوند، نام این منطقه را «بر او گرد» می‌گذارند که به اختصار «بروگرد» نامیده می‌شود. اما بعد از تصرف ایران به دست اعراب از آنجا که در زبان عرب «گ» وجود ندارد، نام آن به «بروجرد» تغییر می‌کند. (شایان ذکر است که در طول مسیر شهرهای دیگری نیز وجود داشت که نام آنها تحت تاثیر زبان عربی تغییر کرده بود. برای مثال شهری میان راه سلفچگان و اراک وجود دارد به نام «دستجره» که در واقع نام آن «دستگرده» بوده است.)

بعد از عبور از بروجرد وارد شهر خرم آباد (مرکز استان) شدیم که یکی از آبادترین و زیباترین شهرهای ایران و از دیرباز محل سکونت اقوام ایرانی بوده و آثار تاریخی بسیاری از دوران هخامنشی و ساسانیان به یادگار مانده است.

از وسط خرم آباد رود زیبایی رد می‌شود که موجب پدید آمدن دریاچه‌ها و پارک‌های زیبایی شده است.

پارک چشم انداز نزدیک دریاچه کیو

قلعه فلک الافلاک و گرداب سنگی دو نمونه از ده‌ها نمونه آثار به جا مانده از تمدن کهن ایران در این منطقه است.

یکی از اهالی خرم‌آباد می‌گفت مردم بومی به اینجا «روستای بزرگ» می‌گویند.

از خرم آباد که خارج شویم، دو راه برای ورود به خوزستان وجود دارد؛ یکی جاده‌ی قدیمی که از شهر «پل دختر» می‌گذرد و به گفته‌ی محلی‌ها تقریبا صعب العبور است و دیگری اتوبان خرم آباد – زال که در سال گذشته افتتاح شد و تقریبا 60 کیلومتر مسیر خرم آباد تا اندیشمک را کوتاه‌تر کرده است.

وقتی به عوارضی این اتوبان رسیدیم و روی تابلویی، ورودیه آن را 500 تومان دیدم، چون پول خورد نداشتم، یک اسکناس هزارتومانی درآوردم و منتظر ماندم تا نوبتم شود. وقتی نوبت به ما رسید و اسکناس هزارتومانی را به مسئول باجه دادم، با یک جمله‌ی کوتاه غافلگیرم کرد: «پنج هزار تومان لطفا !» ... بله! من هم تا مدتی باورم نمی‌شد که عوارض یک اتوبان صد کیلومتری، پنج هزار تومان باشد! ولی بهرحال مناظر زیبا و سرسبز اتوبان تا حدودی موجب رنگ باختن این اتفاق تکان‌دهنده شد!

مابقی تصاویر را در ادامه مطلب می‌توانید مشاهده کنید




:: برچسب‌ها: چاردیواری, سفر, عکس
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٧ فروردین ۱۳٩٠
نظرات ()

سال نوی همگی مبارک و فرخنده باشد و امیدوارم در سال جدید به هرچه که می‌خواهید برسید.

نوروز امسال قید مهمان و مهمان‌بازی را زدیم و بر قیمت گزاف بنزین و شلوغی راه‌ها چشم بستیم و دل به جاده دادیم و طی ٨ روز، از 7 استان گذشتیم و به گرد پاره‌ای از کشورمان گشتیم و تا مرز عراق پیش رفتیم.

از تهران شروع کردیم و با عبور از قم، اراک، بروجرد، خرم‌آباد، اندیمشک، شوش، شوشتر، اهواز، آبادان، خرمشهر، بندرامام، ماهشهر، رامشیر، رامهرمز، باغملک، ایذه، شهر کرد، دلیجان، سلفچگان و ساوه، دوباره به تهران رسیدیم!

در این راه دور و دراز با دیدنی‌های عجیب و غریب و بی‌نظیری روبرو شدیم و گاهی به ایرانی بودن خود افتخار کردیم و گاهی از آن شرمنده شدیم! هم خوشحال شدیم و هم ناراحت. هم پر انرژی و هم افسرده. خندیدیم، تصادف کردیم، تعجب کردیم و انگشت به دهان و سر در گریبان ماندیم و در نهایت با کوله‌باری از خاطرات تکرار ناشدنی برگشتیم.

شاید تکراری باشد که بگویم هر وجب از خاک ایران‌مان بی‌مانند و زیباست و عجایبی دارد که شاید در هیچ نقطه‌ی دیگر جهان مثل و مانند نداشته باشد. اما حیف که قدر آن را نمی‌دانیم و نه تنها در نگهداری آن کوشا نیستیم، بلکه جد و جهد خود را در راه صدمه زدن و تخرب آن به کار گرفته‌ایم!

در چند پست آینده در نظر دارم با تصاویر و نوشته‌هایی، شما را در بخشی از این سفر همسفر کنم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قسمت اول: ایران زیبا

قسمت دوم: لرستان

قسمت سوم: اندیشمک و سد دز

قسمت چهارم: کاخ آپادانا و قلعه شوش

قسمت پنجم: دانیال نبی

قسمت ششم: چغازنبیل و زیگورات




:: برچسب‌ها: چاردیواری, سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٥ فروردین ۱۳٩٠
نظرات ()

هفته‌ی گذشته برای تهیه گزارشی، با عیال محترم عزم شهرکرد و استان چهارمحال و بختیاری کردیم.

پروازهای این شهر با توپولوف انجام می‌شد و با از رده خارج شدن این هواپیماها از ابتدای اسفند، هواپیمای دیگری جایگزین آن نشده بود. بنابراین مجبور شدیم به اصفهان رفته و از آنجا با تاکسی به شهرکرد برویم. (تقریبا یک ساعت و نیم راه است)

به رغم انجام هماهنگی‌های قبلی، حدود 45 دقیقه در فرودگاه اصفهان منتظر شدیم تا بالاخره سر و کله‌ی راننده‌ی‌ای که قرار بود ما را به شهرکرد ببرد، پیدا شد و با کلی شرمندگی و خجالت گفت: «ببخشید! کمی دور شد!»

با شنیدن این جمله فکر کردم احتمالا راه اصلی را بسته‌اند و بنده‌ی خدا مجبور شده از مسیر دورتری به اصفهان بیاید. بهرحال سوار ماشین شدیم و به سمت اصفهان و شهرکرد، راه افتادیم. (فرودگاه اصفهان حدود 40 کیلومتر با شهر فاصله دارد)

هنوز 10 کیلومتر به شهر اصفهان مانده بود که راننده با لحنی انتقادآمیز گفت: «فرودگاه اصفهان خیلی از شهر دیره!»

با گفتن این جمله بود که متوجه شدیم در گویش اهالی شهرکرد، «دور» یعنی «دیر» و «دیر» یعنی «دور»!

حالا تصور کنید وقتی از شهرکرد عازم فرودگاه اصفهان بودیم، چه شرایط سخت و دشواری را سپری کردیم تا به راننده بگوییم: «تندتر برو که راه دور است و پروازمان دیر شده»!




:: برچسب‌ها: طنز, چاردیواری, سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٧ اسفند ۱۳۸٩
نظرات ()

سفر یک میلیون توریست ایرانی تنها در چهار ماه نخست سال 2010 ـ و درفصل سرد سال ـ به ترکیه، فعالان توریسم این کشور را شگفت زده کرده است. این درحالی است که در کل سال 2006 یک میلیون گردشگر ایرانی وارد ترکیه شده بودند.

با انجام محاسبه‌ی ساده‌ای معلوم می‌شود که در چهار ماه نخست سال میلادی جاری، روزانه هشت هزار و 333 ایرانی به ترکیه سفر کرده‌اند! بنابراین لطفا به سئوالات زیر پاسخ دهید: 

 

این همه آدم برای چه به ترکیه می‌روند؟

الف) برای زیارت اهل قبور و فاتحه‌خوانی بر سر قبر مولوی

ب) برای تقویت زبان ترکی

ج) برای امر به معروف و نهی از منکر در سواحل آنتالیا

د) برای صدور دستاوردهای دولت دهم به ترکیه

 

دولت ترکیه در مقابل این هجوم سرمایه، چه باید بکند؟

الف) بی‌خیال آن تریلی شود

ب) دستاوردهای هسته‌ای ما را تحسین کند

ج) بشکن بالا بندازد

د) مدیریت جهانی را از ما یاد بگیرد

 

برای جلوگیری از خروج توریست و سرمایه از کشور، چه باید کرد؟

الف) باید ترکیه را نابود کرد

ب) باید تمام ایرانیان را ممنوع‌الخروج کرد

ج) باید همه چیز را گران کرد تا دیگر پولی دست مردم نماند که در ترکیه خرج شود

د) هر سه مورد




:: برچسب‌ها: طنز, سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱ شهریور ۱۳۸٩
نظرات ()

به گفته‌ی رئیس ستاد حمل و نقل و مدیریت مصرف سوخت کشور، در کارت سوخت هر خودرو 20 لیتر سهمیه بنزین نوروزی ریخته شده است. بنابراین فکر می‌کنید با این 20 لیتر چه کارهایی می‌شود انجام داد؟

1) با 20 لیتر سهمیه بنزین نوروزی می‌توانید بار و بندیل سفر را بسته و دست خانوم و بچه‌ها را گرفته به اعتبات عالیات و سفرهای زیارتی مانند شاه عبدالعظیم حسنی و امامزاده صالح یا سفرهای گردشگری و سیاحتی مانند پارک لاله و پارک ملت تشریف ببرید. اگر هم هوای جنگل و دریا و طبیعت بکر شمال در سرتان بود، می‌توانید به میدان انقلاب مراجعه کرده و جهت خرید پوسترهای آن اقدام فرمایید. در ضمن به یاد زاینده رود و سی و سه پل نیز می‌توانید سری به بلوار کشاورز بزنید.

2) می‌توانید به نزدیک‌ترین پمپ بنزین محل سکونت خود رفته و 20 لیتر بنزین سهمیه نوروز را در بازار سیاه به بهای هر لیتر 350 تومان بفروشید. با این حساب 7 هزار تومان پول رایج مملکت گیرتان می‌آید که می‌توانید 2 کیلو تخمه آفتاب گردان بگیرید و به تماشای فیلم‌های سفرهای قبلی‌تان نشسته و با خاطرات آن خوش باشید.

3) می‌توانید 20 لیتر سهمیه بنزین نوروزی را در 20 ظرف یک لیتری نوشابه خانواده ریخته و از 28 اسفند تا 13 فروردین هر روز یک لیتر از آن را بر سر سفره گذاشته و حالش را ببرید و دلخوش باشید که بنزین به سفره‌تان آمده است. 4 لیتر آن را هم برای مابقی اعیاد سال نگه دارید.




:: برچسب‌ها: طنز, سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ۱٢ اسفند ۱۳۸۸
نظرات ()

عیدتون مبارک باشه، صد سال به این سالها، همیشه خوشحال و خوشگل و لپ گلی باشین! اگر می خواهید تعطیلات خوبی داشته باشین و این چند روز عید را بی دردسر، خوش بگذرونید، چند فقره توصیه دارم، توپ!!!

1ـ مراقب الگانس ها باشین. کمتر گاز بدین. صدا را کم کنید! همانطور که اطلاع دارین چندیست که «ایتس، ایتس ...» موقوف شده! لذا به مناطق حساس که می رسین قیافه جدی بگیرید و اصلا نخندین، پنجره را بدهید پایین و بگویید: «سلام علیکم برادر!»

2ـ هنگام سوار شدن به ماشین مراقب باشین دستتون لای در نره! محیط زیست را رعایت کنید و سیگار هم نکشین!

3ـ اگر مشارکتی هستین یا موتلفه ای، اگر عضو جناح چپ اصلاحات هستین، اگر جناح راستی هستین که بنا به هر دلیلی چپ کردین، تحکیم علامه هستین یا اون یکی تحکیم، اگر عضو حزب حمایت از آبادگران هستین، هیچ فرقی نمیکنه! بی خیال همه اینها برید صفا سیتی، بنگ بنگ! به این ترتیب یکی دو هفته را کمتر «سرکار» هستین!

4ـ اگه از اونهایی هستید که سرتون بره، سوغاتی یادتون نمی ره! حتما مسافرت برین!

5ـ توصیه می شود اگر شده با شتر سفر کنید، اما سوار هواپیما نشید! از ما گفتن. خوش نداریم بعد از تعطیلات تیتر بزنیم: «پرواز شماره فلان، پیچید، کوه نپیچید!» بذارید جعبه سیاه قبلی ها پیدا بشه بعد ...!

6ـ این پیشنهاد هیچ ربطی به سن و سال نداره. ویژه برنامه «عمو پورنگ» را از دست ندهید، فوتبال های مستقیم هم بد نیست. اما اکیدا توصیه می شود غیر از برنامه های ذکر شده ابدا تلویزیون نگاه نکنید! به جوونی خودتون رحم کنید! حیف شما نیست با این سن و سال، قرص اعصاب بخورین! اونقدر از فیلم و برنامه ها سانسور میشه که وقتی نسخه اصلیش رو می بینین فکر می کنین دارین یه فیلم جدید نگاه می کنین!

7ـ به توصیه بعدی توجه کنین!

8ـ توصیه شماره (1) را جدی بگیرین!

9ـ شیرینی کم بخورین! مسواک و عیدی دادن یادتون نره! (مدیون من هستین اگه برام عیدی کنار بزارید و بهم نگین! خدایی خیلی ناراحت میشم! بگید تا هر جای ایران که باشین بیام ازتون بگیرم!)

10ـ بیشتر از توصیه اول توصیه شماره (9) رو جدی بگیرید!

11ـ هر کدوم از شما اگه تونست کمی «آی، کیو» بسوزونه و راهی پیدا کنه که بچه های وبلاگ نویس بتونن به غیر از کامپیوتر و دگمه های «کی بورد»، جای دیگه ای عید دیدنی کنند، حتما یه خبری به من بده.

12ـ فعلا توصیه هایم تموم شده بنابراین توصیه قبلی رو یکبار دیگه بخونین!

12+1ـ سفرهای چند هزار کیلومتری با قدم اول شروع می شود، شروع خوبی داشته باشید ...

 




:: برچسب‌ها: طنز, سفر
نويسنده: سید حسین قوامی
تاريخ: ٢٩ اسفند ۱۳۸٢
نظرات ()
 
موضوعات
صفحه دیگرم