ای سلیم آب ز سرچشمه ببند

سیدحسین قوامی

منتشر شده در شماره 87 ماهنامه علمی ـ تخصصی روابط عمومی

 

می‌گویند سال‌ها پیش در اصفهان مسجدی می‌ساختند. روز قبل از اتمام ساخت و ساز، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری‌ها را انجام می‌دادند. پیرزنی از آنجا رد می‌شد. وقتی مسجد را دید، به یکی از کارگران گفت: «فکر کنم یکی از مناره‌ها کمی کج است!»

کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت: «چوب بیاورید! کارگر بیاورید! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر ... !» و مدام از پیرزن می‌پرسید: «مادر، درست شد؟!» مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: «بله! درست شد!» تشکر کرد و دعایی کرد و رفت.

کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند؟!

ادامه مطلب در اینجا

/ 3 نظر / 125 بازدید

http://goqr.me/ http://www.qrstuff.com/

ِزهرا

ایجا چقدر زیبا و لطیف شده همه چی زنده است فقط جای کامنت من خالی بود که گذاشتم[گل][گل][گل][گل][گل]

مدرسه روابط عمومی

جناب آقای قوامی با سلام دوست داریم که با شما تبادل لینک کنیم. در صورت تمایل مرا در جریان قرار دهید. با سپاس بیکران میرشاهی