این روزا

این روزا برزخی‌ام، خـیلی خرابم، داش آکل

یه چیزایی می بینم، انگاری خوابم، داش آکل

قیصر، اون روزا به خونخواهی فرمون میومد

خود فرمون شده آبمنگلی امروز، داش آکل

اونیکه اون قدیما یه تهرونو سیاه میکرد

سر چهارراه شده امروز حاجی فیروز داش آکل

آدما مشتی بودن، ناکس و نالوطی نبود

ولی امروز، لوطی بازی توی قصه اس داش آکل

اون روزا تو قلب مردم، پر شور و عشق بود

ولی حالا، تو دلا، یه کوه غصه اس داش آکل

زیر بازارچه تا چارسوق و تموم سنگلج

اسم تو، تو همه جا، ورد زبون بود داش آکل

پای هم آدما وای میستادن و مشتی بودن

معرفت، تو رفقا، خیلی کلون بود داش آکل

یه روزی سید ما واسه خودش قدرتی بود

حالا قدرت، شده پول و سکه و زر، داش آکل

مرد و مردونگی رو جدی نگیر که قصه بود

توی طوقی، تو گوزنا، توی قیصر، داش آکل

منبع: اینترنت / شاعر: ناشناس

/ 3 نظر / 66 بازدید
ایوب

خیلی خرابم داش آکل امیدوارم این روزها هر چه زودتر سرآید و انسان معنای دیگرباره بیابد.

زهرا

منم همینطور هستم

مانی

باز هم فرصتی دست داد تا...[چشمک] هنوز هم هستن آدم هایی که اعتبار یه سیبیلشون از چهل تا سفته و چک بدون رقم و اسم و تاریخ و چهل تا سند منگوله دار تو فرمانیه و پنجاه شصت تا ضامن کارمند ادارات دولتی بیشتره. سید قصه ی ما هم درسته که سیبیل نداره ولی تو مردی و مردونگی همتا نداره اونایی هم که مثل سید قصه ی ما نیستن بزارنش پای سرنوشت که خدای ناکرده! تو خواب شب و روزشون دچار تشویش و دلهره نشن و مستی از سرشون نپره!!! ما هم با دوستا می شینیم دور هم، چای می نوشیم