لیلی بود یا مجنون؟

 هذیان

در چکاچک شمشیرها

اسیر کفتارها، بچه شیرها

در بزم خنجر و حنجر

خط و خال و زخم و خون

در دشت لاله‌های سرخگون

لیلی غرق جنون

می‌خواند مجنونش را ...

نمی‌دانم، لیلی بود یا مجنون؟

ولی سرمست و لاله‌گون

رکوع کرد و

برخاک افتاد واژگون

اما بر فراز نیزه، تا ابد طلوع کرد

سروده ای از سیدحسین قوامی

 

 لینکستان

 

 

 

در رثای قهرمان

انحرافات عاشورا

حسین عقل سرخ

مرده های زنده

عزاداری حسینی با طعم مسیحی

/ 23 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حنيف

کاش اگر ندای هل من ناصر...شنیدیم جنگیدن را بلد باشیم

سها

خورشيد نباش كه خورشيد در برابر ابري كوچك تسليم مي شود ...حسين باش نوري كه هميشه ماندنيست.

کتاب سپيد

هر که بود طلوعش بر سرنيزه بايد بر دلمان می تابيد که انگار در بسته ايم بر اين تابش...خدا رحممان کند

مرجان

سلام. اين حسين کيست که عالم همه ديوانه اوست اين چه شمعی ست که جانها همه پروانه اوست عزادارياتون قبول.

آمیرزا

قشنگ بود ممنونم. خيلی لذت بردم.

آمیرزا

راستی به همسرم هم سر بزنيد : http://franny.persianblog.ir

دلخون

سلام جناب قوامی چه زيبا بود دلنوشته ليلی بود يا مجنون؟ با واژه واژه آن خود را در نينوا لمس می نمودم با دلنوشته آوای کوزه چشم براه عطر افشانی شما هستم

آيدين(پسرآرتا)

سلام حیف که خیلی دیر به دی مینویسی من یه چیزهایی نوشتم خوشحال میشم نظرت رو بدونم

آيدين(پسرآرتا)

سلام من آپم یه سر بیا پیشم در ضمن خیلی تو نوشته هات فاصله میندازی حیف از این سلیقه نیست که دیر به دیر بنویسه

آيدين(پسرآرتا)

سلام حسين جان خيلی قشنگ گفتی تازه گی ها يه مطلب خوندم از کتاب ابوذر شريعتی:رسول اکرم به ابوذر فرمود:تنها بدنيا امد تنها راه رفت تنها ميميرد و تنها برانگيخته ميشود واين فرجام کار همه ماست شايد...