مهر نامهربان

مهر نامهربان

طلوع برگ ریزان

فصل مرگ

مرگ برگ

ختم گل

فصـل زرد

مهر نامهربان

کابـوس بهاران

جولانگاه کلاغان

فصل کرکسان و جغدان

«یه پاییز دیگه اومد. مواظب دلت باش که همیشه بهاری و شاد باشه. جوجه هاتو هم جمع کن که آخرش باید بشمری! چرا هیچکس نمیگه: پاییز مبارک؟!»

در آغازین روزهای ماه مهر، با دریافت این اس ام اس، هر چه با خود کلنجار رفتم که فقط و فقط یک دلیل قانع کننده برای گفتن «پاییز مبارک» پیدا کنم، نشد که نشد!

مهر اولین ماه فصل پاییز و برگ ریز است و با شروع آن حیاط رو به پایان می‌رود. فصل زردی و نقاهت و احتضار و مرگ حیات.

پاییز سوگوار برگهای سبزی است که با معصومیت از دست رفته ای به استقبال فنا می‌روند. برگهای سبزی که با ضربات سهمگین باد، باد سرد و بی رحم، از شاخه‌های پر بار درختان به آغوش سرد زمین هبوط می‌کنند و در آرامگاه ابدی خود آرام می‌گیرند؛ و باد همچنان به وظیفه خود عمل می‌کند و قربانی می‌گیرد، سیلی می‌زند و می‌رود؛ اما دل را بیش از گوش می‌سوزاند.

بنابراین هرچه می‌خواهم ادای شاعرمسلکان و دگراندیشان را در بیاورم و در ژستی پسامدرنی! از زیبایی‌های نداشته پاییز سخن برانم و از زردی و زوال برگ‌ها بعنوان صحنه‌ای بدیع و دل‌انگیز نام ببرم، لایه‌های نفرت‌انگیز این نابودی، مانعم می‌شود و با پیش رفتن روزهای پاییزی و کوتاه شدن روشنی‌هایش، شبهای تاریکش بلندتر شده و  و سیاهی مستولی شده‌ای همه جا را در بر می‌گیرد.

اما بهرحال از گذر ایام و آمد و شد فصل‌هایش گریزی نیست و برای دیدن بهار، لاجرم باید از پاییز و زمستان گذشت. بنابراین، این هم بگذرد ...

 

 

 

A: من عاشق پاییز هستم. چون واقعیت بکر و بی آرایش و طبیعت محض است. و همواره همراه واقعی‌ترین اتفاق تاریخ، یعنی «مرگ» بوده‌است.

B: ولی من از پاییز بیزار و متنفرم. و همواره برایم دلگیر و اضطراب زا بوده است.

A: جدا شدنبرگ از مام درخت و سبکبال فرو ریختنش زیباست. پاییز به من آرامش می‌دهد و واقعیت است. من عاشق واقعیتم و برای رسیدن به آن هر بهایی می‌پردازم.

B: تنوع فصل‌ها برای آن است که هر کسی با هر سلیقه ای ارضا شود. امامن نمی‌توانم پاییز را دوست داشته باشم. هیچوقت نمی‌توان گفت بهار، زمستان و تابستان واقعیت نیست. همه آنها واقعیت دارند و واقعیت هستند. تنها تفاوتشان در این است که واقعیت پاییز، زشت و کریه و نفرت انگیز است.

A: نه ... فصلهای دیگر به اندازه پاییز واقعی نیستد. در بهار درخت خودش بزک می‌کند. با برگهایش، با میوه‌هایش، ژست می‌گیرد و اطوار می‌آید. به جوانی و زیباییش می‌نازد. اما باور ندارد که همه آنها را از برگهای بی‌منت دارد. و در پاییز این برگهای بی منت می‌ریزند و می‌میرند.

B: درخت خودش را بزک نمی‌کند، بلکه حقیقت درونیش را در بزم طبیعت و نسیم باد، به نمایش می‌گذارد. ولی پاییز درخت را لخت و عور می‌کند و همه زیبایی‌هایش را، میوه و سایه و برگ و بارش را به شقاوت و سنگدلی می‌گیرد.

A: این چرخه برای انسان هم وجود دارد. در بهار باید حواسمان به پاییز باشد. پاییز می‌آید. پس باید توشه برداشت و فریب برگ و میوه‌ها را نخورد، که اینها مهمان امروز و فردایی هستند.

B: پاییز به درخت می‌آموزد که نباید بر سر رهگذر خسته سایه بیافکند. یاد می‌دهد که نباید بدون چشم داشت و بی منت به دیگران میوه ارزانی کند. می‌آموزد که باید در باد سرد و سوزان بلرزد و هیچ همراهی نداشته باشد و هیچ برگی نداشته باشد که با او همدردی کند و با لرزیدنش، بلرزد. به او یاد می‌دهد که هیچکس در سختی‌ها نخواهد ماند و باید تنها بماند... یکی از این دلایلبرای نفرت داشتن از پاییز کافیست، چه رسد به مجموعه کامل آنها.

A: وقتی برگی نداشته باشی،سایه ای هم نخواهی داشت. فقط خود می‌مانی و خودت. نه برگ، نه سایه، نه میوه و نه رهگذر. فقط خودت.

B: و این بزرگترین ظلم پاییز است.

A: من پاییز را چون آینه تمام‌نمایی روبروی خود می‌دانم. که خودم را نشان می‌دهد، و دوستش دارم چون ظلم او لطف بزرگی در حق من است. چشمم را باز می‌کند.

B: جالب است! مثل آنکه همانقدر که دلیل متقن و سفت و سخت برای نفرت انگیز بودن پاییز وجود دارد، همان دلایل هم می‌تواند موجب دوست داشتنش شود!

/ 22 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راحيل

اول ببخشيد. به اين آقای پايينی: خيلی.. بوق بوق بوق با عرض معذرت مجدد. پادشاه فصل ها و مهر و مهرورزی و پرسش مهر .. شخصا دارم از اين همه مهر خفه می شم

مريم بانو

برام جالبه. من هميشه منتظر پاييز بودم تا بتونم آرامش وجودشو برای خودم نگه دارم حتی الان هم بيقرار بارانم. تبريک پاييز امسال برام دوستداشتنی ترین sms دنيا بود. حضور خداوند در تضاد بين آفريدهاش است .البته اگه بتونيم ببينيم ...هميشه قسمته پر ليوان رو نگاه کن نه ...

بيتا

صدای خش خش برگای خزونی زير پايم ناله ميکرد... پاييز.... قدرت خداوند و باران دل من....

فرزانه

بحث جالبی بين ای و بی ۲تاشونم راست میگن اما همه چی تو دنيا قشنگ و دوست داشتنيه نفرت از هر چيزی يا کسی در کل خوب نيست خانوم يا آقای بی هميشه نيمه ی پر ليوان رو ببين ( عجب جمله ی جديدی به کار بردم ) چرا دوست نداری مثل هيچ کس باشی مگه هيچ کس چشه ؟ شاد باشی

دختربابايی

سلامممممممممم :) اصلنی من شخصن از همين تريبون پاييزو تبريک ميگم.. خوبه؟

گمگشته

درود بر جناب قوامی... چون هميشه بسيار لذت بردم... ای کاش پيش از درج پست اخيرم، در خصوص فصل و ماه تولدم، اين نگاشته زيبای شما را مطالعه کرده، از اين ترکيبات و تعابير نيکو بی بهره نمی ماندم... ولی افسوس که خيلی زود دير می شود... بدرود

زهرا

دلم از نام خزان مي لرزد زانكه من زاده تابستانم شعر من آتش پنهان من است روز و شب شعله كشد در جانم مي رسد سردي پاييز حيات تاب اين سيل بلاخيز نيست غنچه ام نشكفته به كام طاقت سيلي پاييزم نيست

نفیسه

سلامَ من آپ کردم منو که يادت نرفته ؟

سجاد

جالب بود.دل پری داری ها!اما عکس محشر بود.اما من پائیز و زمستان رو ترجیح میدم به بهار و تابستان.سرما آدمو به خودش مياره