آدمخوار

آدمخوار پیر

انگلیسی چرچیل

با نقاب

آدم‌وار

سنگی شده، زنگی شده

در پی انسان

بی هفت‌تیر و بی زنجیر

افتاده در نخجیر

صید در خام خیالی

خوابیده آرام در لیالی

خواب به خواب

خود به خود

شده خود خوراک عالی!

 

آدمخوار

در کویر بی کس و کار

جانشین زخم آن خار

که ندارد هیچ در یاد

بی مرام سست بنیاد

آن دبیر حزب در باد

آتش‌افروز و زبان‌دوز و جگرسوز

بر خوراک مغز و کله

از سر شب خورده تا روز

گشته پر سوز

 

آدمخوار

از خوراک دل و قلوه

تا خوئک،

تا خرخره

خفته در تب

گشته بیمار

در عبور از چشم دیوار

در خیال خام یاری

در برش آمد پرستار

درد بیمار گشت تیمار

آدمخوار گشت سرحال

بر جلوس تخت بیکار

یاد کله، یاد پاچه

در نگاهش گشت بیدار

و پرستار

در خام خیالی

در خیال خام یاری

سروده ای از سیدحسین قوامی

/ 21 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا

شعر ت رو خوندم... غم انگيزه...

بوجار

سلام ،‌ممنون از اینکه به وبلاگ سر زدید ،‌ولی نفرمودید که قبول زحمت میکنید یا نه ؟ خوشحال میشم که بد قلقی رو هم تحمل کنم ، آی من اینه ،‌mahboobeh_boojar ، ممنو میشم که بیشتر راجع به مصاحبه صحبت کنیم . موید باشید

زهرا

ببين! می گم اين ادمخوار ها رو بی خيال شو! من نمی دونم چرا هر جا می رم می خورم به پست اين ادمخوار ها ! يه متنی در اين باره خوندم البته يه کمی متفاوت که برات می ذارم

زهرا

ماجرای آدمخوارها ، دريك شركت پنج آدمخوار به عنوان برنامه نويس در يك شركت خدمات كامپيوتري استخدام شدند . هنگام مراسم خوشامدگويي رئيس شركت گفت : شما همه جزو تيم ما هستيد . شما اينجا حقوق خوبي مي گيريد و مي توانيد به غذاخوري شركت رفته و هر مقدار غذا كه دوست داشتيد بخوريد . بنابراين بايستي فكر خوردن كاركنان را ديگر از سر خود بيرون كنيد و آدمخوارها قول دادند كه با كاركنان شركت كاري نداشته باشند . چهار هفته بعد رئيس شركت به آنها سر زد و گفت : مي دانم كه شما خيلي سخت كار مي كنيد و من از شماها راضي هستم ، اما يكي از نظافتچي هاي ما ناپديد شده است ،‌ كسي از شماها مي داند كه چه اتفاقي براي او افتاده است و آدمخوارها اظهار بي اطلاعي كردند . بعد از اينكه رئيس شركت از اتاقشون بيرون رفت ، رهبر آدمخوارها از بقيه پرسيد : كدوم يك از شما نادونها اون نظافتچي را خورده ؟ يكي از آدمخوارها با اكراه دستش را بالا آورد . رهبر آدمخوارها گفت : اي احمق ! طي اين چهار هفته ما مديران ، مسئولان و مديران پروژه ها را خورديم و هيچكس چيزي نفهميد و حالا تو اون آقا را خوردي و رئيس متوجه شد !

بنت الهدي صدر

من امتحانام تموم شد!!! (یه دونش مونده که حساب نمی کنمش . نمی دونم چرا !! ) فحلا يا علی

بنت الهدي صدر

عجبا از اين همه آرايه و نگاره که در اين عبارات غلطاندندی و از تلميح و واج آرايی و قافيه و رديف هيچ کم نگذاردندی !! اين فيلم آدم خوار رو ديديد که خام خام آدم می خورن؟!! (ایرانیش نه ها .. خارجیش ) يی هو ياد اون فيلم افتادم به خصوص وقتی اين يه قسمتش رو خوندم : آدمخوار پير انگليسي چرچيل با نقاب آدم‌وار سنگي شده، زنگي شده در پي انسان . . . . . يا علی

بنت الهدي صدر

شما فيلم که ساختيد !! نکنه سريال آدم خوار رو ديديد می خوايد سريال هم بسازيد ؟! آررررررررررررررررررررررره !!! مستر ضرغامی کلی می گرخه اوه اوه ،‌ ورژن واقعی فيلم آدم خوار که سريال می شود . اون هم از نوع ايرونيش يا علی

At

elAhi bemiram cheghad MtehAnAt be khanoom sadr feshAr Avorde.... emrooz har chi tanAbesho seft mikardam kamBz Bshtar mikeshid... engAr mosAbeghe tanAb keshi bood....

پريشادخت

درود. يه شعر زيبايی شمس لنگرودی داره که خيلی تناسب داره با اين شعر شما. الان اون شعر رو يادم نيست ولی حتما تو اولين فرصت می‌نويسمش. در کل فکر می‌کنم داستان نويسی ات بهتر از شاعری ات باشه با اينکه تو شاعری هم حرفهایی واسه گفتم داری.

پريشادخت

درود اين همون شعره از شمس لنگرودی: و قبايلی هم هستند که آدمخوارند و مسافر مهمان را کباب می‌کنند، شما اما از قبایل آدمخواران نیستید به کلاسهای تئاتر می‌روید نقاشی و رقص را می‌شناسید و از قبایل آدمخواران نیستید. و قبایلی هم هستند که از گوشت پیران قبیله شان تغذیه می‌کنند و از مسافران و غریبه ها می‌ترسند شما اما حرمت پیرهای تان را نگه می‌دارید و از مسافران و غریبه ها ترسی ندارید. شما از قبایل آدمخواران نیستید به نمایشگاه و رستوران های تمیز می‌روید لبخند می‌زنید و یکدیگر را می‌خورید و از قبایل آدمخواران نیستید.