ضایع‌نویس وصیت می‌کند!

برای کسی که لذت بخش ترین تفریحش نوشتن است و از این راه نون می‌خورد، و موثرترین ابزار کارش یک قلمه، هیچ چیز بدتر از این نیست که روزی دست و دلش به نوشتن نره! این موضوع حتی از «ضایع بودن» هم بدتره!!

البته بین دوستانم، گمانه‌زنیهای مختلفی در این رابطه وجود دارد! تعدادی این موضوع را بی‌ارتباط به معرفی کابینه جدید نمی‌دانند، گروهی نیز با دامن زدن به یک سری شایعات، دلایل خودشان را مطرح می‌کنند!! (الهی کچل بشی حمید!)

اما هر چه هست، این روزها من قلم شکسته، (دور از جون و قلم شما!) هر کاری می‌کنم، نوشتنم نمیاد! حتی ضایع نویسیم هم نمیاد! یه جورایی توی این فصل خرماپزون، قلمم یخ زده!!

بزرگی می‌گفت مرگ «قلم» و «صاحب قلم» فاصله چندانی ندارد! برای همین تصمیم گرفتم با الهام از نوشته‌ای که چندی پیش در جایی خوانده بودم، برای خودم وصیتنامه‌ای تنظیم کنم!!!

 

 

 

    وصیتنامه یک روزنامه‌نگار!

 

ـ قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید، تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم!

 

ـ به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبد شکافی کند، من به آن مشکوکم!

 

‌ـ به پلیس بگویید اگر دل متواری شده مرا یافت، همراهم دفن کند!

 

ـ گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد!

 

ـ کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند!

 

ـ در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند!

 

ـ مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند! (انگ و برچسب طبیعی است!!)

 

ـ روی تابوت و کفن من بنویسید: «این عاقبت کسی است که دنبال روزنامه‌نگاری رفت»!

 

ـ خبر فوتم را به سبک «پایان شگفت انگیز» تنظیم نمایید!

 

ـ برای آگهی ترحیمم همان عکسی را استفاده کنید که پای یادداشتهایم می‌گذاشتم!

 

ـ به مرده شوی بگویید برای شستن خط قرمزها تلاش نکند!

 

ـ قلمم را به همراهم دفن کنید، شاید چیزهایی که نمیتوانستم اینجا بنویسم، آنجا بنویسم!

 

ـ کارت خبرنگاری مرا لای کفنم بگذارید، باید به نکیر و منکر نشان دهم که همکارشان هستم! (شاید سئوالات آسان بپرسند!)

 

ـ برای سنگ قبرم متن زیبایی به همراه یک لید جذاب بنویسید!

 

ـ از آنجا که من به اقامت در اماکن انفرادی و تاریک عادت دارم، بالای قبرم شمع روشن نکنید!

 

ـ طلبکاران حق دارند به جای طلبشان، «لب تاب» اهدایی انجمن صنفی را بگیرند!

 

ـ شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دادستانی ندهید!

 

ـ بر سر قبرم به جای فاتحه، آخرین اخبار روز را بخوانید!

 

ـ چون تمام آرزوهایم را به گور می برم سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای جسدم باشد!

 

 

 

ـ از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضور یابم قبلا پوزش می‌طلبم!

 

 

/ 15 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محبوب

امير عجب وصيت نامه پرسوز و گدازی بود.احتياجی به گاز اشک آور نبود.ولی واقعا اميدوارم هيچکس تمامی آرزوهايش را به گور نبرد.مطلبت رو هم لينک می دم .

آرزو

ای بابا!‌لب تاپ ها هم به جايی نرسيد.

آفتاب

قلم که خيالی نيست دلت نشکنه جوون ! بعدشم تو آخرشی !

خانواده سبز (آبجی کوچیکه)

:))خیلی جالب بود.حالا خوبه قلمت یخ زده و این جور باحال و ضایع(!) می نویسی.ببینیم روزی که یخ قلمت بازبشه چه میکنی؟!! ؛)

معلمی از بهشت

بابا مهندس اين حرفا چيه اول جوونی؟اميدوارم هميشه بتوانيم از ضايعات فکريت بهرمند بشيم:)

samira

سلام ... خوبه همه وصيت نامه هاشون اينطوری باشه آدم يه لبخندی رو لبش بشينه حداقل ! بعدم بابا اول جوونی و اين حرفا ؟ اميدوارم هيچ وقت قلمت نميره و زودتر يخش وا بره ! .... شما هايی که اينا دور و ورتون هست نميفهمين ! من دلم لک زده که تو يکی از کوچه های ايران راه برم ! نون بربرياش رو بخورم ... برم توو حياط مادر بزرگم و نون گاز بزنم ! اونايی که ايرانن دوست دارن اينور باشن وما ... هيچی ايران نميشه . حالا قدرشو ميدونم . دعا کنيد سال ديگه برگردم . تصميم دارم برگردم و حتما عمليش ميکنم ! يا حق

mitra

سلام رفيق... راجع به اوضاعی که برات به وجود اومده بايد بگم اولين کسی نيستی که قلمش يخ کرده! آخه خزان تو راهه!:)(ايهام داره هاااا!) راستی مرسی که سر می زنی بهم... اونا نوشته های دوستام و منه!(به کسی نگيا!) اين مريخی ها می خوان بر گردن خونه شون اينجا زمين گير می شن!پس صداشو در نيار! شاد باشی هميشه مراقب قلمت باش چون واقعآ مرگ قلم و صاحب قلم فاصله زيادی نداره!

ليلا

سلام آخی همه يه وقتهايی اينجوری ميشن...تو که باز خوبی اين همه نوشتی من تازه وقتی دست و دلم به نوشتن ميره هم نميتونم اينهمه بنويسم...

amir

هه هه کارت خبرنگاری ديگه اعتبار نداره!

maryam

بابا باهال هزاران سال زنده باشی