منطق خلقت

وقتی مسافر مشرق

از مغرب سرک می‌کشد

منطق خلقت به شربی در کشد

از تعجب سر برآرد آفتاب

شبچراغی همنشین شب شده

شیر عشقی شب پره در شب چشد

خالق اندر خلقت خود شادیانه،

پایکوبان در سماع

بر لبی جامی کشد

از شرار می پرستی پر بگیرد مرغ آتش

نور شب کاری کند با هستی اش

تا به یک دم خمره‌ای را سر کشد

سروده ای از سیدحسین قوامی

/ 22 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختربابايی

سلامممممممممم :) نه بابا فک نکنم منظقش به اين پيچيدگی باشه پسر عموی قديمی!

روزبه

سلام وبتون جالبه خوشحال ميشم بهم سری بزنی

صهبا

سلام می بينم که بالاخره بعد از مدت ها اينجا آپ شد!! منتظر بودم وقتی ميام اينجا يکی از نوشته های طنزتون رو در مورد اوضاع اجتماعی و بعضا سياسی ببينم!! ولی متاسفانه ميسر نشد!!

امير

چقد فهميده وباکلاس شدی

سهیلا ملکی

سلام آقای قوامی .خوب هستید؟ والا به نظرم یه مقدار انگار این شعر ناموزونه یا نمی دونم شاید من بد می خونمش ،نمی دونم واقعا کلا درست نگرفتمش و نمی فهمم هدف اصلیتون چی بوده... چون جاهاییش انگار با هم هماهنگی کامل مفهومی و موضوعی نداره ( البته برای من )و ذهن من رو پراکنده می کنه ... فکر کنم آی کیوی پایینم پایینتر اومده به هر حال موفق باشید

هيچکس

سلام دوست عزيزم وب قشنگی داريد... اميدوارم زحمت سر زدن به وبلاگ من رو متحمل بشيد منتظرتونم بای...

درطلب

من درک ادبی ام خيلی هم پايين نيست ولی نمی دونم چرا اينو نفهميدم!خيلی نسبت به قبل عوض شده وبت.اون موقه ها صفحه می لرزيدو کلا يه جور ديگه بود!

زهرا

منتظ ۴ دی و آپ جديدت هستم

نرگس

بازم که مسافر شدی وغيبت زد!

نرگس

سلام... بیا و ببین که چگونه آسمان شوق پرواز را از من گرفت... ولی هنوز بالهایم را باز نگه داشته ام... منتظرم...