عقل یا احساس؟

چندی پیش سئوال «عقل یا احساس؟» مطرح شد که بنا به دلایلی مجالی برای پاسخگویی به آن فراهم نشد. تا اینکه خواندن نوشته‌ی حامد عزیز (که با استناد به آن نگاشته شده بود)، یادآوری مناسبی بود که در مقام پاسخگویی، به فرضیه‌ی «نهایت مشترک» (Same Finality) اشاره کنم که فکرم را مشغول کرده است.

به گفته دکتر ساروخانی، «فرضیه» پاسخ عقلی و نقلی به سئوال تحقیق است که در سطح نظری داده می‌شود و باید آزمون پذیر باشد. بنابراین فرضیه مذکور هم تنها در سطح نظری مطرح شده و هنوز فرصتی برای راستی‌آزمایی آن پیدا نکرده‌ام.

@@@

همیشه عرصه این جهان میدانی برای تعارض و تناقض و تقابل دو تایی های ابدی تاریخ بوده است. گویا تقدیر زمین و زمان با نبرد و مخاصمه دوگانه های اهریمن و اهورا، خیر و شر، نیکی و بدی، عقل و احساس و ... قرین بوده است.

اما به نظر می‌رسد عقل و احساس یکی از مشهودترین و ملموس‌ترین دوتایی‌های معارض است که همواره در مقابل یکدگیر قرار گرفته‌اند و هر فردی به تبعیت و پیروی از یکی از آنها بیرقی برافراشته و دیگری را سرکوب کرده است.

و اینگونه است که گاه احساس به فرماندهی دل، انسان را به کاری فرمان می دهد که عقل آن را بر نمی‌تابد و گاه عقل به حکمرانی مغز بر انجام کاری به یقین می‌رسد که احساس آنرا نمی‌خواهد.

این دو نیروی معارض تا انسان بوده و تاریخ ادامه دارد در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده و هر کدام به منزله ترمز دیگری عمل می‌کند. ترمزی که مانع بی مهابا رفتن دیگری می‌شود و در سرازیری‌ها آنرا کنترل می‌کند.

اما به طور کلی «عقل» و «احساس»، هر دو از عوامل شناخت یا معرفت (Knowledg) هستند. که بر اساس طبقه‌بندی دیلتای و ریکرت اولی جزو علوم طبیعی و دیگری در مجموعه علوم فرهنگی قرار می‌گیرد که بین آنها شکافی پرنشدنی وجود دارد.

اما بر اساس فرضیه «نهایت مشترک»، این شکاف تنها در نقطه شروع عقل یا آغاز احساس حادث می شود.

به عبارت دیگری وقتی عقل و احساس هر کدام به اندازه دیگری رشد نکرده باشد و بین آن دو اختلاف فاز وجود داشته باشد، موجب می شود که یکی از آنها همواره در مقابل دیگری بایستد و تصمیماتشان متفاوت باشد.

به سخن دیگر با ارتقای سطح و افزایش عیار و حد اعلای هر کدام، نه تنها هیچ تعارض، تتاقض، تناضع و تقابلی بین آنها وجود ندارد، بلکه آن دو کاملا بر هم منطبق شده و در یکدیگر حل می شوند.

یعنی تصمیمات عقل کامل و احساس پرورش یافته، کاملا منطبق بر یکدیگر است.

در واقع در دیدگاه «نهایت مشترک» یا «Same Finality» عقل و احساس بر خلاف خطوط متقاطع که با یکدیگر در نقطه ای تلاقی دارند، و همچنین بر خلاف خطوط متنافر که هیچ سنخیت و تشابه جنسیتی با هم ندارند،‌ است. در این دیدگاه عقل و احساس مانند دو خط موازی در فضا هستند که  هرچند بر اساس اصول اولیه و در آغاز هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند، اما بدیهی ترین خصوصیت آنها در این است که به موازات یکدیگر پیش می روند و هیچ یک از آنها از دیگری پیشی نمی گیرد.

در ثانی مهمترین ویژگی آنها در این است که طبق تعاریف ریاضی و هندسه اقلیدسی، در بینهایت به یکدیگری می رسند و از آن پس منطبق بر یکدیگر حرکت می‌کنند و اصولا و اساسا یک خط می‌شوند.

یعنی عقل و احساس، مانند دو خط موازی هستند که هرچه بیشتر رشد کنند و پرورش یابند به یکدیگر نزدیک شده و تصمیمات و احکامشان مشابه می‌شود و این تشابه در بی‌نهایت به انطباق کامل می‌انجامد.

اما همانگونه که می دانید، «بی نهایت» مفهومی تعریف نشده است و به ازای هر مورد و مصداق متفاوت است. پس در نظریه «نهایت مشترک» نیز بی نهایت برای هر فردی بعنوان دارنده عقل و احساس متفاوت در نظر گرفته می‌شود و نقطه تلاقی و یا بهتر آنکه بگوییم انطباق این دو نیروی اعجاب انگیزش متفاوت است. اما بهرحال برای هر فردی نقطه‌ای وجود دارد که در آن هیچ تعارض و تناقض و تقابلی بین عقل و احساسش وجود نداشته باشد. بنابراین اگر گاهی بین احساس و عقلمان درگیری و نزاعی سر می‌گیرد، به دلیل آن است که یکی از آنها به اندازه دیگری رشد نکرده و اختلاف فاز وجود دارد. وگرنه در صورتی که هر کدام در حد مطلوبی رشد کرده باشند هیچ اختلاف دیدگاهی بین آنها وجود نخواهد داشت.

/ 12 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حنيف

سطح مطلب بالا بود من چيزی نفهميدم فقط انگار می خواستی بگی عقل و عشق راهشان از هم جداست که البته من قبول ندارم چون عشق واقعی حد کمال عقل است که نمود ان در قصه های عشاق تاريخ امده است...مگر انکه تاريخ را هم...

حاج واشنگتن

سلام عمو حسين توصيف قشنگی از عقل و احساس در اين نوشته انجام شده بود که تا حدودی برای من باعث روشن شدن مطلب شد. دو رويکردی که معرفی نمودی از دو منظر متفاوت به موضوع می نگرند که هر کدام برای خودش صاحب دلايل و مستنداتی است. قبلو دارم که مطابق نظريه نهايت مشترک عقل و احساس در يک بينهايت به يکديگر می رسند. اين بينهايت هم به ظرفيتهای وجودی و اخلاقی افراد بستگی دارد. بحث خوبی بود حسين جان. مرسی.

معصومه

سلام عليک. من هم موافقم. هرجا ديديم بین اين دو در مونيديم بايد يک چيز يادمون بياد واون اينه که جنبه ی مکمل ديگه رو فراموش کرديم . ياعلی.

فریبا

چه فرقی می کنه زندگی راه خودش رو طی می کنه .... راستی به روزم و منتظر

بنت الهدي صدر

عقل و احساس ! عقل سرخ و پر تکاپو و احساس آبی ست ... عقل می جنگد و می بازد یا پیروز می شود ، احساس متلاطم می شود و مثل موج می رود و می آید ! ولی تلفیق هر دو بنابر دلایل هندسی معجونی را به نام فلسفه و منطق ارائه می کنند که اصلا بنفش نیست...! فکر میکنم پیدا کردن رنگ فلسفه و منطق رسیدن به همین بی نهایتی باشه که شما می گید ! یا علی

بنت الهدي صدر

ببخشید !!‌: عقل و احساس ! عقل سرخ و پر تکاپو و احساس آبی ست ... عقل می جنگد و می بازد یا پیروز می شود ، احساس متلاطم می شود و مثل موج می رود و می آید ! ولی تلفیق هر دو بنابر دلایل هندسی معجونی را به نام فلسفه و منطق ارائه می کنند که اصلا بنفش نیست...! فکر میکنم پیدا کردن رنگ فلسفه و منطق رسیدن به همین نهایتی باشه که شما می گید ! یا علي

مريم

...فرضيه جالبی بود ، دستتون درد نکنه.

cici

hossein agha mamnon ma dar mahzarim age ye fekri bokoni to zehnet shayad maro yadet biyad

هنگامه

سلام وبلاگت خيلی قشنگه لينکت را گذاشتم تو هم لطفا بگذار . راستی اسمت منو ياد اقای قوامی خواننده تو ای پری کجايی انداخت

حامد

سلام حسين جان مطلب بسيار زيبا و مفيدی بود استفده کردم يک چيز ديگه : تا خودت گرفتار موضوعی نشی که به عقل و احساس ربط داشته باشه به عمق وجودش پی نمی بری .