صفر یا یک

 چاردیواری

همانطور که قابل پیش بینی بود، نظرات بسیار خواندنی، جالب و متنوعی برای پست قبلی داده شد که توصیه می‌کنم اگر تا کنون نخوانده‌اید، حتما نگاهی به آنها بیاندازید.

 

 تئوری

اخیرا در حال ارائه یک تئوری جدید هستم!

بر مبنای این تئوری افراد در مقابل سئوالاتی که جواب مشخصی داشته باشد، به جای استفاده از قدرت فکر، بیشتر از قدرت حافظه و تجربه استفاده می‌کنند و به آن سئوال پاسخ می‌دهند.

بر اساس این تئوری مثلا وقتی از فردی پرسیده شود «پایتخت اروگوئه کجاست؟»، «فرمول آب چیست؟»، «غذا چی میل دارید؟» یا «دو دو تا؟» و یا در مقابل هر سئوال مشابه دیگری که بطور روزمره هزاران بار استفاده می‌شود و پاسخ مشخص و معینی دارد، درصد ناچیزی از سلولهای خاکستری (به معنای قدرت تفکر و تعمق) بکار گرفته می‌شود و بیشتر مخاطبان بر اساس شواهد، تجربیات، حفظیات و دانسته‌های خود به آن پاسخ می‌دهند.

اما وقتی هر کدام از ما در مقابل نوعی سئوال انتزاعی (مانند صفر یا یک؟) قرار می‌گیریم که پاسخ معین و مشخصی ندارد، دیگر نمی‌توانیم با توجه به دانسته‌های گذشته به آن پاسخ گوییم و در این شرایط قدرت تعمق و تامل بیشتری می‌طلبد و فکر خلاق‌تر و پویاتر می‌شود و در بسترهای جدیدی به دنبال جواب می‌گردد و در نتیجه در مقابل اینگونه سئوالات، دامنه گسترده‌تری از پاسخها ثبت خواهد شد.

تنوع و تفاوت پاسخهای داده شده به سئوال پست قبل فرضیه مورد بحث را تایید می‌کند.

در واقع سئوالات انتزاعی محرک و کاتالیزور فکر است و باعث بروز خلاقیت می‌شود. یا به تعبیر شاعرانه: سئوالات انتزاعی به مخاطب قدرت پریدن و پرواز کردن را بازآموزی می‌کند و او را از حصار و زندان روزمرگی‌ها (حتی برای لحظه‌ای) می‌رهاند تا سستی و رخوت را فراموش کرده و دو بال قوی در اختیارش قرار می‌دهد تا در سرزمینهای گوناگون، بر فراز کوه و دشت و جنگل و دریا پرواز کرده و هرآنچه که علاقه مند است برگزیند و با خود به ارمغان بیاورد.

(البته این 40 درصد فرضیه‌ایست که بر رویش کار می‌کنم! شاید در آینده‌ای نزدیک به طور تمام و کمال ارائه دادم!)

 

 هذیان

اما اگر خود بخواهم به این سئوال انتزاعی پاسخ دهم، باید بگویم که از دید من «صفر یا یک؟» یکی از قدیمی‌ترین و در عین حال مدرنترین سئوالات موجود در جهان است!

به نظرم وقتی شکسپیر می‌گوید «بودن یا نبودن، مسئله این است»، به نوعی بر سئوال «صفر یا یک؟» تاکید می‌کند.

در فنآوری روز نیز بحث معروف صفر و یک در انواع مدارات و سیستمهای دیجیتالی نمایان می‌شود. که صفر به معنی عدم وجود جریان یا ارتبط و یک به معنای وجود آن است.

در واقع از بدو پیدایش هستی، برخی پدیده ها فقط و فقط دو فازی بوده و بیشتر از دو حالت نه امکان دارد و نه متصور است. اینگونه پدیده ها از سیستم باینری تبعیت می‌کنند.

بعنوان مثال برای یک لامپ، تنها و تنها دو حالت «روشن» و «خاموش» متصور است و هیچ گزینه دیگری پیش رویمان وجود ندارد و هر چه که هست (اعم از لامپ سوخته، نیمه روشن، کم نور، شکسته، خراب و ...) زیر مجموعه این دو حالت قرار می‌گیرد.

در مقابل آن، برخی پدیده ها از قانون فازی تبعیت می‌کنند. در اینگونه پدیده‌ها هزاران گزینه میان صفر و یک، یا به عبارت بهتر ماکزیمم و مینیمم هر چیزی وجود دارد.

بعنوان مثال رنگ از این قبیل پدیده‌هاست. یعنی بین قرمز و بنفش، طیف گسترده ای از انواع گوناگون رنگها وجود دارد که نه تنها این پدیده را از دو گزینه‌ای بودن رها می‌کند، بلکه اصولا و اساسا ایجاد محدودیت را بر نمی‌تابد و بی نهایت گزینه متفاوت میان دو گزینه ماکزیمم و مینیمم پیش رویمان قرار داده و به نوعی حق انتخاب بیشتری در اختیارمان قرار می‌دهد.

 

 عکس هفته

چندی پیش به اتفاق جمعی از خبرنگاران در ضیافتی که احمدی نژاد برگزار کرده بود، حاضر شدیم که ماحصل آن یک نهج البلاغه منقوش به نوشته یادگاری رئیس جمهور شد!

 

 

 

وقتی برای دریافت این نهج البلاغه نسبتا نفیس رفته بودم، یک لحظه تصور کردم اگر رئیس جمهور نوشته‌هایم در مورد خودش را خوانده بود، به جای این پیام یادگاری چه چیزی برایم می‌نوشت؟!!

/ 24 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تولد دوباره

وجودش رو هم نمیشه منکر شد....يا لامپ ..... از لحاظ ظاهری شايد ما فقط دو حالت مي بينيم ولی ميدونيم که حتی در روشن بودنش هم بطور مداوم روشن نيست....پس اگه دقت کنيم برای هر يک از حالات ...حتی اگه به ظاهر ۲ حالت باشه ميشه حالتهای مختلف در نظر گرفت

دختربابایی

سلامممممممممم :) حيف که پست پيشتو به موقع نديدم.. از اون پستاي باحال بود الان حتمن خيلی خوشحالی که دستخط رييس جمهورو داری.. نه؟!!!

بنت الهدی صدر

چهارديواری: همه ی نظرات رو خوندم ، جدا جالبه !! تئوری: تا ۱۰۰ درصد کل تئوری رو ندونيم که نميشه هيچی گفت ولی در مورد همين ۴۰ درصدش بايد بگم غالب آدم ها اين گونه هستند که در بسیاری موارد به حفظیات آنچه که می دانند رجوع می کنند و با این کار در وقتشان صرفه جویی می کنند ... شاید بد باشد شاید خوب . هذیان : جالب بود (هر چی فکر کردم نتونستم فکرم رو کلمه کنم . ) عکس هفته : قشنگه ، جاش تو وبتون خالی بود !! یا علی

آيدا

همون بهتر که نخونده يادداشت هاتو.. اما جان من ميزديش.. حالا يک کاری نکنم اين وبلاگت فيلتر شه.. اما از بودن و نبودن ميشه به جبر و اختيار رسيد..ميخوای باشی يا نباشی..تعيين کننده خود تويی. به هر حال تبريک

هانيه

من مرده‌ی فرضيه‌تم!!... خيلی باهوشی‌ها!! گفتی خودت تنهايی اين کشفو کردی؟!... شايدم رييس جمهور نوشته‌هاتو خونده خواسته ضايع‌ت کنه! گفته اين که خودش ضايع هست پس فرقی براش نمی‌کنه!... جون من اگه اون نهج‌البلاغه رو باز می‌کردی می‌ديدي به جای سيد حسين قوامی نوشته جناب ضايع چه احساسی بهت دست می‌داد؟!

کچل خان (حزب لیبرال گیرت مدار)

ببين حافظ هم در وصف محمود شعر گفته : غرض کرشمه ی حسنست ورنه حاجت نيست ... جمال دولت محمود را بزلف اياز !!!! اينو تو يه کتابی که در وصف محمود اخيرا چاپ شده ديدم ! طرف نميدونسته که سلطان محمود عاشق نوکرش اياز شده حالا تو بگو محمود اينطوری نوشته !

نازنين

برای اين تئوری يه اسم هم بزار که بشه ازش راحت تر استفاده کرد...به نظرم اسمشو بزار تئوری خاکستری

سها

سلام برای پست قبلی که هر چی کامنت گذاشتم درج نشد ...ببينم اين يکی درج می شه . ----- اين خودش نوعی بودن يا نبودن هست مگه نه

نسيم

سلام خيلی واقعا ...بخشيد استاد ما موش آزمايشگاهی حضرت ضايع شديم ديگه . نه ؟می آید به آقای محمود از باب هم جنس پنداری کادو داده والا اين همه نيست.

مريم

سلام . خداييش يه مشت ادم بيکارين همتون. اين چرتو پرتا چيه ؟