خا طره

(به قول یه جمله کلیشه ای «بازم مدرسم دیر شد!» ... اما قول میدم از این به بعد هر هفته یه مطلب جدید بنویسم و آپدیت کنم. امیدوارم مثل قول های قبلیم نشه!)

روزها در پی هم می گذرند

نقشِ لبهای گزیده به دری می ماند،

بسته بر روی نگاهی خاموش

شمع ها سوزش ِ شبهای بیابان ِ بلایند

سبزی راه و سپیدی امید،

رقص گلهای اقاقی،

حتی لرزشِ بید؛

داستان ِ یک صدای آشناست،

آشنای بی صدای خانه هاست

روزها در پی هم می گذرند،

غیر دل هیچ ندارد خبری از باران

نم ِ باران خورده ی دیوار ها،

بوی گِل دارد ونقش ِ گل ایثارها

زمزمه کردن ِ این باد و بیداد ِ خزان،

سرفه های تلخِ پاییز زمان،

رخت بربستند از این گوشه ی ویرانه مان

روزها در پی هم می گذرند،

باشد آن روز ِ بزرگ و مهربان، نرود از خاطر و از یادمان،

تا بماند در دل ِ این رازها،

صفحه ی زیبنده ی پروازها.

/ 10 نظر / 3 بازدید
آفتاب

چه عجب . گل اقا . يه تکونی خوردين .نقش لبهای چزيده به دری می ماند ... البته گزيده . بسيار زيبا بود . پاينده باشی و به روز .

yalda

سلام..شعر زيبايی بود.......

mokh less

آب اين رود به سر چشمه نمی گردد باز *** بهتر آنست که غفلت نکنيم از آغاز

farzaneh

سلام.وای چه قشنگ. نم باران خورده ديوارها بوی گل داردو............ اميدوارم دلت هميشه بارونی باشه ولی چشمات خندون.

nahid

سلام... اين اولين باريه که به اينجا ميام...بلاگ زيبايی داريد... شاد باشيد..

FAlgoOsH

کی آپ کردی که ما نفهميديم ... ؟!

كريم

تو را خدا، خيابان هاي پر از آهن و آسفالت داغ را رها كنيد، از آن ساختمان هاي بتن آرمه گنده و غول آسا پايين بياييد و دست كودك خردسال خود را بگيريد و در گوشه پارك و باغي به دنبال قاصدكي بدويد كه پيام عشق و دوستي آورده است! باور كنيد كه قاصدك ها و پروانه ها از مدرسه عشق پر كشيده اند و به سراغ شما آمده اند! از پشت ميزها و دستگاه ها و پيشخوان هاي خود بلند شويد و بگوييد، ديگر خسته شديم از اين همه كار! كار!كار! مگر چقدر مي شود كار كرد؟ كمي هم زندگي كنيد!