دفاع مقدس

 

میدان جنگ یکی بود، اما رزمنده هزار هزار ... یکیشون موقع رفتن پا داشت، اما روی ویلچر برگشت. یکی دیگه موقع رفتن چشم داشت و راحت نفس می کشید، اما موقع برگشتن فقط گوش واسش موند و صدای خس خس سینه. اون یکی موقع رفتن دست تکون می داد و می خندید، اما وقتی خاک رویش می ریختند، تکون نمی خورد و می خندید ... اما یکیشونم موقع رفتن هیچی نداشت و وقتی برگشت به همه چی رسید!

/ 1 نظر / 202 بازدید
علي خوش نيت

مرسی حسین‌جان عالی بود....