صحبت از عدالت بود بسان کشک!

روز گذشته دوستی مطلبی را برایم ایمیل کرد و خواست نظرم را در موردش بنویسم. نوشته مفیدی بود و چون از دل برآمده بود، بر دل نیز می نشست. یک درد مشترک بود و یک زخم کهنه. سوگنامه ای بر «عدالت»، «عدالت» نایاب و کیمیای دست نیافتنی!

بعد از خواندنش گویی زخم های تنم سر باز کرد، اما زبانم بسته بود ... نمی دانستم در پاسخش چه باید بگویم، فقط یاد چند خطی افتادم که آذر 80 نوشته بودم.

...

صحبت از عدالت بود بسان کشک!

آه ... آری کشک

کشک است وعده‌ها امروز و هر روز

اما ...

کشک خوردن بهتر است

تا غم خوردن،

غصه خوردن

...

/ 17 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حنيف

باز هم عدالت و داغ دل و دغدغه ...

مريم

گشتم نبود. نگرد در دسترس نيست...

موسی

سعيد ؟! چرا آپ نمی کنی پس؟! مردیم از قحطی فلسفه ! مردیم از قحطی مقایسه اسلام و مسیحیت ! نه !‌ خدايی جای اين کامنت اينجا بود ؟!

هانيه

حالا می‌خوای پيری را به جوانی برسانی؟! پس برو کشکت را بسای!

احسان

نه آقا عدالت اینقدر دست یافتنی است که شما خبر ندارید

يه ابر پايه ای

http://www.abarpaye.persianblog.ir يک سر بزنيدو مخصوصا سه پايه ای ها

و ما كه بي ادعاتر كسانيم!

برو كشكت بساي و ساي كشكت را اگر خواهي به پيري رساني جواني را ... !! حسين جان! واقعا که. کاش همون طور که ديدمت خواب بمانی و از اين نصيحت ها کمتر صادر کنيُ عزيزم.

ساناز

عمو يادگار...خوابی يا بيدار... عدالت کيلويی چنده کجا ميفروشن ما هم بريم بخريم

مهدی

چه جلب کی عکس انداختی